Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (32 milliseconds)
English
Persian
edit
تصحیح کردن تنظیم کردن
edited
تصحیح کردن تنظیم کردن
Search result with all words
edit
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edited
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
Other Matches
compensates
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensated
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensate
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
tunes
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
emending
تصحیح کردن درست کردن
emended
تصحیح کردن درست کردن
emend
تصحیح کردن درست کردن
correct
صحیح کردن تصحیح کردن
emends
تصحیح کردن درست کردن
corrects
صحیح کردن تصحیح کردن
correcting
صحیح کردن تصحیح کردن
red pencil
تصحیح کردن
correcting
تصحیح کردن
rectified
تصحیح کردن
corrects
تصحیح کردن
rectify
تصحیح کردن
refine
تصحیح کردن
proofread
تصحیح کردن
proofreads
تصحیح کردن
rectifies
تصحیح کردن
refines
تصحیح کردن
correct
تصحیح کردن
proofreading
تصحیح کردن
emendate
تصحیح کردن
adjusts
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusting
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adaptive channel allocation
روش به کار رفته توسط پروتکل تصحیح خطای MNP که اندازه بستههای داده را طبق خط تلفن تنظیم میکند.
calibrates
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
reconstitutes
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstituting
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstituted
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstitute
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
edit
تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه
edited
تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
controlling
نظارت کردن تنظیم کردن
to balance out
میزان کردن
[تنظیم کردن ]
aligned
تنظیم کردن تطبیق کردن
aligns
تنظیم کردن تطبیق کردن
adjusts
تعدیل کردن تنظیم کردن
aligning
تنظیم کردن تطبیق کردن
adjusting
تعدیل کردن تنظیم کردن
align
تنظیم کردن تطبیق کردن
control
نظارت کردن تنظیم کردن
controls
نظارت کردن تنظیم کردن
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
range disk
صفحه تصحیح برد طبله تصحیح مسافت
preventive
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
preventative
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
regularizes
تنظیم کردن
regularizing
تنظیم کردن
classifies
تنظیم کردن
to set out
تنظیم کردن
redact
تنظیم کردن
regulate
تنظیم کردن
attending
تنظیم کردن
attend
تنظیم کردن
to put in to shape
تنظیم کردن
set up
تنظیم کردن
attends
تنظیم کردن
regularized
تنظیم کردن
regularize
تنظیم کردن
regularising
تنظیم کردن
regulating
تنظیم کردن
regulates
تنظیم کردن
make out
تنظیم کردن
lineup
تنظیم کردن
lay down
تنظیم کردن
regulated
تنظیم کردن
regularises
تنظیم کردن
regularised
تنظیم کردن
calibrating
تنظیم کردن
frame
تنظیم کردن
calibrates
تنظیم کردن
calibrated
تنظیم کردن
calibrate
تنظیم کردن
classify
تنظیم کردن
adjusts
تنظیم کردن
formulates
تنظیم کردن
adjust
تنظیم کردن
to draw up
تنظیم کردن
to draw out
تنظیم کردن
formulated
تنظیم کردن
adjustment
تنظیم کردن
formulate
تنظیم کردن
to make out
تنظیم کردن
adjustments
تنظیم کردن
formulating
تنظیم کردن
adjusting
تنظیم کردن
tunes
تنظیم کردن
regiment
تنظیم کردن
regiments
تنظیم کردن
tune
تنظیم کردن
classifying
تنظیم کردن
texts
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد
text
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد
editor
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
adjustments
تنظیم و میزان کردن
pre-set
از پیش تنظیم کردن
pre-sets
از پیش تنظیم کردن
pre-setting
از پیش تنظیم کردن
spots
تنظیم تیر کردن
spot
تنظیم تیر کردن
ranging
تنظیم کردن اسلحه
ranging
تنظیم تیر کردن
reconstituting
تنظیم مقیاس کردن
reconstitute
تنظیم مقیاس کردن
set the clock
ساعت را تنظیم کردن
tune up
موتور را تنظیم کردن
draw up
کارها را تنظیم کردن
reconstituted
تنظیم مقیاس کردن
preset
از پیش تنظیم کردن
reconstitutes
تنظیم مقیاس کردن
replenishing
تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishes
تنظیم کردن روغن سلاحها
replenished
تنظیم کردن روغن سلاحها
replenish
تنظیم کردن روغن سلاحها
to draw up a contract
قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
zeros
روی صفر تنظیم کردن
zero
روی صفر تنظیم کردن
order
سفارش دادن تنظیم کردن
sight in
تنظیم کردن دید در تفنگ
zeroes
روی صفر تنظیم کردن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts
میزان کردن تنظیم کنید
adjusting
میزان کردن تنظیم کنید
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
indicts
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurize
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
indicting
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurises
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizes
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
indicted
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurizing
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
billing
صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
indict
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurising
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
locate
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
timing
تنظیم زمان عمل کردن موتور
located
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
setting up
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
locating
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
set
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
mounts
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
mount
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
pilot
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
piloted
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
sets
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
pilots
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
refile
تجدید نظر در متن پیامهابرای ارسال تصحیح و مرتب کردن متن پیامهای ارسالی
diagnostics
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
zero
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeros
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
zero beat
تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
zeroes
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeros
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
to tune in TV
[radio]
روی کانال مشخصی تلویزیون
[رادیو]
را تنظیم کردن
adapts
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapt
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
zeroes
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zero
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
right justify
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
halving adjustment
تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
to kern
کاهش دادن
[و تنظیم کردن ]
فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
weather helm
تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
ranges
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dial
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
ranged
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
range
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dials
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
adaptation
توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
adaptations
توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
correction index
جدول تصحیح خطای توپ جدول تصحیح یا تصحیحات
wind correction
تصحیح مربوط به باد تصحیح گلوله از نظر باد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com