Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English
Persian
exacerbate
تشدید کردن برانگیختن
exacerbated
تشدید کردن برانگیختن
exacerbates
تشدید کردن برانگیختن
exacerbating
تشدید کردن برانگیختن
Other Matches
intensify
تشدید کردن
intensifies
تشدید کردن
intensified
تشدید کردن
resonates
تشدید کردن
resonated
تشدید کردن
resonating
تشدید کردن
resonate
تشدید کردن
escalated
تشدید کردن
escalate
تشدید کردن
escalates
تشدید کردن
escalating
تشدید کردن
intensifying
تشدید کردن
to word up
کم کم برانگیختن خردخردکوک کردن
irritates
برانگیختن خشمگین کردن
irritated
برانگیختن خشمگین کردن
heats
گرم کردن برانگیختن
irritate
برانگیختن خشمگین کردن
whomp up
قیام کردن برانگیختن
heat
گرم کردن برانگیختن
intensified
افزایش دادن تشدید کردن
intensifying
افزایش دادن تشدید کردن
intensify
افزایش دادن تشدید کردن
intensifies
افزایش دادن تشدید کردن
exasperates
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
exasperating
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
exasperated
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
exasperate
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
to instigate something
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
nettles
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
nettle
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
raise
بنا کردن زنده کردن برانگیختن
raises
بنا کردن زنده کردن برانگیختن
aggravation
تشدید
intensification
تشدید
resonances
تشدید
contravention
تشدید
exasperation
تشدید
exacerbation
تشدید
resonanse
تشدید
resonance
تشدید
stimulation
برانگیختن
aroused
برانگیختن
actuate
برانگیختن
tarre
برانگیختن
abetting
برانگیختن
abetted
برانگیختن
abets
برانگیختن
abet
برانگیختن
to key up
برانگیختن
roust
برانگیختن
instigates
برانگیختن
foments
برانگیختن
prompts
برانگیختن
excite
برانگیختن
excites
برانگیختن
key up
برانگیختن
instigating
برانگیختن
whet
برانگیختن
instigate
برانگیختن
instigated
برانگیختن
prompt
برانگیختن
fomenting
برانگیختن
arouses
برانگیختن
arouse
برانگیختن
arousing
برانگیختن
prompted
برانگیختن
foment
برانگیختن
to put the wind up
برانگیختن
fomented
برانگیختن
tense
تشدید یافتن
tensed
تشدید یافتن
resonating cavity
محفظه تشدید
resonances
تشدید صدا
tenser
تشدید یافتن
tickler
پیچک تشدید
tensest
تشدید یافتن
enhancement factor
ضریب تشدید
resonant
تشدید شده
supercharge
دستگاه تشدید
resonance
تشدید صدا
magnetic resonance
تشدید مغناطیسی
tenses
تشدید یافتن
tensing
تشدید یافتن
accenting
تاکید تشدید
accent
تاکید تشدید
accents
تاکید تشدید
ingravescence
افزایش تشدید
divine legislation
تشدید مجازات
agravation of punishment
تشدید مجازات
accented
تاکید تشدید
aggravative
مایه تشدید
impact factor
ضریب تشدید
prodding
سک زدن برانگیختن
prodded
سک زدن برانگیختن
prods
سک زدن برانگیختن
rewake
دوباره برانگیختن
put out
رنجاندن برانگیختن
excitation
تحریک برانگیختن
work up
بتدریج برانگیختن
prod
سک زدن برانگیختن
n.m.r
تشدید مغناطیسی هسته
optical resonator
تشدید کننده نوری
partial enhancement factor
ضریب تشدید جزئی
aggravation
مایه تشدید جرم
evincing
موجب شدن برانگیختن
evinces
موجب شدن برانگیختن
acted
روح دادن برانگیختن
provokes
دامن زدن برانگیختن
evince
موجب شدن برانگیختن
evinced
موجب شدن برانگیختن
shot in the arm
<idiom>
تشویق یا برانگیختن چیزی
to incite somebody to rebellion
کسی را به شورش برانگیختن
provoked
دامن زدن برانگیختن
act
روح دادن برانگیختن
provoke
دامن زدن برانگیختن
to incite somebody to something
کسی را به کاری برانگیختن
synergy
پدیده تشدید یا تخفیف اثر
electron spin resonance
[ESR]
تشدید پارامغناطیس الکترون
[فیزیک]
rhumbatron
نوع متداول محفظه تشدید
Electron paramagnetic resonance
[EPR]
تشدید پارامغناطیس الکترون
[فیزیک]
cynergy
پدیده تشدید یا تخفیف اثر
to pretend an excuse
عذر برانگیختن بهانه انگیختن
to get off with somebody
کسی را از نظر جنسی برانگیختن
to try to get off with somebody
کسی را از نظر جنسی برانگیختن
to key up any to do s.th.
<idiom>
کسی رابه انجام دادن کاری برانگیختن
shwa
حرف صدا دار میان کلمه بدون تشدید
schwa
حرف صدا دار میان کلمه بدون تشدید
salted weapon
جنگ افزار اتمی که قدرت رادیواکتیو ان تشدید شده باشد
sick
علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
sickest
علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
lasers
روش ذخیره سازی دیجیتالی با استفاده از لیزر برای برانگیختن ماده حساس به نور
laser
روش ذخیره سازی دیجیتالی با استفاده از لیزر برای برانگیختن ماده حساس به نور
helmzhold resonator
محفظه توخالی که تنها با یک سوراخ کوچک به محیط خارج مرتبط است و در ازای فرکانس معینی به تشدید درمی اید
design stress resultant
تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
remand
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanding
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remands
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
laser
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
lasers
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
phototransistor
نیمه هادی حالت جامد که باجذب نور حفره هایی در ان ایجاد میشود و این جریان توسط عمل ترانزیستور تاچندین برابر تشدید میشود
nuclear magnetic resonance
تشدید مغناطیس هسته رزونانس مغناطیس هسته
magnetic nuclear resonance
تشدید مغناطیسی هسته رزونانس مغناطیسی هسته
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com