English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
to plaster any one with praise تعریف زیادبار کسی کردن
Other Matches
overlay زیادبار کردن
overlays زیادبار کردن
overlaying زیادبار کردن
defaulted در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
default در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaults در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaulting در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
recounted تعریف کردن
traduced تعریف کردن
recounting تعریف کردن
traduces تعریف کردن
praises تعریف کردن
traducing تعریف کردن
recounts تعریف کردن
to crack up تعریف کردن
recount تعریف کردن
traduce تعریف کردن
praised تعریف کردن
praise تعریف کردن
say a good word for تعریف کردن
unreel تعریف کردن
glorifying تعریف کردن
glorify تعریف کردن
glorifies تعریف کردن
defining تعریف کردن
praising تعریف کردن
defined تعریف کردن
emblazon تعریف کردن
defines تعریف کردن
compliments تعریف کردن از
define تعریف کردن
complimented تعریف کردن از
complimenting تعریف کردن از
compliment تعریف کردن از
redefines دوباره تعریف کردن
redefining دوباره تعریف کردن
redefine دوباره تعریف کردن
redefined دوباره تعریف کردن
To blow ones own trumpet. از خود تعریف کردن
narrates داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrating داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrated داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrate داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
Have a jock with somebody . شوخی ( لطیفه ) برای کسی تعریف کردن
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
defines تعیین کردن تعریف کردن
defining تعریف کردن معنی کردن
defined تعیین کردن تعریف کردن
defining تعیین کردن تعریف کردن
defined تعریف کردن معنی کردن
define تعیین کردن تعریف کردن
defines تعریف کردن معنی کردن
define تعریف کردن معنی کردن
patterns محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
pattern محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
elastic banding روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
definitions تعریف
complimented تعریف
qualities تعریف
quality تعریف
compliments تعریف
definition تعریف
portrayals تعریف
complimenting تعریف
portrayal تعریف
compliment تعریف
description تعریف
descriptions تعریف
explanations تعریف
comkplimentarily با تعریف
explanation تعریف
circumscription تعریف
cell definition تعریف سل
definiens تعریف
extolment تعریف
self aggrandizement تعریف از خود
exponent تعریف کننده
recitations تعریف موضوع
recitation تعریف موضوع
extoll تعریف کننده
depiction نگارش تعریف
depictions نگارش تعریف
extoller تعریف کننده
field definition تعریف فیلد
the d. article حرف تعریف
he is well spoken of از او تعریف می کنند
honorable شایان تعریف
definable تعریف پذیر
definition of a problem تعریف یک برنامهThe
data definition تعریف داده
contextual definition تعریف ضمنی
complimentary تعریف امیز
problem definition تعریف مسئله
macro difinition درشت تعریف
undefined تعریف نشده
circular definition تعریف دوری
macro definition درشت تعریف
article حرف تعریف
articles حرف تعریف
macro definition تعریف ماکرو
job definition تعریف برنامه
exponents تعریف کننده
anarthrous بی حرف تعریف
nosography تعریف امراض
operational definition تعریف عملیاتی
block definition تعریف بلوک
data definition statement حکم تعریف داده ها
indefinably غیر قابل تعریف
self prasise خودفروشی تعریف از خود
dd statement دستور تعریف داده
portraiture پیکر نگاری تعریف
undefined entry فقره تعریف نشده
dimensioning تعریف اندازه چیزی
domain of definition دامنه تعریف [ریاضی]
defined function تابع تعریف شده
definite a The حرف تعریف چون
data definition language زبان تعریف داده ها
ddl زبان تعریف داده
self applauding تعریف کننده از خود
object oriented تصویری که از بردارهای تعریف
self flattering تعریف کننده از خود
clear-cut درست تعریف شده
partially defined پاره تعریف شده
predefined از پیش تعریف شده
data description language زبان تعریف داده
system v interface definition تعریف میانجی سیستم 5
well defined function تابع خوش تعریف
indefinable غیر قابل تعریف
user defined تعریف یا انتخاب کاربر
Defined depth finder تعریف عمق یاب
undefined label برچسب تعریف نشده
predefined function تابع از پیش تعریف شده
quantification معرفی عناصر یک جسم تعریف
user defined تعریف شده توسط کاربر
accuracy تعریف دقیق تر خواهد بود
self applause تعریف وتمجید از خود خودستایی
predefined process فرایند از پیش تعریف شده
self congratulation تعریف از خود تجلیل نفس
messages قوانین از پیش تعریف شده که کد
message قوانین از پیش تعریف شده که کد
expression تعریف یک مقدار یا متغیر در برنامه
expressions تعریف یک مقدار یا متغیر در برنامه
He Spoke very highly of you. از شما خیلی تعریف می کرد
He told us what the score was. جریان را برایمان تعریف کرد ( گفت )
cock-and-bull story داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock-and-bull stories داستان جعلی برای تعریف ازخود
redefinable انچه مجددا قابل تعریف است
parameter ویژگی بنیادی قابل تعریف پارامتر
parameters ویژگی بنیادی قابل تعریف پارامتر
ambiguity آنچه به روشنی تعریف نشده است
ambiguities آنچه به روشنی تعریف نشده است
predefined process symbol نماد فرایند از پیش تعریف شده
predefined process symbol علامت فرایند از پیش تعریف شده
self aggrandizing تعریف کننده از مقام خود خودبزرگساز
country file را برای کشورهای مختلف تعریف میکند
Do you know the definition (meaning) of this word? تعریف این لغت رامی دانید ؟
cock and bull story داستان جعلی برای تعریف ازخود
prosopopoeia تعریف شخص غایب بصورت متکلم وحده
Now I am going to tell you something. حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم.
Give me a full account of the events. جریان کامل وقایع را برایم تعریف کنید
dd name برچسبی که دستور تعریف خاصی را مشخص میکند
user defined key کلید تعریف شده توسط استفاده کننده
hot zone ناحیه تعریف شده توسط استفاده کننده
the حرف تعریف برای چیز یاشخص معینی
types تعریف پردازنده یا انواع داده که یک متغیر در کامپیوتر دارد
polarity تعریف اینکه سیگنال الکتریکی مثبت است یا متن
type تعریف پردازنده یا انواع داده که یک متغیر در کامپیوتر دارد
user defined function عملکردی که توسط استفاده کننده تعریف شده است
typed تعریف پردازنده یا انواع داده که یک متغیر در کامپیوتر دارد
polarities تعریف اینکه سیگنال الکتریکی مثبت است یا متن
vdl زبانی برای تعریف و معناشناسی زبانهای برنامه نویسی
ntsc انجمن آمریکایی که استانداردها برای تلویزیون و ویدیو تعریف میکند
codepages تعریف حرفی که توسط کلیدی از صفحه کلید ایجاد شده است
shortest امکانی در ویندوز که به کاربر امکان تعریف یک نشانه و اتصال آن به یک فایل یا برنامه دیگر میدهد
pert تعریف کارها و زمانی که هر یک نیاز دارند که برای رسیدن به هدف مرتب شده باشند
short امکانی در ویندوز که به کاربر امکان تعریف یک نشانه و اتصال آن به یک فایل یا برنامه دیگر میدهد
shorter امکانی در ویندوز که به کاربر امکان تعریف یک نشانه و اتصال آن به یک فایل یا برنامه دیگر میدهد
critical path analysis تعریف کارها و زمانی که هر یک نیاز دارند تابه اهداف خود برسند و نیز PERT
nomenclature سیستم از پیش تعریف شده برای انتساب کلمات و نشانه ها به اعداد یا اصط لاحات
file level model نمونهای مربوط به تعریف ساختارهای داده برای کارایی بهینه برنامههای کاربردی یا بررسیهای پایگاه
volt واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
point set curve منحنی ایکه توسط یک سری ازپاره خطهای ترسیم شده میان نقاط تعریف میشود
volts واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
protocol ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
defaulting مقداری که به صورت خودکار توسط کامپیوتر استفاده میشود اگر مقدار دیگری تعریف نشده باشد
soft keys کلیدهای روی صفحه کلید که می توانند دارای معنای تعریف شدهای توسط استفاده کننده باشند
defaults مقداری که به صورت خودکار توسط کامپیوتر استفاده میشود اگر مقدار دیگری تعریف نشده باشد
protocols ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
default مقداری که به صورت خودکار توسط کامپیوتر استفاده میشود اگر مقدار دیگری تعریف نشده باشد
defaulted مقداری که به صورت خودکار توسط کامپیوتر استفاده میشود اگر مقدار دیگری تعریف نشده باشد
all points addressable mode حالت گرافیکی که در آن هر پیکسل جداگانه قابل آدرس دهی است و رنگ و خصوصیات آن تعریف شده اند
null cycle زمان مورد نیاز برای چرخیدن درون یک برنامه کامل بدون تعریف دادههای جدید چرخه تهی
eia استانداردی که سیگنالهای واسط را تعریف میکند و نیز نرخ ارسال و قدرتی که برای ارتباط ترمینال به مودم ها به کار می رود
macro زبان برنامه نویسی که به برنامه نویس امکان تعریف و استفاده از دستورات ماکرو میدهد
class در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classing در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classes در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com