Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
English
Persian
varies
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
Other Matches
changing
تغییر کردن تغییر دادن
change
تغییر کردن تغییر دادن
changes
تغییر کردن تغییر دادن
changed
تغییر کردن تغییر دادن
counter march
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
commmute
تغییر دادن مبادله کردن
edited
اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit
اماده چاپ کردن تغییر دادن
transmute
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmutes
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmuting
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
edit
تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه
edited
تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه
to refresh oneself
تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
transmuted
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
end strings
نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
unclocked
مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transitions
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transition
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
bytes
حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
byte
حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
contrasts
دکمه کنترلی روی صفحه نمایش که اختلاف بین e-ton سیاه و سفید یا رنگها را تغییر میدهد
contrasting
دکمه کنترلی روی صفحه نمایش که اختلاف بین e-ton سیاه و سفید یا رنگها را تغییر میدهد
contrasted
دکمه کنترلی روی صفحه نمایش که اختلاف بین e-ton سیاه و سفید یا رنگها را تغییر میدهد
contrast
دکمه کنترلی روی صفحه نمایش که اختلاف بین e-ton سیاه و سفید یا رنگها را تغییر میدهد
hangover
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
income effect
اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
hangovers
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
corrupt
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupted
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupting
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
corrupts
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
plastic
تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
maintenance
فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
variable area nozzle
نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
algebra
ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
change over
تغییر روش تغییر رویه
image
تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
images
تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
mutated
تغییر دادن
mutates
تغییر دادن
changes
تغییر دادن
shifts
تغییر دادن
shift
تغییر دادن
amend
تغییر دادن
amended
تغییر دادن
modifying
تغییر دادن
mutate
تغییر دادن
realign
تغییر دادن
modify
تغییر دادن
realigned
تغییر دادن
to turn something into something
تغییر دادن به
to convert something into something
تغییر دادن به
shifted
تغییر دادن
realigning
تغییر دادن
realigns
تغییر دادن
permute
تغییر دادن
mutating
تغییر دادن
modifies
تغییر دادن
to turn
[into]
تغییر دادن
alter
تغییر دادن
change
تغییر دادن
altered
تغییر دادن
altering
تغییر دادن
alters
تغییر دادن
convert
تغییر دادن
redeploy
[staff]
تغییر دادن
changed
تغییر دادن
reset
تغییر دادن
transact
تغییر دادن
changing
تغییر دادن
amending
تغییر دادن
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
transmute
تغییر هیئت دادن
shunted
تغییر جهت دادن
transmuted
تغییر هیئت دادن
remodels
تغییر وضع دادن
remodelling
تغییر وضع دادن
shunt
تغییر جهت دادن
discolouring
تغییر رنگ دادن
metamorphose
تغییر شکل دادن
metamorphosed
تغییر شکل دادن
metamorphosing
تغییر شکل دادن
metamorphoses
تغییر شکل دادن
discolored
تغییر رنگ دادن
remodelled
تغییر وضع دادن
discolors
تغییر رنگ دادن
transforming
تغییر شکل دادن
to transform
[into]
تغییر شکل دادن
[به]
color
تغییر رنگ دادن
discoloured
تغییر رنگ دادن
transformed
تغییر شکل دادن
to change the tack
تغییر رویه دادن
transmutes
تغییر هیئت دادن
transform
تغییر شکل دادن
discoloring
تغییر رنگ دادن
shunts
تغییر جهت دادن
discolour
تغییر رنگ دادن
transmuting
تغییر هیئت دادن
changes
تغییر دادن تبدیل
veer
تغییر عقیده دادن
transfigured
تغییر صورت دادن
switch
تغییر جهت دادن
veered
تغییر عقیده دادن
transfigured
تغییر شکل دادن
switched
تغییر جهت دادن
discolor
تغییر رنگ دادن
veers
تغییر عقیده دادن
sing a different tune
<idiom>
تغییر جهت دادن
switches
تغییر جهت دادن
transfigures
تغییر صورت دادن
transfigure
تغییر شکل دادن
change
تغییر دادن تبدیل
to change ones mind
تغییر رای دادن
to change one's tune
تغییر عقیده دادن
to change colour
تغییر رنگ دادن
shift the rudder
تغییر دادن سکان
colour
تغییر رنگ دادن
colours
تغییر رنگ دادن
changed
تغییر دادن تبدیل
tune
تغییر فرکانس دادن
tunes
تغییر فرکانس دادن
changing
تغییر دادن تبدیل
reshape
تغییر شکل دادن
transfigure
تغییر صورت دادن
disguising
تغییر قیافه دادن
disguises
تغییر قیافه دادن
misshape
تغییر شکل دادن
transshape
تغییر شکل دادن
transshape
تغییر ماهیت دادن
transforms
تغییر شکل دادن
remodel
تغییر وضع دادن
remodeled
تغییر وضع دادن
remodeling
تغییر وضع دادن
transfigures
تغییر شکل دادن
discolours
تغییر رنگ دادن
transfiguring
تغییر شکل دادن
quirks
تغییر جهت دادن
disguised
تغییر قیافه دادن
disguise
تغییر قیافه دادن
quirk
تغییر جهت دادن
transfiguring
تغییر صورت دادن
go about
تغییر جهت دادن
to veer
[off]
تغییر جهت دادن
modification
تغییر شکل دادن
fall back
تغییر موضع به عقب دادن عقب نشینی کردن
rezone
محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
move
تغییر دادن محل چیزی
shake up
<idiom>
تغییر دادن سیستم کاری
moves
تغییر دادن محل چیزی
moved
تغییر دادن محل چیزی
transfers
تغییر سمت دادن لوله
relieve
تغییر پست دادن برجستگی
transferring
تغییر سمت دادن لوله
relieving
تغییر پست دادن برجستگی
negation
تغییر دادن علامت یک عدد
relieves
تغییر پست دادن برجستگی
transfer
تغییر سمت دادن لوله
to change one's countenance
تغییر قیافه یا رنگ دادن
modifies
تغییر دادن معتدل ساختن
movement
تغییر دادن محل چیزی
modify
تغییر دادن معتدل ساختن
redeployment
تغییر مکان دادن یکانها
put about
تغییر جهت دادن برگشتن
modifying
تغییر دادن معتدل ساختن
displacement
اختلاف مکان تغییر مکان
fm
فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
wear
تغییر سمت دادن به دور از باد
wears
تغییر سمت دادن به دور از باد
displaced
جابجا شدن تغییر موضع دادن
displacing
جابجا شدن تغییر موضع دادن
divert
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
displaces
جابجا شدن تغییر موضع دادن
reconfiguration
تغییر دادن ساختار داده در سیستم
to jink right
[left]
ناگهان مسیر را به راست
[چپ]
تغییر دادن
diverted
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
to shake up
[a company]
<idiom>
سازمان
[شرکتی را ]
اساسا تغییر دادن
columnar transposition
تغییر مکان دادن عوامل در ستون
displace
جابجا شدن تغییر موضع دادن
diverts
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
pyrolyze
در اثر حرارت تغییر شیمیایی دادن
abreact
تغییر دادن عقیده شخص با تلقین
cycles
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
chased
تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
chase
تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
chases
تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
to change somebody's ways
رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
prodify
تغییر دادن در تولیداتومبیلهای مسابقه طبق مقررات
toggle
سویچ چند وضعیتی تغییر وضع دادن
chasing
تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
toggles
سویچ چند وضعیتی تغییر وضع دادن
opportunism
بر مبنای نفع شخصی تغییر عقیده دادن
curls
پاس با جلو دویدن و سپس تغییر مسیر دادن
curled
پاس با جلو دویدن و سپس تغییر مسیر دادن
gradate
بتدریج و بطور غیر محسوس تغییر رنگ دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com