English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (8 milliseconds)
English Persian
guarantee تعهد
guaranteed تعهد
guarantees تعهد
contract تعهد
onus تعهد
assume تعهد
assumes تعهد
commitment تعهد
commitments تعهد
mandate تعهد
mandated تعهد
mandates تعهد
mandating تعهد
assurance تعهد
assurances تعهد
liabilities تعهد
liability تعهد
warranties تعهد
warranty تعهد
engagement تعهد
engagements تعهد
bond تعهد
obligation تعهد
obligations تعهد
undertaking تعهد
assumpsit تعهد
assunption تعهد
bank bond تعهد
committment تعهد
oblogation تعهد
obstriction تعهد
sponsion تعهد
Other Matches
consideration وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
considerations وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
warranty تضمین تعهد تعهد قانونی
warranties تضمین تعهد تعهد قانونی
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
to take on تعهد کردن
undertaken تعهد کردن
enterprise تعهد تجارت
enterprises تعهد تجارت
undertake تعهد کردن
undertakes تعهد کردن
termination of an obligation انقضاء تعهد
fulfilment of an obligation اجرای تعهد
fulfilment of an obligation ایفاء تعهد
implied assumpist تعهد ضمنی
liability to disease تعهد امادگی
recognizance تعهد نامه
preengagement تعهد قبلی
peremptory undertaking تعهد قاطع
mature obligation تعهد حال
extinction of an obligation انقضاء تعهد
take on تعهد کردن
substitution of an obligation تبدیل تعهد
substitution of a different obligation تبدیل تعهد
subscription تعهد پرداخت
subscriptions تعهد پرداخت
without engagement فاقد تعهد
breach of an obligation تخلف از تعهد
discharge of an obligation سقوط تعهد
nonalignment عدم تعهد
underwrites تعهد کردن
covenants تعهد کردن
underwrite تعهد کردن
subscriber تعهد کننده
subscribers تعهد کننده
honours انجام تعهد
honoring انجام تعهد
honouring انجام تعهد
committal تعهد الزام
honoured انجام تعهد
honour انجام تعهد
warranties تعهد کننده
warranty تعهد کننده
covenant تعهد کردن
honored انجام تعهد
underwrote تعهد کردن
honors انجام تعهد
underwritten تعهد کردن
underwriting تعهد کردن
liability تعهد موجودی بانکی
plight تعهد دادن گرفتاری
long tail liability تعهد طولانی مدت
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
good performance bond guarntee وثیقه انجام تعهد
disengagement رهایی از قید یا تعهد
failure to comply with the transaction عدم ایفاء تعهد
honouring ایفای تعهد کردن
liabilities تعهد موجودی بانکی
warrantor تعهد کننده ضامن
unilateral contract تعهد یک جانبه ایقاع
promissory وابسته به تعهد یا قول
pledge تعهد والتزام گروگذاشتن
pre engaged دارای تعهد قبلی
pledged تعهد والتزام گروگذاشتن
pledges تعهد والتزام گروگذاشتن
pledging تعهد والتزام گروگذاشتن
novation تبدیل تعهد یا مدیون
binding cover پوشش تعهد شده
bond تعهد موافقت نامه
honours ایفای تعهد کردن
honors ایفای تعهد کردن
honour ایفای تعهد کردن
honoured ایفای تعهد کردن
honoring ایفای تعهد کردن
honored ایفای تعهد کردن
pacta sunt servanda تعهد الزام اور است
covenant منشور عقد بستن تعهد
dishonors تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonouring تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonoured تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonour تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonored تعهد خود رامحترم نشمردن
covenants منشور عقد بستن تعهد
dishonoring تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonours تعهد خود رامحترم نشمردن
guaranty تضمین ضمانت یا تعهد کردن
covenant in low تعهد ناشی ازحکم قانون
long term credit commitment تعهد اعتبار بلند مدت
subscriptions وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
subscription وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
offset of one obligation against another تهاتر حاصل شدن بین دو دین یا دو تعهد
tacit تعهد کنترل اسلحه بین دو یاچند کشور
onerous property دارایی یا ملکی که مستلزم انجام تعهد یا التزامی است
collateral عین مرهونه مال گرویی وثیقه انجام تعهد
sign off از زیر بار تعهد یامشارکتی شانه خالی کردن
peremptory undertaking تعهد خواهان باارائه دلیل در اولین جلسه بعدی دادگاه
implied assumpist تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
we underwrite the company ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
liquidated damages خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد
warranting اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
grant واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
granted واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
grants واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
nonappropriated funds اعتبارات غیر سازمانی اعتبارات تعهد نشده
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
warranties امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
warranty امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
locarno treaty بلژیک و فرانسه به سال 5291 که ضمن ان بلژیک فرانسه و المان حفظ مرزهای موجود را تضمین کردند و المان حالت غیرنظامی "راینلند" را تعهد نمود
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com