English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
take it <idiom> تحمل مشکلات
Other Matches
We have problems of our own. ما مشکلات خودمان را داریم. [وقت نداریم به مشکلات شما برسیم]
too much of a good thing غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
growing pains مشکلات
difficulties مشکلات
battle problems مشکلات رزمی
economic problems مشکلات اقتصادی
problem checklist فهرست مشکلات
bite the bullet <idiom> فائق آمدن بر مشکلات
on one's feet <idiom> رهایی ازبیماری یا مشکلات
work in مشکلات را از میان برداشتن
There is a mountain of difficulties . کوهی از مشکلات وجود دارد
last straw <idiom> [آخرین مشکل از یک سری مشکلات]
structure تعدادی تابع مرتبط به هم برای حل مشکلات
structures تعدادی تابع مرتبط به هم برای حل مشکلات
pull off باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
streetwise ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
structuring تعدادی تابع مرتبط به هم برای حل مشکلات
to face a serious problem for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
calculator ماشین الکترونیکی که پاسخ مشکلات عددی را میدهد
calculators ماشین الکترونیکی که پاسخ مشکلات عددی را میدهد
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
alpha beta technique روشی در هوش مصنوعی برای حل بازی ها و مشکلات استراتژیک
through thick and thin <idiom> دربین زمانهای خوب وبد،از بین مشکلات وسختیها
He is seriously claiming [trying to tell us] that the problems are all the fault of the media. او [مرد] به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
orientated زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان ساده برخی مشکلات را میدهد
problem زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
problems زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
agony aunt شخصیکهدر ستونیاز روزنامه مطلبمینویسد کهدر آن پاسخ مشکلات و نامههای خوانندگان طرح میشود
user زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
users زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
flutter کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
Biomimicry تقلید از الگوهای طبیعی برای حل مشکلات بشر، مانند گرفتن ایده هواپیما از پرندگان و غیره.
fluttered کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
fluttering کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
flutters کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
troubleshooters شخصی که مشکلات سخت افزاری و نرم افزاری را رفع میکند
troubleshooter شخصی که مشکلات سخت افزاری و نرم افزاری را رفع میکند
algorithm قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
algorithms قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
tolerances تحمل
enduringness تحمل
endurance تحمل
good humor تحمل
tolerance تحمل
passiveness تحمل
longanimity تحمل
toleration تحمل
insufferable تحمل ناپذیر
abhide تحمل کردن
bearing capacity قدرت تحمل
bearing capacity فرفیت تحمل
beyond bearing غیرقابل تحمل
bearing capacity گنجایش تحمل
beyond bearing تحمل ناپذیر
abiding تحمل کننده
experiences تحمل کردن
experiencing تحمل کردن
intolerance عدم تحمل
tolls تحمل خسارت
tolling تحمل خسارت
sustainable قابل تحمل
toll تحمل خسارت
experience تحمل کردن
defrayal تحمل هزینه
tolerator تحمل کننده
intolerability تحمل ناپذیری
intolerableness تحمل نا پذیری
intolerancy عدم تحمل
keep up تحمل کردن
lie down under تحمل کردن
sit down under تحمل کردن
to give support to تحمل کردن
to bear out تحمل کردن
thole تحمل کردن
impassibility تحمل ناپذیری
good humouredly با صبر و تحمل
dree تحمل کردن
dure تحمل کردن
insupportable تحمل ناپذیر
endurable تحمل پذیر
sufferable تحمل پذیر
intolerable تحمل ناپذیر
expected time زمان تحمل
fault tolerance تحمل نقص
forbore تحمل کرد
frustration tolerance تحمل ناکامی
supportable قابل تحمل
weathers تحمل یابرگزارکردن
bearable تحمل پذیر
tolerate تحمل کردن
tolerated تحمل کردن
tolerates تحمل کردن
tolerating تحمل کردن
endure تحمل کردن
endured تحمل کردن
withstand تحمل کردن
withstanding تحمل کردن
put up with تحمل کردن
forbearance تحمل امساک
unbearable تحمل ناپذیر
unbearably تحمل ناپذیر
impossible [colloquial] <adj.> تحمل ناپذیر
tolerable تحمل پذیر
tolerable قابل تحمل
support تحمل کردن
sustain تحمل کردن
vasbyt تحمل کردن
stand تحمل کردن
withstands تحمل کردن
undergo تحمل کردن
sustains تحمل کردن
sustained تحمل کردن
bide تحمل کردن
suffered تحمل کردن
suffers تحمل کردن
suffer تحمل کردن
undergoes تحمل کردن
undergoing تحمل کردن
endures تحمل کردن
undergone تحمل کردن
weather تحمل یابرگزارکردن
weathered تحمل یابرگزارکردن
withstood تحمل کردن
scrambler وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
scramblers وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
taxpaying capacity تحمل کل بار مالیات
tolerably بطور قابل تحمل
breaking load حداکثر تحمل بار
intolerable غیر قابل تحمل
unsustainable <adj.> غیر قابل تحمل
intolerantly بدون تحمل متعصبانه
to live through something چیزی را تحمل کردن
stress tolerance تحمل فشار روانی
tolerance حدود قابل تحمل
insupportably بطور تحمل ناپذیر
fault tolerance قدرت تحمل نقص
intolerably بطور تحمل ناپذیر
tolerances حدود قابل تحمل
bearingly از روی تحمل و بردباری
borne تحمل کرده یاشده
stomachs اشتها تحمل کردن
stomaching اشتها تحمل کردن
stomach اشتها تحمل کردن
stomached اشتها تحمل کردن
insufferably بطور تحمل ناپذیر
gameness طاقت تحمل مصائب
outstand بیشتر تحمل کردن
to champ the bit چیزیرابابی صبری تحمل کردن
bearing قسمت تحمل کننده بار
comporting جور بودن تحمل کردن
tie عضو تحمل کننده کشش
comports جور بودن تحمل کردن
to sustain a loss ضر ردادن تحمل خسارت کردن
stick پیچ درکار تحمل کردن
bear تاب اوردن تحمل کردن
tail boom پایهای که سطوح دم را تحمل میکند
smooth something over <idiom> بهتریا قابل تحمل تر شدن
bears تاب اوردن تحمل کردن
bete noire ادم مزاحم وغیرقابل تحمل
forborne دست برداشتن تحمل کردن
comport جور بودن تحمل کردن
i am out of p with it دیگرنمیتوانم انرا تحمل کنم
to suffer a loss ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
at the top of one's bent تا انجا که می توان تحمل کرد
insufferable تن در ندادنی غیر قابل تحمل
comported جور بودن تحمل کردن
(can't) stand <idiom> تحمل نکردن،دوست نداشتن
ties عضو تحمل کننده کشش
transients وسیلهای که ولتاژ موقت را تحمل میکند
transient وسیلهای که ولتاژ موقت را تحمل میکند
tolerances قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
tolerance قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
unbearable غیر قابل تحمل تاب ناپذیر
unbearably غیر قابل تحمل تاب ناپذیر
broad shoulders نیروی باربری یا طاقت تحمل مسئولیت
on line fault tolerant system سیستم تحمل خرابی درون خطی
scaleweight وزنی که اسب در مسابقه تحمل میکند
overweight تحمل وزن اضافه از طرف اسب
The nerves can only take so much . اعصاب می توانند فقط تا حدی تحمل بکنند .
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
to see what [mettle] he is made of <idiom> تا ببینیم او [مرد] چقدر توانایی [تحمل] دارد
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
penance تحمل عذاب جسمی برای بخشوده شدن گناه
scale of weights جدول وزنهایی که اسب مسابقه باید تحمل کند
to gild the pill چیزناگواری راکه انسان ناچاراست تحمل نمایدبصورت خوشی دراوردن
to stand the racket ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
eurytopic دارای قدرت تحمل زیاد نسبت به تغییرات عوامل محیط
an athlete's body [circulation] can take a lot of punishment. بدن [گردش خون] یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
nobody can take work [abuse] indefinitely. هیچ کس نمی تواند کار [سو استفاده] را به طور نامحدود تحمل بکند.
puncheon ستونی کوتاه که بجای تحمل بار تیر در بین دو پایه بکارمیرود
braced گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
brace گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
final setting time مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
wheel load فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
fans بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanning بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com