Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (5 milliseconds)
English
Persian
convene
تشکیل جلسه دادن
convened
تشکیل جلسه دادن
convenes
تشکیل جلسه دادن
convening
تشکیل جلسه دادن
Other Matches
convoke
برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
form
تشکیل دادن
organising
تشکیل دادن
organize
تشکیل دادن
organises
تشکیل دادن
forms
تشکیل دادن
formed
تشکیل دادن
organizes
تشکیل دادن
organizing
تشکیل دادن
constitute
تشکیل دادن
constituted
تشکیل دادن
constitutes
تشکیل دادن
to erect into
تشکیل دادن از
constituting
تشکیل دادن
differentiates
دیفرانسیل تشکیل دادن
form
تشکیل دادن ساختن
syndicate
تشکیل اتحادیه دادن
syndicate
اتحادیه تشکیل دادن
syndicates
اتحادیه تشکیل دادن
differentiating
دیفرانسیل تشکیل دادن
syndicates
تشکیل اتحادیه دادن
colonised
تشکیل مستعمره دادن
colonises
تشکیل مستعمره دادن
colonising
تشکیل مستعمره دادن
colonize
تشکیل مستعمره دادن
colonized
تشکیل مستعمره دادن
colonizes
تشکیل مستعمره دادن
colonizing
تشکیل مستعمره دادن
beds
تشکیل طبقه دادن
gang
جمعیت تشکیل دادن
differentiate
دیفرانسیل تشکیل دادن
formed
تشکیل دادن ساختن
pod
تشکیل نیام دادن
preform
قبلا تشکیل دادن
nucleate
تشکیل هسته دادن
bed
تشکیل طبقه دادن
to form a habit
تشکیل عادت دادن
forms
تشکیل دادن ساختن
gangs
جمعیت تشکیل دادن
pods
تشکیل نیام دادن
circlet
تشکیل دایره کوچک دادن
vocalize
تلفظ کردن تشکیل دادن
semicircles
نیم دایره تشکیل دادن
semicircle
نیم دایره تشکیل دادن
federating
تشکیل کشورهای متحد دادن
federate
تشکیل کشورهای متحد دادن
circlets
تشکیل دایره کوچک دادن
federated
تشکیل کشورهای متحد دادن
federates
تشکیل کشورهای متحد دادن
high light
تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
federating
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federated
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federates
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
to crust
[snow]
تشکیل دادن به پوسته سخت
[برف]
federate
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
sederunt
جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
surged
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
clubbing
:چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
club
:چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
surges
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
clubbed
:چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
clubs
:چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
raises
بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
raise
بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
surge
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
for two weeks
جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
add
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
polymerize
باهم ترکیب وجمع شدن وذره بزرگتری تشکیل دادن
adding
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
adds
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
constituting
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituted
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitute
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitutes
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
incrust
با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
radar netting
تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
demilitarization
تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
meeting
جلسه
meetings
جلسه
session
جلسه
sitting
جلسه
sessions
جلسه
sittings
جلسه
seance
جلسه
meets
: جلسه
meet
: جلسه
agenda
دستور جلسه
agendas
دستور جلسه
in the meeting of d may
در جلسه سوم می
minutes
صورت جلسه
court session
جلسه دادگاه
special session
جلسه مخصوص
order of the day
دستور جلسه
chairpersons
رئیس جلسه
minute
صورت جلسه
nonresident
غیرحاضر در جلسه
public session
جلسه علنی
chairman
رئیس جلسه
chairmen
رئیس جلسه
reunion
تجدید جلسه
reunions
تجدید جلسه
meetings
انجمن جلسه
chairperson
رئیس جلسه
meeting
انجمن جلسه
general meeting
جلسه عمومی
protocols
صورت جلسه کنفرانس
special session
جلسه فوق العاده
the house went into secret session
مجلس جلسه سری
private session
جلسه غیر علنی
to hold a meeting
جلسه منعقد کردن
to hold a session
جلسه منعقد کردن
spectators
مستمعین جلسه دادگاه
work out
برنامه یک جلسه تمرین
record
صورت جلسه سابقه
bull session
جلسه محاوره ومرور
seance
جلسه احضارارواح وغیره
cabinet council
جلسه هیات وزیران
convocation
جلسه عمومی دانشجویان
seance
جلسه احضار روح
convocations
جلسه عمومی دانشجویان
stags
جلسه یا مهمانی مردانه
protocols
صورت جلسه ازمایش
sitting in camera
جلسه غیر علنی
walkouts
اعتصاب ,ترک جلسه
walkout
اعتصاب ,ترک جلسه
marathons
جلسه گروهی طولانی
rehearing
جلسه دادرسی مجدد
The meeting was postponed.
جلسه را عقب انداختند
marathon
جلسه گروهی طولانی
protocol
صورت جلسه ازمایش
sitting in camera
جلسه خصوصی دادگاه
protocol
صورت جلسه کنفرانس
stag
جلسه یا مهمانی مردانه
open the meeting
رسمیت جلسه را اعلام کردن
critic report
گزارش نتیجه جلسه انتقاد
preside
ریاست جلسه را بعهده داشتن
critique
جلسه انتقاد بعد ازعملیات
Those who attended the meeting.
کسانیکه در جلسه حاضر بودند
presiding
ریاست جلسه را بعهده داشتن
to sit
درباره موضوعی جلسه کردن
adjournment
احاله رسیدگی به جلسه بعد
presides
ریاست جلسه را بعهده داشتن
presided
ریاست جلسه را بعهده داشتن
critiques
جلسه انتقاد بعد ازعملیات
adjournments
احاله رسیدگی به جلسه بعد
proces verbal
صورت جلسه نشست نامه
minute
خلاصه ساختن صورت جلسه نوشتن
The date of the meeting has been advanced.
تاریخ جلسه جلو افتاده است
the rules of protocol
قوانین قرارداد
[صورت جلسه کنفرانس]
seminars
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
master of ceremonies
متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
masters of ceremonies
متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
committees
هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
call a metting
تعیین وقت و دعوت برای جلسه
seminar
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
committee
هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
agenda
لیست کارهایی که میبایست در جلسه به انهارسیدگی شود
I acted as interpreter for the Prime Minister at yesterday's meeting.
من در جلسه دیروز مترجم نخست وزیر بودم.
quorum
حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
briefing
جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
hansardize
متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
agendas
لیست کارهایی که میبایست در جلسه به انهارسیدگی شود
briefings
جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
to call a meeting of the board of directors
برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
To conduct a meeting in an orderly manner.
جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
national educational computing conferenc
جلسه سالیانه فارغ التحصیلان علاقمند به استفاده کامپیوتر در اموزش
peremptory undertaking
تعهد خواهان باارائه دلیل در اولین جلسه بعدی دادگاه
walkthrough
جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
establishments
تشکیل
endomorphy
تشکیل
endomorphism
تشکیل
entelechy
تشکیل
incorporation
تشکیل
establishment
تشکیل
orogenesis
تشکیل کوه
antitrust
مخالف تشکیل
antidim
مایع ضد تشکیل مه
osteogenesis
تشکیل استخوان
preformation
تشکیل قبلی
argillaceous
تشکیل شده از رس
placentation
تشکیل جفت
formative
تشکیل دهنده
metamerism
تشکیل حلقهای
embryogeny
تشکیل جنین
stratification
تشکیل طبقات
organizers
تشکیل دهنده
formation constant
ثابت تشکیل
capital formation
تشکیل سرمایه
siltation
تشکیل لجن
organisers
تشکیل دهنده
strobilation
تشکیل رشته
umbilication
تشکیل ناف
enthalpy of formation
انتالپی تشکیل
heat of formation
گرمای تشکیل
vacuolation
تشکیل حفره
spermatogenesis
تشکیل نطفه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com