Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (16 milliseconds)
English
Persian
injector
تزریق کننده
inspirator
تزریق کننده
spartter
تزریق کننده
Search result with all words
grease injector
تزریق کننده گریس
Other Matches
hypodermic injection
تزریق زیر جلدی تزریق پوستی
mud grouting
تزریق گل
transfusion
تزریق
injections
تزریق ها
intinction
تزریق
low level injection
تزریق کم
infusions
تزریق
infusion
تزریق
mud injection
تزریق گل
shot
تزریق
shots
تزریق
spraying
تزریق
sprayed
تزریق
spray
تزریق
sprays
تزریق
injective function
تزریق
jab
[British]
[colloquial]
تزریق
jab
[colloquial]
تزریق
transfusions
تزریق
injection
تزریق
injecting
تزریق کردن
injected
تزریق کردن
clay grouting
تزریق خاک رس
injects
تزریق کردن
perfusion
تزریق وریدی
perfuse
تزریق کردن
injector
الت تزریق
injection capacity
فرفیت تزریق
grouting gallery
دالان تزریق
injection level
سطح تزریق
injection point
نقطه تزریق
grouting galleries
مجاری تزریق
injection of money
تزریق پول
spray
تزریق کردن
syringes
تزریق کردن
gas injection
تزریق بنزین
blast injection engine
موتور تزریق دم
injection grid
شبکه تزریق
injector valve
سوپاپ تزریق
injection efficiency
بازده تزریق
immit
تزریق کردن
inject
تزریق کردن
sprayed
تزریق کردن
grout curtain
پرده تزریق
chemical consolidation
تزریق شیمیایی
chemical grouting
تزریق شیمیایی
chemical injection
تزریق شیمیایی
vaccinophobia
تزریق هراسی
metal spraying
تزریق فلزی
grout hole
چاه تزریق
grout hole
سوراخ تزریق
syringe
تزریق کردن
fule injection
تزریق سوخت
drilled grout hole
چاه تزریق
drilled grout hole
سوراخ تزریق
intake well
چاه تزریق
cement grouting
تزریق سیمان
blanket grouting
تزریق سطحی
spraying
تزریق کردن
sprays
تزریق کردن
gun
دستگاه تزریق
pilot injection
تزریق مقدماتی
guns
دستگاه تزریق
spartter loss
تلف تزریق
spary gun
پیستوله تزریق
spary gun
تلمبه تزریق
flame spray
تزریق کردن شعلهای
fuel injection system
سیستم تزریق سوخت
injection timing
تنظیم مقدار تزریق
needling
با سوزن تزریق کردن
iodize
یود تزریق کردن
metal spray gun
تلمبه تزریق فلز
needles
با سوزن تزریق کردن
needled
با سوزن تزریق کردن
needle
با سوزن تزریق کردن
petrol injection pump
پمپ تزریق بنزین
hypo
تزریق زیر جلدی
transfusion
رسوخ تزریق خون
concrete gun
دستگاه تزریق بتن
injection
داروی تزریق کردنی
petrol injection motor
موتور تزریق بنزینی
injector pump
پمپ تزریق سوخت
grouting
تزریق دوغاب سیمان
airless solid injection
تزریق بدون کمپرسور
hypodermics
تزریق زیر جلدی
gas injection method
روش تزریق گاز
jetting tube
لوله تزریق در حفاری
grouted alluvium
ابرفت تزریق شده
transfusions
رسوخ تزریق خون
hypodermic
تزریق زیر جلدی
transfusible
قابل تزریق در جسم دیگری
hypo
سوزن تزریق زیر جلدی
transfusable
قابل تزریق در جسم دیگری
grout stop
اب بندی بوسیله تزریق دوغاب
transfuse
رسوخ یافتن در تزریق کردن در
blast furnace gun
وسیله تزریق کوره بلند
throwin
در دنده انداختن تزریق کردن
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
mainline
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlined
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
shoot up
<idiom>
مواد را از راه تزریق مصرف کردن
hypodermic
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
mainlining
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
hyodermic needle
سوزن امپول یا تزریق زیر جلدی
low level injection efficiency
ضریب بهره تزریق در سطح پایین
wet take off
برخاستن از زمین با استفاده از مکانیزم تزریق اب
injector
وسیله تزریق افشانک سوخت پاش
mainlines
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
hypodermics
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
emulsion injection
تزریق مصنوعی شیره قیر به داخل خاک
injection engine
ماشینی که بوسیله تزریق اب سرد بخارانرامنقبض میکنند
wet rating
توان یا تراست بااستفاده ازمکانیزم تزریق اب یا ترکیب اب و متانل
contra injection
تزریق قطرات ریزسوخت درخلاف جهت جریان هوا
grout curtain
لایه سیمانی تزریق شدهای که در زیر پی سد مانع تراوشات میگردد
alumetize
الومینیوم روی فولاد باپیستوله تزریق شده و سپس گداخته می گردد
slow pill
ماده شیمیایی که بطورغیرمجاز به اسب برای کندکردن سرعتش تزریق میشود
scopolamine
ی که با تزریق این ماده وامثال ان گرفته شده باشدقابل ارائه به دادگاه نیست
air metering force
نیروی در کاربوراتور وسیستمهای تزریق سو سوخت که لوله وانتوری و فشارهوا را مقدار سوخت را کنترل میکند
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
instil
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilling
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instill
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instils
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
modifiers
اصلاح کننده تعدیل کننده
spell binder
مسحور کننده مجذوب کننده
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
vibrators
ارتعاش کننده نوسان کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
vibrator
ارتعاش کننده نوسان کننده
lifter
مرتفع کننده برطرف کننده
divider
جدا کننده تقسیم کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
presentor
ارائه کننده معرفی کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
trimmer
دستکاری کننده صاف کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
hangers
اویزان کننده معلق کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
contractive
جمع کننده چوروک کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
toasters
سرخ کننده برشته کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
coordinator
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
modifier
اصلاح کننده تعدیل کننده
supplicants
درخواست کننده تضرع کننده
supplicant
درخواست کننده تضرع کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com