Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 340 (45 milliseconds)
English
Persian
realised
تصدیق کردن
realises
تصدیق کردن
realising
تصدیق کردن
realize
تصدیق کردن
realized
تصدیق کردن
realizes
تصدیق کردن
realizing
تصدیق کردن
authenticate
تصدیق کردن
authenticated
تصدیق کردن
authenticates
تصدیق کردن
authenticating
تصدیق کردن
recognises
تصدیق کردن
recognising
تصدیق کردن
recognize
تصدیق کردن
recognizes
تصدیق کردن
recognizing
تصدیق کردن
concede
تصدیق کردن
conceded
تصدیق کردن
concedes
تصدیق کردن
conceding
تصدیق کردن
testified
تصدیق کردن
testifies
تصدیق کردن
testify
تصدیق کردن
testifying
تصدیق کردن
grant
تصدیق کردن
granted
تصدیق کردن
grants
تصدیق کردن
endorse
تصدیق کردن
endorsed
تصدیق کردن
endorses
تصدیق کردن
endorsing
تصدیق کردن
ratified
تصدیق کردن
ratifies
تصدیق کردن
ratify
تصدیق کردن
ratifying
تصدیق کردن
rubber stamp
تصدیق کردن
rubber stamps
تصدیق کردن
rubber-stamp
تصدیق کردن
rubber-stamped
تصدیق کردن
rubber-stamping
تصدیق کردن
rubber-stamps
تصدیق کردن
certifies
تصدیق کردن
certify
تصدیق کردن
certifying
تصدیق کردن
indorsation
تصدیق کردن
set one's seal to
تصدیق کردن
acknowledge
تصدیق کردن
admit
تصدیق کردن
affirm
تصدیق کردن
allow
تصدیق کردن
grant
تصدیق کردن
Search result with all words
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges
اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging
اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
recognises
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognize
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizes
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizing
اعتراف کردن تصدیق کردن
legalised
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
testified
شهادت دادن تصدیق کردن
testifies
شهادت دادن تصدیق کردن
testify
شهادت دادن تصدیق کردن
testifying
شهادت دادن تصدیق کردن
support
تکیه گاه تصدیق کردن
confirm
تصدیق کردن تثبیت کردن
confirms
تصدیق کردن تثبیت کردن
aver
اثبات کردن تصدیق کردن
averred
اثبات کردن تصدیق کردن
averring
اثبات کردن تصدیق کردن
avers
اثبات کردن تصدیق کردن
prejudge
تصدیق بلاتصور کردن
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
تصدیق بلاتصور کردن
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلاتصور کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلاتصور کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
admits
موافقت کردن تصدیق کردن
admits
بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admitting
موافقت کردن تصدیق کردن
admitting
بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
assent
رضایت دادن تصدیق کردن
assented
رضایت دادن تصدیق کردن
assenting
رضایت دادن تصدیق کردن
assents
رضایت دادن تصدیق کردن
attest
تصدیق امضاء کردن
attest
سوگند دادن تصدیق کردن
attested
تصدیق امضاء کردن
attested
سوگند دادن تصدیق کردن
attesting
تصدیق امضاء کردن
attesting
سوگند دادن تصدیق کردن
attests
تصدیق امضاء کردن
attests
سوگند دادن تصدیق کردن
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
sanctifies
تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctify
تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctifying
تصدیق کردن تخصیص دادن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
approve
تصدیق کردن تایید کردن
approves
تصدیق کردن تایید کردن
approving
تصدیق کردن تایید کردن
establish
تصدیق کردن تصفیه کردن
establishes
تصدیق کردن تصفیه کردن
establishing
تصدیق کردن تصفیه کردن
justifies
تصدیق کردن ذیحق دانستن
justifies
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifies
تبرئه کردن تصدیق کردن
justify
تصدیق کردن ذیحق دانستن
justify
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justify
تبرئه کردن تصدیق کردن
justifying
تصدیق کردن ذیحق دانستن
justifying
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifying
تبرئه کردن تصدیق کردن
semaphore
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
ackuowledge
تصدیق کردن شناختن
attestation
امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
avouch
تصدیق یا اقرار کردن
bear record to
تصدیق یا اثبات کردن
homologate
تصدیق کردن تصویب کردن
set one's seal to
مهر یا تصدیق کردن
to give credit to
باورکردن تصدیق کردن
Other Matches
location audit
تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
acknowledgment
تصدیق
certification
تصدیق
admitance
تصدیق
validates
تصدیق
validated
تصدیق
certificate
تصدیق
certificates
تصدیق
avouchment
تصدیق
acknohledgement
تصدیق
attestation
تصدیق
porenotion
تصدیق
legalization
تصدیق
validating
تصدیق
validate
تصدیق
approval
تصدیق
sanctions
تصدیق
sanctioning
تصدیق
sanctioned
تصدیق
testimony
تصدیق
sanction
تصدیق
sanitification
تصدیق
authentication
تصدیق
acknowledgements
تصدیق
recognition
تصدیق
acknowledgement
تصدیق
acknowledgments
تصدیق
validation
تصدیق
acquiescence
تصدیق
testimonies
تصدیق
justifications
تصدیق
confirmation
تصدیق
ratification
تصدیق
verification
تصدیق
licensing
تصدیق
license
تصدیق
justification
تصدیق
agreed
<adj.>
<past-p.>
تصدیق شده
allowed
<adj.>
<past-p.>
تصدیق شده
approved
<adj.>
<past-p.>
تصدیق شده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
تصدیق شده
authorized
<adj.>
<past-p.>
تصدیق شده
passed
<adj.>
<past-p.>
تصدیق شده
acknowledgement of order
تصدیق سفارش
testimony
تصدیق مدرک
testimonies
تصدیق مدرک
ascription
تصدیق مالکیت
attestation
تصدیق امضاء
affirmative
تصدیق آمیز
admissive
تصدیق امیز
acquiescent response set
امایه تصدیق
validity
تایید تصدیق
acknowledgment
اقرار تصدیق
prejudgement
تصدیق بلاتصور
testifier
تصدیق کننده
approved
تصدیق شده
approvingly
تصدیق شده
acknowledged
تصدیق شده
recognizant
تصدیق کننده
recogizant
تصدیق کننده
testimonials
تصدیق نامه
provisional scrip
تصدیق موقت
admittable
قابل تصدیق
affimable
قابل تصدیق
certificate
تصدیق نامه
certificates
تصدیق نامه
affirmant
تصدیق کننده
testimonial
تصدیق نامه
admission
تصدیق اعتراف
certificate of death
تصدیق فوت
ratification
تصدیق و تصویب
cognizance
تصدیق ضمنی
certifiable
قابل تصدیق
intromission
تصدیق معارضه
foregone conclusion
تصدیق بلاتصور
indefensibility
تصدیق ناپذیری
certificate of a doctor
تصدیق طبیب
verifier
تصدیق کننده
affirmation
تصدیق اثبات
admissions
تصدیق اعتراف
It must be granted that …
باید تصدیق کر د که …
certified
تصدیق شده
affirmations
تصدیق اثبات
validation
تصدیق ارزیابی
sanctions
تصدیق مجازات اقتصادی
preconception
تصدیق بلا تصور
letter testamentary
تصدیق انحصار وراثت
affirmatory
تصدیق امیز افهارمثبت
HTTPD
تصدیق و جستجو باشد
increase endorsement
تصدیق یا تائید افزایش
prejudication
تصدیق بلا تصور
provisional scrip
تصدیق موقت سهام
verifiable
قابل تصدیق تایید
indefensibly
بطور غیرقابل تصدیق
pejudgement
تصدیق بلا تصور
probate duty
هزینه تصدیق وصیتنامه
admissible
قابل تصدیق پذیرفتنی
sub spe rati
به شرط تصدیق adreferendum
preconceptions
تصدیق بلا تصور
decrease endorsement
تصدیق یا تائید کاهش
equivalent knowledge credit
تصدیق اعتبار علمی
sanction
تصدیق مجازات اقتصادی
By common consent.
به تصدیق همه ( عموم )
negative acknowledge character
کاراکتر تصدیق منفی
prejudgment
تصدیق بلا تصور
valuations
ارزش گذاری تصدیق
valuation
ارزش گذاری تصدیق
Do you agree that …
آیا تصدیق می کنید که …
certificate of service
تصدیق نامه خدمت
sanctioning
تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioned
تصدیق مجازات اقتصادی
equivalent knowledge credit
تصدیق دانش علمی
justifiably
بطور قابل تصدیق
certificate of achievement
مدرک تصدیق شایستگی
inadmissible
ناپسندیده تصدیق نکردنی
inexcusably
بطور غیرقابل تصدیق
To authenticate a signature.
تصدیق امضاکردن ( گواهی امضاء )
backing
تصدیق در پشت یافهر ورقه
I hereby certify that ….
بدینوسیله تصدیق ( گواهی ) می نمایم که …
certificate of honorable service
مدرک تصدیق خدمت صادقانه
instruments of ratification
اسناد دال بر تصویب و تصدیق
indefensible
غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
parallels
مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
parallel
مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
paralleled
مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
parallelling
مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
parallelled
مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
paralleling
مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
The details of the report were verified by the police.
جزییات گزارش توسط پلیس تصدیق وتأیید شد
non commital
از گرفتارکردن خویش بویسله تصدیق یا تکذیب مطلبی
revocation of probate
بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
demurrer
عبارت از ان است که خوانده ضمن تصدیق اصل افهارات خواهان
interlude
تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
interludes
تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
attestation clause
ذکر میشود ومفادا حاکی از ان است که ایشان امضا وی را از هرجهت تصدیق می کنند
exchange of instruments of ratification
مبادله اسناد دال بر تصدیق وتصویب موضوع مورد توافق یا تصویب معاهده
nak
کد کنترل انتقال بین المللی که توسط یک ترمینال گیرنده برگردانده شده است AknowledgeCharacter Negativeکاراکتر تصدیق منفی
handshake
استفاده از سیگنال تصدیق در معنای آمادگی بری ارسال و دریافت که به کامپیوتر اجازه میدهد یا وسیله کندتر کار کند
handshakes
استفاده از سیگنال تصدیق در معنای آمادگی بری ارسال و دریافت که به کامپیوتر اجازه میدهد یا وسیله کندتر کار کند
handshaking
استفاده از سیگنال تصدیق در معنای آمادگی بری ارسال و دریافت که به کامپیوتر اجازه میدهد یا وسیله کندتر کار کند
probate
تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
positive
قطب مثبت باطری الکتریسیته مثبت اری یا تصدیق می کنم
affirmative
سیگنال تصدیق از طرف گیرنده که پیام را پذیرفته است و آماده بعدی است.
batch
ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
piggybacking
استفاده از پیام ارسالی برای انتقال تصدیق از یک پیام که زودتر دریافت شده است
batches
ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
certificate of damage
تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
ieee
که فقط داده و سیگنالهای تصدیق استفاده می شوند و در آزمایشگاهها برای اتصال کامپیوتر به قط عات اندازه گیری استفاده میشود
PIA
مداری که به کامپیوتر امکان ارتباط با وسیله جانبی میدهد با تامین پورتهای سریال و موازی و سایر سیگنالهای تصدیق لازم برای واسط شدن در رسانه
peripheral
مداری که امکان کار کامپیوتر با رسانه جانبی با کمک پورتهای سریال و موازی و سایر سیگنالهای تصدیق لازم برای واسط شدن بین وسیله جانبی
acknowledger
تصدیق کننده قبول کننده
solemn form
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
countersignature
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com