Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
jurisdiction
تسلیم دادگاه کردن
Other Matches
committed for trial
تسلیم متهم به دادگاه
discharges
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
continuance
تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
to give up the ghost
جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
deliveries
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
delivery
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
judge advocate
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
prize courts
دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
transfer of cause
احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
purging a contempt of court
جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
parquet
محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
commit
تسلیم کردن
submits
تسلیم کردن
hand on
تسلیم کردن
give up
تسلیم کردن
to deliver up
تسلیم کردن
submitting
تسلیم کردن
submitted
تسلیم کردن
to give in charge
تسلیم کردن
committing
تسلیم کردن
commits
تسلیم کردن
betray
تسلیم کردن
infeoff
تسلیم کردن
betraying
تسلیم کردن
betrayed
تسلیم کردن
consigns
تسلیم کردن
consigned
تسلیم کردن
consign
تسلیم کردن
hand over
تسلیم کردن
to fork over
تسلیم کردن
committed
تسلیم کردن
consigning
تسلیم کردن
betrays
تسلیم کردن
submit
تسلیم کردن
manadamus
حکم دادگاه بالاتربه دادگاه پایین تر
remanet
احاله موضوع از یک دادگاه به دادگاه دیگر
yielded
تسلیم کردن یا شدن
ceding
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
betrays
تسلیم دشمن کردن
betrayment
تسلیم به دشمن کردن
to give up
تسلیم کردن امیدبریدن از
betraying
تسلیم دشمن کردن
yields
تسلیم کردن یا شدن
yield
تسلیم کردن یا شدن
betray
تسلیم دشمن کردن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
betrayed
تسلیم دشمن کردن
cedes
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
cede
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
to muddle on
با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to starve into surrender
گرسنگی دادن وناگزیربه تسلیم کردن
to lodge a complaint
عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
so strike one's flag
کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
referred
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refers
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refer
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
writs
دستور دادگاه حکم دادگاه
summary court
دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
writ
دستور دادگاه حکم دادگاه
To submit something to someone.
چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
plead
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
suing
به دادگاه شکایت کردن
sues
به دادگاه شکایت کردن
sued
به دادگاه شکایت کردن
sue
به دادگاه شکایت کردن
court martial
در دادگاه نظامی محاکمه کردن
to apply to a court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
remits
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remit
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitting
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitted
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to seek redress in court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
to have recourse to a court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
to apply to the court of arbitration
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
rogatory commission
موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
to have recourse to arbitration
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
identic notes
منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
serve a sentence
به حکم دادگاه زندانی شدن دوره حبس خود را طی کردن
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
indicts
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indict
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicting
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicted
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
extradited
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
arraign
احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
captions
توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
caption
توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
surrender
تسلیم
compliance
تسلیم
consignation
تسلیم
non resistance
تسلیم
surrendered
تسلیم
deliveries
تسلیم
rendition
تسلیم
renditions
تسلیم
delivery
تسلیم
quietism
تسلیم
surrenders
تسلیم
capitulation
تسلیم
liveries
تسلیم
livery
تسلیم
resigns
تسلیم
compromis
تسلیم
submission
تسلیم
resignations
تسلیم
self submission
تسلیم
deference
تسلیم
resignation
تسلیم
surrendering
تسلیم
resign
تسلیم
give oneself up
<idiom>
تسلیم شدن
yielder
تسلیم کننده
obey
تسلیم شدن
obeyed
تسلیم شدن
yielding
تسلیم شدن
recreant
تسلیم شونده
acquiesced
تسلیم شدن
prehension
گرفتن تسلیم
capitulating
تسلیم شدن
obeying
تسلیم شدن
hold the line
<idiom>
تسلیم نشدن
irrefragable
تسلیم نشدنی
to give ground
تسلیم شدن
yield point
نقطه تسلیم
quitting
تسلیم شدن
throw in the towel
<idiom>
تسلیم شدن
acquiescently
از روی تسلیم
to submit to
تسلیم شدن
to cry craven
تسلیم شدن
incompliance
عدم تسلیم
give up
<idiom>
تسلیم شدن
yeild point
نقطه تسلیم
quit
تسلیم شدن
submission of a claim
تسلیم دادخواست
lodgement
تسلیم عرضحال
resignedly
با تسلیم به قضا
to give in
تسلیم شدن
yield stress
تنش تسلیم
pushover
زود تسلیم
tap out
تسلیم شدن
acquiesce
تسلیم شدن
surrendered
تسلیم شدن
surrenders
تسلیم شدن
obeys
تسلیم شدن
unrelenting
تسلیم نشدنی
inexorable
تسلیم نشدنی
to put by
تسلیم نشدن
time yield limit
حد تسلیم زمانی
acquiescing
تسلیم شدن
capitulation
تسلیم بلاشرط
never say die
تسلیم نشو
self surrender
تسلیم نفس
time yield
تسلیم زمانی
capitulate
تسلیم شدن
acquiesces
تسلیم شدن
surrender
تسلیم شدن
give in
تسلیم شدن
to knock under
تسلیم شدن
surrendering
تسلیم شدن
delivering
تحویل تسلیم
addicted
تسلیم شده
capitulates
تسلیم شدن
compliant character
منش تسلیم گر
extraditable
تسلیم کردنی
capitulated
تسلیم شدن
Unconditional surrender.
تسلیم بلاشرط
ego trips
تسلیم به هوای نفس
ego trip
تسلیم به هوای نفس
capitulated
پیمان تسلیم بستن
renders
تسلیم داشتن دادن
free living
تسلیم هوای نفس
rendered
تسلیم داشتن دادن
incompliant
تسلیم نشو سرسخت
vouchsafing
تسلیم شدن عطاکردن
vouchsafes
تسلیم شدن عطاکردن
render
تسلیم داشتن دادن
capitulates
پیمان تسلیم بستن
abandon
واگذارکردن تسلیم شدن
primrose path
راه تسلیم ورضا
abandoning
واگذارکردن تسلیم شدن
vouchsafed
تسلیم شدن عطاکردن
capitulating
پیمان تسلیم بستن
capitulate
پیمان تسلیم بستن
extraditable
ایجاب کننده تسلیم
extradition
تسلیم اسیر یا زندانی
yielding
تسلیم شدگی فلز
abandons
واگذارکردن تسلیم شدن
We shall never surrender.
ماهرگز تسلیم نخواهیم شد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com