English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 96 (6 milliseconds)
English Persian
Weekend تعطیلات آخر هفته
Search result with all words
I'm really looking forward to the weekend. من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
Other Matches
weekends اخر هفته تعطیل اخر هفته
weekend اخر هفته تعطیل اخر هفته
holiday تعطیلات
get away from it all <idiom> به تعطیلات رفتن
bank holidays تعطیلات رسمی
bank holidays تعطیلات بانکی
hols مخفف تعطیلات
to take leave به تعطیلات رفتن
to take a vacation به تعطیلات رفتن
holiday by the seaside [British] تعطیلات در کنار دریا
vacationist گشتگر ایام تعطیلات
vacationer گشتگر ایام تعطیلات
legal holiday تعطیلات رسمی وقانونی
holiday at the seaside [British] تعطیلات در کنار دریا
I am here on holiday. من برای تعطیلات به اینجا آمدم.
holiday cottage ویلای اجاره ای برای تعطیلات
Did you get much ( any ) benefit from your holiday ? تعطیلات برایت فایده ای داشت ؟
Bang went our annul holidays. تعطیلات سالانه ماهم مالیده (ملغی شد)
bank holiday هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
So much for our holiday. این هم از تعطیلاتمان. [یک چیزی یا موقعیتی نگذاشت تعطیلات داشته باشند.]
That's the end of our holiday. این هم از تعطیلاتمان. [یک چیزی یا موقعیتی نگذاشت تعطیلات داشته باشند.]
per week هر هفته
a week یک هفته
week هفته
weeks هفته
weekly هفته به هفته
weeklies هفته به هفته
eight day هفته کوک
A whole week یک هفته تمام
hebdomad هفت هفته
last week هفته گذشته
weekdays روز هفته
weekday روز هفته
midweek میان هفته
f.service نمازمعمولی هفته
fair market هفته بازار
passion week هفته مصیبت
running days ایام هفته
this d. a week یک هفته از امروز
to morrow week از فردا یک هفته
triweekly هر سه هفته یکبار
next week هفته گذشته
inside of a week در یک هفته کمتر
week end اخر هفته
inside of a week کمتر از یک هفته
for a week برای یک هفته
I will be staying a few days من میخواهم یک هفته بمانم.
week day روز معمولی هفته
nrxt monday دوشنبه این هفته
feria یکی از ایام هفته
one anxious week of waiting یک هفته انتظار با نگرانی
to borrow for ... weeks برای ... هفته قرض گرفتن
embryos جنین کمتر از هشت هفته
embryo جنین کمتر از هشت هفته
at least four times a week کم کمش چهار بار در هفته
write me every week هر هفته برای من نامه بنویسید
Within the next few weeks . درعرض چند هفته آیند ؟
ferial مربوط بمیان هفته عیدی
passion week هفته پیش از رستاخیز مسیح
We stayed at the seaside for one week . یک هفته کنا ردریا ماندیم
capacitor تا دو هفته نیرو فراهم کند.
Maundy Thursday پنجشنبه هفته عذاب ورنج عیسی
foetuses جنین بیش از هشت هفته حمل
foetus جنین بیش از هشت هفته حمل
fetuses جنین بیش از هشت هفته حمل
per برای هر ساعت یا روز یا هفته یا سال
I had my car broken into last week. هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
Every day of the week but Sundays. همه روز هفته غیر از یکشنبه ها
weekender کسیکه به تعطیل اخر هفته میرود
bank holiday روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
sempiternal رخ دهنده دومرتبه در هفته نیم هفتگی
She comes here at least once a week . دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
semiweekly رخ دهنده دومرتبه در هفته نیم هفتگی
What is the price per week? قیمت برای یک هفته چقدر است؟
What's the charge per week? اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
Trade ( business ) is slack this week . این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
They must give not less than 2 weeks' notice. آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
pasch عید فصح تعطیلات عید پاک
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'. هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work! من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
Thank God it's Friday! [TGIF] خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Thank goodness خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Can you watch the dog for us this weekend? آیا شماها می توانید آخر این هفته مواظب این سگ باشید؟
feria کلیسای کاتولیک و کلیسای انگلیس روزهای عادی هفته
apprenticeships دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
apprenticeship دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
groundhog day روز دوم فوریه که بعقیده عوام اگرافتابی باشدنشانه انستکه اززمستان شش هفته مانده است و اگر ابری باشد نشانه اوایل بهار استwoodchuck
fairer بازار مکاره هفته بازار عادلانه
semimonthly دوهفته یکبار نشریه دو هفته یکبار
fairs بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fair بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairest بازار مکاره هفته بازار عادلانه
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com