Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
flame spray
تزریق کردن شعلهای
Other Matches
hypodermic injection
تزریق زیر جلدی تزریق پوستی
flash weld
جوش شعلهای
flame photometer
نورسنج شعلهای
single jet blowing
مشعل یک شعلهای
flame photemetry
نورسنجی شعلهای
h.f.d
اشکارساز شعلهای هیدروژنی
forge weld
جوش دادن شعلهای
f.i.d
اشکارساز یونش شعلهای
hydrogen flame detector
اشکارساز شعلهای هیدروژن
spark cutting process
فرایند برشکاری شعلهای
flame ionization detector
اشکارساز یونش شعلهای
fired process equipment
دستگاه خشک کن شعلهای
injects
تزریق کردن
perfuse
تزریق کردن
injecting
تزریق کردن
immit
تزریق کردن
injected
تزریق کردن
sprays
تزریق کردن
inject
تزریق کردن
spraying
تزریق کردن
sprayed
تزریق کردن
syringe
تزریق کردن
spray
تزریق کردن
syringes
تزریق کردن
needles
با سوزن تزریق کردن
needle
با سوزن تزریق کردن
needled
با سوزن تزریق کردن
iodize
یود تزریق کردن
needling
با سوزن تزریق کردن
transfuse
رسوخ یافتن در تزریق کردن در
throwin
در دنده انداختن تزریق کردن
mainline
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlines
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlined
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlining
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
shoot up
<idiom>
مواد را از راه تزریق مصرف کردن
instill
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilling
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instils
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instil
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
sprayed
تزریق
intinction
تزریق
injective function
تزریق
spray
تزریق
transfusions
تزریق
shots
تزریق
shot
تزریق
sprays
تزریق
spraying
تزریق
transfusion
تزریق
infusion
تزریق
infusions
تزریق
injection
تزریق
mud injection
تزریق گل
mud grouting
تزریق گل
low level injection
تزریق کم
jab
[British]
[colloquial]
تزریق
injections
تزریق ها
jab
[colloquial]
تزریق
injection point
نقطه تزریق
gas injection
تزریق بنزین
injector valve
سوپاپ تزریق
guns
دستگاه تزریق
spary gun
تلمبه تزریق
gun
دستگاه تزریق
spary gun
پیستوله تزریق
intake well
چاه تزریق
vaccinophobia
تزریق هراسی
fule injection
تزریق سوخت
injection grid
شبکه تزریق
grout hole
سوراخ تزریق
drilled grout hole
چاه تزریق
injection level
سطح تزریق
injection of money
تزریق پول
injection efficiency
بازده تزریق
injection capacity
فرفیت تزریق
spartter
تزریق کننده
grout hole
چاه تزریق
spartter loss
تلف تزریق
grout curtain
پرده تزریق
metal spraying
تزریق فلزی
injector
تزریق کننده
perfusion
تزریق وریدی
pilot injection
تزریق مقدماتی
cement grouting
تزریق سیمان
blanket grouting
تزریق سطحی
grouting galleries
مجاری تزریق
chemical grouting
تزریق شیمیایی
grouting gallery
دالان تزریق
inspirator
تزریق کننده
chemical injection
تزریق شیمیایی
injector
الت تزریق
clay grouting
تزریق خاک رس
drilled grout hole
سوراخ تزریق
blast injection engine
موتور تزریق دم
chemical consolidation
تزریق شیمیایی
transfusions
رسوخ تزریق خون
injector pump
پمپ تزریق سوخت
petrol injection pump
پمپ تزریق بنزین
hypodermics
تزریق زیر جلدی
metal spray gun
تلمبه تزریق فلز
petrol injection motor
موتور تزریق بنزینی
fuel injection system
سیستم تزریق سوخت
hypodermic
تزریق زیر جلدی
transfusion
رسوخ تزریق خون
gas injection method
روش تزریق گاز
airless solid injection
تزریق بدون کمپرسور
jetting tube
لوله تزریق در حفاری
injection timing
تنظیم مقدار تزریق
grease injector
تزریق کننده گریس
injection
داروی تزریق کردنی
hypo
تزریق زیر جلدی
concrete gun
دستگاه تزریق بتن
grouted alluvium
ابرفت تزریق شده
grouting
تزریق دوغاب سیمان
transfusable
قابل تزریق در جسم دیگری
blast furnace gun
وسیله تزریق کوره بلند
grout stop
اب بندی بوسیله تزریق دوغاب
hypo
سوزن تزریق زیر جلدی
transfusible
قابل تزریق در جسم دیگری
hypodermic
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
wet take off
برخاستن از زمین با استفاده از مکانیزم تزریق اب
injector
وسیله تزریق افشانک سوخت پاش
hypodermics
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
hyodermic needle
سوزن امپول یا تزریق زیر جلدی
low level injection efficiency
ضریب بهره تزریق در سطح پایین
injection engine
ماشینی که بوسیله تزریق اب سرد بخارانرامنقبض میکنند
emulsion injection
تزریق مصنوعی شیره قیر به داخل خاک
wet rating
توان یا تراست بااستفاده ازمکانیزم تزریق اب یا ترکیب اب و متانل
contra injection
تزریق قطرات ریزسوخت درخلاف جهت جریان هوا
grout curtain
لایه سیمانی تزریق شدهای که در زیر پی سد مانع تراوشات میگردد
slow pill
ماده شیمیایی که بطورغیرمجاز به اسب برای کندکردن سرعتش تزریق میشود
alumetize
الومینیوم روی فولاد باپیستوله تزریق شده و سپس گداخته می گردد
scopolamine
ی که با تزریق این ماده وامثال ان گرفته شده باشدقابل ارائه به دادگاه نیست
air metering force
نیروی در کاربوراتور وسیستمهای تزریق سو سوخت که لوله وانتوری و فشارهوا را مقدار سوخت را کنترل میکند
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com