English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
skid ترمز کردن سریدن
skidded ترمز کردن سریدن
skidding ترمز کردن سریدن
skids ترمز کردن سریدن
Other Matches
brake ترمز کردن
braked ترمز کردن
braking ترمز کردن
brakes ترمز کردن
snub cable ناگهان ترمز کردن
slip سریدن
illapse سریدن
slid سریدن
slipped سریدن
slips سریدن
slide سریدن
slides سریدن
skids به پهلو سریدن
skids از سریدن بازداشتن
slithers سریدن خزیدن
slither سریدن خزیدن
skid به پهلو سریدن
to slide to the side به آنطرف سریدن
skidding از سریدن بازداشتن
skid از سریدن بازداشتن
slithered سریدن خزیدن
skidded به پهلو سریدن
slithering سریدن خزیدن
glide ratio نسبت سریدن
skidded از سریدن بازداشتن
skidding به پهلو سریدن
slipe باریکه باریکه کردن سریدن
coasts سریدن سرازیر رفتن
glided سریدن اسان رفتن
glides سریدن اسان رفتن
glide سریدن اسان رفتن
coast سریدن سرازیر رفتن
stopcocks ترمز
stopcock ترمز
braking ترمز
braked ترمز
brakes ترمز ها
brake ترمز
brakes ترمز
engine dynamometer ترمز موتور
brake expander cam بادامک ترمز
brake horsepower نیروی ترمز
stoplight چراغ ترمز
foot brake ترمز پایی
foot brake pedal پدال ترمز
stoplights چراغ ترمز
brake cross shaft محور ترمز
brake actuating lever اهرم ترمز
hub brake ترمز چرخ
hoist brake ترمز نقاله
lining لنت ترمز
linings لنت ترمز
hand brake ترمز دستی
air brake ترمز کمپرسی
brake fluid روغن ترمز
brake collar رینگ ترمز
emergency brake ترمز اضطراری
air brake ترمز بادی
air brake ترمز هوایی
clogs پابند ترمز
clogged پابند ترمز
resistance braking ترمز مقاومتی
resistance braking ترمز واکنشی
clog پابند ترمز
air brakes ترمز بادی
air brakes ترمز هوایی
air brakes ترمز کمپرسی
safety stop ترمز خطر
prony brake ترمز پرونی
regenetative braking ترمز مقاومتی
regenetative braking ترمز دینامیکی
disc brake ترمز صفحهای
disc brake ترمز دیسکی
power brake ترمز سروو
regenetative braking ترمز واکنشی
brake lining لنت ترمز
brake valve سوپاپ ترمز
internal brake ترمز داخلی
dynamic braking ترمز واکنشی
brake wheel ترمز چرخها
electric brake ترمز برقی
electric brake ترمز الکتریکی
dynamic braking ترمز دینامیکی
electromagnetic brake ترمز مغناطیسی
brake shoe کفشک ترمز
brake pressure نیروی ترمز
steam brake ترمز بخاری
stop lamp چراغ ترمز
magnetic brake ترمز مغناطیسی
stop light چراغ ترمز
gear brake ترمز سیستم انتقال
back pedalling brake ترمز باگردش ازاد
skidder ترمز کننده سردهنده
front wheel brake ترمز چرخ جلو
friction surface سطح اصطکاک ترمز
brake piston cup رینگ پیستون ترمز
brake expander mechanism مکانیزم انبساط ترمز
four wheel brake ترمز چهار چرخ
load reaction brake ترمز فشار باد
stop lamp switch کلید چراغ ترمز
hand brake lever اهرم ترمز دستی
stop light switch کلید لامپ ترمز
suppressor grid voltage ولتاژ شبکه ترمز
trailer brake valve سوپاپ ترمز تریلر
brake lifting magnet ترمز مغناطیسی اسانسور
stop lamp switch کلید لامپ ترمز
brake shoe ring رینگ کفشک ترمز
brake lights چراغ های ترمز
d.c. brake ترمز جریان دائم
brake shoe carrier نگهدارنده کفشک ترمز
energizer تقویت کننده ترمز
emergency brake equipment تجهیزات ترمز اضطراری
air brake pressure gage مانومتر با ترمز هوایی
back pedalling brake ترمز مسیر ازاد
ABS سیستم ترمز ضد قفل
flexible brake tubing لوله قابل انعطاف ترمز
dive flap ترمز هوایی از نوع فلپ
brakeman مسئول ترمز در تیم لوژسواری
brakeman متصدی ترمز ماشین وترن وغیره
trailer brake system دستگاه ترمز تریلر [فناری خودرو]
brake rigging اتصالات ترمز لوکوموتیو تقویت کنندههای ترمزلوکوموتیو
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com