English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (10 milliseconds)
English Persian
an abstract term تعبیر تصویری
Other Matches
interpretable تعبیر کردنی تعبیر پذیر
blow up تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-ups تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-up تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
phrased تعبیر
commented تعبیر
commenting تعبیر
phrase تعبیر
interpretation تعبیر
interpretations تعبیر
construing تعبیر
hermeneutic تعبیر
comment تعبیر
phrases تعبیر
expression تعبیر
rendering تعبیر
renderings تعبیر
expressions تعبیر
Alucinari تعبیر
misconstructions تعبیر نادرست
misconstruction تعبیر نادرست
inverting سوء تعبیر
inverts سوء تعبیر
misreading بد تعبیر کردن
misconstruing بد تعبیر کردن
troplogy تعبیر مجازی
explanation شرح تعبیر
interpretations تعبیر ترجمه
phrased تعبیر کردن
misconstrues بد تعبیر کردن
misconstructions تعبیر غلط
phrases تعبیر کردن
misconstrued بد تعبیر کردن
phrase تعبیر کردن
misconstrue بد تعبیر کردن
misread بد تعبیر کردن
misreads بد تعبیر کردن
misconsture بد تعبیر کردن
interpretation of a dream تعبیر خواب
constructions تعبیر ساختمان
construction تعبیر ساختمان
invert سوء تعبیر
misinterpretation سوء تعبیر
misconstruction تعبیر غلط
interpretation تعبیر ترجمه
reads تعبیر کردن
read تعبیر کردن
commenting تعبیر کردن
commented تعبیر کردن
comment تعبیر کردن
an interpreter of dreams تعبیر گو معبر
explanations شرح تعبیر
idiom تعبیر ویژه
idioms تعبیر ویژه
an interpreter of dreams خواب تعبیر کن
dream interpretation تعبیر رویا
translatable قابل تعبیر
euphemistically باحسن تعبیر
euphemisms حسن تعبیر
oneirocritic خواب تعبیر کن
euphemism حسن تعبیر
projective تصویری
picture writing خط تصویری
pictograph خط تصویری
figurative تصویری
pictorial تصویری
videos تصویری
videoing تصویری
videoed تصویری
video تصویری
euphemisic وابسته به حسن تعبیر
euphemisic دارای حسن تعبیر
latinism تعبیر یا اصطلاح لاتینی
atticism تعبیر یا اصطلاح اتنی
euphemisical دارای حسن تعبیر
proverbial expression تعبیر ضرب المثلی
travesty تعبیر هجو امیز
travesties تعبیر هجو امیز
euphemisical وابسته به حسن تعبیر
euphemistic دارای حسن تعبیر
visual scanner پیماینده تصویری
visual page صفحه تصویری
video terminal پایانه تصویری
video ram RA بصری یا تصویری
pictograph نمودار تصویری
video terminal ترمینال تصویری
facsimiles پست تصویری
facsimile پست تصویری
picture processing پردازش تصویری
video monitor مانیتور تصویری
hieroglyphs حروف تصویری
pictorial tests ازمونهای تصویری
ikons نماد تصویری
icons نماد تصویری
icon نماد تصویری
picture graph نمودار تصویری
projection formula فرمول تصویری
image sinusoidally تابیدگی تصویری
videotext متن تصویری
hieroglyph حروف تصویری
non figurative غیر تصویری
proverbial phrase تعبیر مثلی یا ضرب المثلی
takes تعبیر یا تفسیرکردن حمل کردن بر
take تعبیر یا تفسیرکردن حمل کردن بر
segments از تعبیر جدا شده است
segment از تعبیر جدا شده است
faxes نمابرد پست تصویری
video game machine ماشین بازی تصویری
video display unit واحد نمایش تصویری
pictorial وسایل تصویری یا تصویرنهایی
video display terminal ترمینال نمایش تصویری
video digitizer دیجیتالی کننده تصویری
video amplifier تقویت کننده تصویری
fax نمابرد پست تصویری
pixel نقطه عنصر تصویری
pictograph نشان یا علائم تصویری
self portrait تصویری که نقاش از خودبکشد
object oriented تصویری که از بردارهای تعریف
faxing نمابرد پست تصویری
self-portrait تصویری که نقاش از خودبکشد
block diagram نمایش تصویری سیستمها
self-portraits تصویری که نقاش از خودبکشد
faxed نمابرد پست تصویری
barbarize با تعبیر بیگانه و غیر مصطلح امیختن
pragmatize موافق دلائل عقلی تعبیر کردن
blip تصویری بر روی صفحه رادار
picture frustration test ازمون ناکامی سنج تصویری
blips تصویری بر روی صفحه رادار
reproduction [of a recording] [audio, video] پخش [ضبط صوتی یا تصویری]
blurring تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
blurs تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
prestel سرویس متن تجاری تصویری در انگلستان
symbol نشانه یا تصویری که معرف چیزی است
halftones عکس یا تصویری که حالتهای مختلف دارد
halftone عکس یا تصویری که حالتهای مختلف دارد
blur تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
blurred تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
camera lucida دستگاهی که تصویری رابزرگ کرده و منعکس می سازد
phototypesetter حروف چینی نوری حروفچین تصویری تصویرپرداز
Videotex تحویل اطلاعات خانگی الکترونیکی متن تصویری
stalinism سیستم فکری مارکسیسم به نحوی که استالین ان را تعبیر و تفسیرکرده است
d. of death تصویری که دسته مردم راازپست وبلند نشان میدهد
gouache عکس و تصویری که با رنگ کاری فوق بدست اید
d. of macabre تصویری که دسته مردن راازپست و بلند نشان میدهد
Doom [نمایش تصویری از آخرین قضاوت عیسی مسیح در کلیسا]
verba accipienda sunt secundum materiam subjectam الفاظ باید به مقتضای موضوع تعبیر و تفسیر شوند
wraparound حرکت نشانه گر در صفحه تصویری کامپیوتر از انتهای یک خط یا شروع خط بعد
desktop الگو یا تصویری که در پشت صفحه ویندوز نمایش دده میشود
blast through alphanumerics حروفی که در یک ترمینال تصویری در حالت گرافیکی قابل نمایش اند
verba chartarum fortius accipiuntur proferentem contra الفاظ اسناد بیشتر علیه امضاکننده ان قابل تعبیر است
eighty column screen صفحه تصویری که میتواند هشت حرف را به صورت افق نمایش دهد
bit mapped screen pixel یک صفحه نمایش که در ان هر سلول تصویری میتوانددر ارتباط با مکانی از حافظه
telesoftware نرم افزاری که سرویس را از داده تصویری یا متن راه دور می گیرد
bitmap تصویری که پیکسل ها با عوض کردن مقدار بیت ذخیره شده تغییر میکند
yoke قسمتی از سیستم انحراف پرتوالکترونی که برای ادرس دهی یک نمایش تصویری بکار می رود
acrade game نوعی بازی تصویری کامپیوتری که توسط ماشین هایی با سکه پول کار می کنند
DV I سیستمی که نحوه فشرده سازی و نمایش سیگنالهای صوتی و تصویری روی کامپیوتر را نشان میدهد
holographic image [ذخیره داده به صورت تصویری که بعدا توسط بانکی از خانه های نوری و لیزر خوانده میشود.]
composite video واحد نمایش ویدیویی که یک سیگنال تصویری مرکب را می پذیرد و چندین رنگ یا سایه خاکستری ایجاد میکند
stair stepping روشی که در نمایشهای تصویری برای نمایش خط رسم شده در زاویهای به غیر از 54 درجه افقی یاعمودی بکار می رود
supervisory برنامه اصلی در سیستم کامپیوتری که اجرای تعبیر برنامه ها را کنترل میکند
segment بخش از برنامه اصلی که مستقلاگ اجرا شود و نیازی به اجرای تعبیر برنامه نیست
segments بخش از برنامه اصلی که مستقلاگ اجرا شود و نیازی به اجرای تعبیر برنامه نیست
storage TRC مخصوص برای گرافیک کامپیوتری . تصویری را روی صفحه برمی گرداند بدون نیاز به عملیات تنظیم مجدد
check plot یک ترسیم قلمی که به طورخودکار توسط سیستم CADقبل از ایجاد خروجی نهایی برای اصلاح و ویرایش تصویری تولید شود
pan حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
texture mapping 1-جلوههای ویژه گرافیک کامپیوتری با استفاده از الگوریتم هایی برای تولید تصویری که مانند سطح چیزی به نظر می آید.
pan- حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
pans حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
ion deposition فناوری چاپ که از نوک چاپی استفاده میکند که نشانه هایی می کشد تا تصویری ایجاد شود که toner را جذب کند
monitor واحد نمایش تصویری برای نمایش متن با کیفیت باا یا گرافیک
monitors واحد نمایش تصویری برای نمایش متن با کیفیت باا یا گرافیک
monitored واحد نمایش تصویری برای نمایش متن با کیفیت باا یا گرافیک
wetzel عنصر تصویری که به تصویرروی ترمینال نمایش اضافه شده و دقت نمایش را بهبودمی بخشد
contra preferentum rule درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوی تعبیر میگرددکه حداقل منافع نویسنده قرارداد را دربر داشته باشد
digitize تصویری که برای تولید سیگنال آنالوگی که بعد به دیجیتال تبدیل میشود و روی کامپیوتر ذخیره شود یا نمایش داده شود
refresh بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
figural rug [pictorial] فرش تصویری [در این نوع بافت چهره انسان و یا مناظر قسمت اصلی فرش را تشکیل داده و معمولا در ابعاد کوچک بافته می شود.]
refreshes بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
construe تعبیر کردن استنباط کردن
construed تعبیر کردن استنباط کردن
construes تعبیر کردن استنباط کردن
miscount بد حساب کردن بد تعبیر کردن
composite video سیگنال تصویری که سیگنال تک رنگ و رنگی را در یک سیگنال ترکیب میکند
communications stallite corporation یک شرکت تحت مالکیت خصوصی است که امتیاز ان توسط کنگره ایالات متحده امریکا به منظور مخابره سیگنالهای صوتی وتلویزیونی و تصویری ماهواره صادر شده است
video disk دیسک بصری دیسک تصویری
blacks 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blacker 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blacked 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
black 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blackest 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
off screen image تصویری که در ابتدا در حافظه رسم میشود و پس به حافظه صفحه نمایش منتقل میشود تا باعث عمل نمایش سریع شود
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
pictorial rug قالیچه های تصویری [قالیچه های پرتره] [در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
fibre distributed data interface II استاندارد ANSI پیشرفته برای شبکههای سریع که از کابل فیبر نوری استفاده میکند و نرخ ارسال داده مگابایت در ثانیه است . ولی میتواند بخشی از پهنای باند را به کانال آنالوگ کیلو بیت در ثانیه برای داده صوتی یا تصویری اختصاص دهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com