English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
riddle تفسیریا بیان کردن
riddles تفسیریا بیان کردن
Other Matches
to speak [things indicating something] بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
warns بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warn بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
statement بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statements بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
say بیان کردن
says بیان کردن
set out بیان کردن
frame بیان کردن
imparts بیان کردن
to set forth بیان کردن
tells بیان کردن
set forth بیان کردن
utter بیان کردن
impart بیان کردن
voice بیان کردن
telling-off بیان کردن
imparted بیان کردن
tell بیان کردن
imparting بیان کردن
restating مجددا بیان کردن
bubbled بیان کردن حباب
detailing یات را بیان کردن
detail یات را بیان کردن
bubble بیان کردن حباب
quantifying چندی بیان کردن
sound off <idiom> عقاید را بیان کردن
quantify چندی بیان کردن
expresses بیان کردن اداکردن
quantifies چندی بیان کردن
quantified چندی بیان کردن
run on بتفصیل بیان کردن
expressing بیان کردن اداکردن
restates مجددا بیان کردن
bubbling بیان کردن حباب
restated مجددا بیان کردن
worded بالغات بیان کردن
express بیان کردن اداکردن
come out with <idiom> بیان کردن ،گفتن
sound off ازادانه بیان کردن
bubbles بیان کردن حباب
expressed بیان کردن اداکردن
word بالغات بیان کردن
restate مجددا بیان کردن
pronounce رسما بیان کردن ادا کردن
pronounces رسما بیان کردن ادا کردن
verbalising بصورت شفاهی بیان کردن
verbalises بصورت شفاهی بیان کردن
represents بیان کردن نشان دادن
synopsize بصورت مجمل بیان کردن
verbalised بصورت شفاهی بیان کردن
enouce بیان کردن بصراحت گفتن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
reword باواژههای دیگری بیان کردن
verbalize بصورت شفاهی بیان کردن
verbalized بصورت شفاهی بیان کردن
verbalizes بصورت شفاهی بیان کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
represent بیان کردن نشان دادن
languages بصورت لسانی بیان کردن
verbalizing بصورت شفاهی بیان کردن
giving نسبت دادن به بیان کردن
gives نسبت دادن به بیان کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
give نسبت دادن به بیان کردن
language بصورت لسانی بیان کردن
to set out بیان کردن شرح دادن
represented بیان کردن نشان دادن
paraphrase نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrasing نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneered پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneer پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneering پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneers پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
to speak volumes [for] کاملأ واضح بیان کردن [اصطلاح مجازی]
To speake in great detail. مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
caveatemptor اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
macro کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
SGML استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
alphabetize به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
rhetoric علم معانی بیان معانی بیان
authentication استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
quote نقل بیان کردن نشان نقل قول
quotes نقل بیان کردن نشان نقل قول
quoted نقل بیان کردن نشان نقل قول
scans شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scan شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scanned شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
wording بیان
diction بیان
word choice بیان
recitation بیان
recitations بیان
verbiage [American English] بیان
diction بیان
expressions بیان
choice of words بیان
declarations بیان
locution بیان
locutions بیان
wording بیان
rhetorically بیان
averment بیان
experssion بیان
explication بیان
explanations بیان
declaration بیان
say-so بیان
pronunciation بیان
interpretations بیان
statement بیان
expositions بیان
exposition بیان
say-so حق بیان
say so حق بیان
interpretation بیان
pronunciations بیان
dit بیان
dite بیان
explanation بیان
statements بیان
quotations بیان
quotation بیان
expression بیان
say so بیان
mouthed مدخل بیان
appositive عطف بیان
freedom of experssion ازادی بیان
expessible قابل بیان
mouth مدخل بیان
statements بیان وضعیت
anticlimaxes بیان قهقرایی
eloquence علم بیان
numbers بیان کیفیت
number بیان کیفیت
remarks افهار بیان
said بیان شده
mouthing مدخل بیان
mouths مدخل بیان
inexpressibility بیان ناپذیری
remarked افهار بیان
intonation بیان با الحان
fair spoken خوش بیان
intonations بیان با الحان
lip سخن بیان
remark افهار بیان
shibboleths بیان رایج
account بیان علت
anticlimax بیان قهقرایی
expounder بیان کننده
shibboleth بیان رایج
self-expression بیان حال
licorice شیرین بیان
remarking افهار بیان
statement بیان وضعیت
expressible به بیان درامدنی
stated <adj.> <past-p.> بیان شده
apposition عطف بیان
dictograph بیان نگار
restatement بیان مجدد
express بیان یا شرح
diction طرز بیان
paradoxes بیان مغایر
paradox بیان مغایر
named <adj.> <past-p.> بیان شده
mentioned <adj.> <past-p.> بیان شده
formulation بیان ریاضی
stater بیان کننده
termed <adj.> <past-p.> بیان شده
liquorice شیرین بیان
verbalization بیان کلامی
verbalization بیان شفاهی
restatements بیان مجدد
declaratory متضمن بیان
sweet root شیرین بیان
expressed بیان یا شرح
presentment بیان حضور
expresses بیان یا شرح
expressing بیان یا شرح
fluidity سلاست بیان
fluidity روانی بیان
simply stated به بیان کوتاه
enunciative بیان کننده
above-mentioned <adj.> بیان شده در بالا
above-quoted <adj.> بیان شده در بالا
circumlocutions بیان غیر مستقیم
circumlocution بیان غیر مستقیم
abovementioned <adj.> بیان شده در بالا
polarity بیان جهت جریان یک شی
undermentioned <adj.> بیان شده در پایین
k نشانه بیان یک هزار
inenarrable غیر قابل بیان
smooth tongued خوش بیان چاپلوس
polarities بیان جهت جریان یک شی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com