English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
English Persian
occupies تصرف کردن سرگرم کردن
occupy تصرف کردن سرگرم کردن
occupying تصرف کردن سرگرم کردن
Other Matches
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
amuse سرگرم کردن
amuses سرگرم کردن
please سرگرم کردن لطفا
sported تفریحی سرگرم کردن
inveigles فریفتن سرگرم کردن
inveigling فریفتن سرگرم کردن
sport تفریحی سرگرم کردن
inveigle فریفتن سرگرم کردن
pleases سرگرم کردن لطفا
sports تفریحی سرگرم کردن
inveigled فریفتن سرگرم کردن
entertain سرگرم کردن گرامی داشتن
entertains سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained سرگرم کردن گرامی داشتن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
conquering فتح کردن تصرف کردن
conquer فتح کردن تصرف کردن
to enter ضبط کردن تصرف کردن
conquers فتح کردن تصرف کردن
take possession of تصرف کردن
grab تصرف کردن
grabbed تصرف کردن
grabs تصرف کردن
seize تصرف کردن
holds تصرف کردن
occupation تصرف کردن
occupations تصرف کردن
come into تصرف کردن
grabbing تصرف کردن
deflower تصرف کردن
glom on to تصرف کردن
deflowers تصرف کردن
occupy تصرف کردن
deflowering تصرف کردن
deflowered تصرف کردن
occupying تصرف کردن
to get possession of تصرف کردن
seizes تصرف کردن
to come into تصرف کردن
to come to تصرف کردن
hold تصرف کردن
occupies تصرف کردن
to take possession of تصرف کردن
put in possession تصرف کردن
seized تصرف کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
capturing تصرف کردن ربایش
disseise تصرف عدوانی کردن
deforce تصرف عدوانی کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
deforce تصرف غاصبانه کردن
dispossessed از تصرف محروم کردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
dispossessing از تصرف محروم کردن
regain دوباره تصرف کردن
regained دوباره تصرف کردن
capture تصرف کردن ربایش
regains دوباره تصرف کردن
regaining دوباره تصرف کردن
captures تصرف کردن ربایش
dispossess از تصرف محروم کردن
possessing تصرف کردن دارا بودن
possess تصرف کردن دارا بودن
possesses تصرف کردن دارا بودن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
secures تصرف کردن گرفتن هدف
preoccupying از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupies از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupy از پیش اشغال یا تصرف کردن
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
occupied <adj.> سرگرم
amused <adj.> سرگرم
engaging سرگرم کننده
accompany سرگرم بودن
accompanied سرگرم بودن
amusingly سرگرم کننده
amusing سرگرم کننده
divertive سرگرم کننده
accompanies سرگرم بودن
entertaining سرگرم کننده
intent on doing anything سرگرم کرد
amused سرگرم شده و مشغول
engagingly چنانکه سرگرم یامشغول کند
sportive سرگرم تفریح وورزش ورزشی
entertainingly بطوریکه سرگرم کند بطورتفریح دهنده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
occupancy تصرف
arrangements تصرف
keeping تصرف
arrangement تصرف
seizures تصرف
seizure تصرف
lien حق تصرف
possession ید تصرف
acquest تصرف
tenure تصرف
possession تصرف
originality تصرف
occupation حق تصرف
occupation تصرف
possessorship تصرف
occupations حق تصرف
occupations تصرف
right of possession حق تصرف
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
seizin تصرف املاک
inhabitancy تصرف حق سکنی
possessing در تصرف داشتن
prepossession تصرف قبلی
possesses در تصرف داشتن
possess در تصرف داشتن
occupations اشغال تصرف
possessory right حق تصرف یا مالکیت
seisin تصرف مطلق
priority سبق تصرف
seizor تصرف کننده
forcible entry and detainer تصرف عدوانی
seisin تصرف املاک
seizin تصرف مطلق
tenability قابلیت تصرف
forceble entry and detainer تصرف عدوانی
tenendum مدت تصرف
vesture تصرف اراضی
re entry اعاده تصرف
re-entry اعاده تصرف
right of lien حق تصرف وثیقه
modification تصرف در معنی
restitution اعاده تصرف
lien حق تصرف وثیقه
larceny تصرف غیرقانونی
seizing تصرف توقیف
figuration ترکیب تصرف
occupation اشغال تصرف
priorities سبق تصرف
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
abate غصب یا تصرف عدوانی
to hold in fee تصرف مطلق داشتن در
tenements هر چیز قابل تصرف
redisseinsin اعاده تصرف عدوانی
tenement هر چیز قابل تصرف
usucaption تصرف بلا معارض
abated غصب یا تصرف عدوانی
abates غصب یا تصرف عدوانی
abating غصب یا تصرف عدوانی
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
interpolating دخل و تصرف در سند
interpolates دخل و تصرف در سند
interpolated دخل و تصرف در سند
interpolate دخل و تصرف در سند
disposable income درامد قابل تصرف
mere right حق مالکیت بدون تصرف
orinality قوه انشا تصرف
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com