English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
Other Matches
statement of charge مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
recvperate جبران خسارت کردن
to redress danger جبران خسارت کردن
indemnify بیمه کردن جبران خسارت
make up to خسارت کسی را جبران کردن
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
indemnities تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnity تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
solatium جبران خسارت
compensation جبران خسارت
compensations جبران خسارت
redresses جبران خسارت
award of damages جبران خسارت
redressed جبران خسارت
redress جبران خسارت
recuperation جبران خسارت
fair damages [Law] جبران خسارت عادلانه
remedied وسائل جبران خسارت
recuperation بهبود جبران خسارت
remedying وسائل جبران خسارت
remedy وسائل جبران خسارت
remedies وسائل جبران خسارت
average bond ضمانت نامه جبران خسارت
fpa معاف از جبران خسارت خاص
reclamation تقاضای خسارت تعمیرمجدد و به پای کار اوردن وسایل بازیابی مجدد
protection and indemnity club باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
p&l club club indemnity protectionand باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
pecuniary liability ضمانت ضمانت جبران خسارت
caveator کسیکه درضمن تقاضای ثبت اختراع تقاضامیکند به تقاضای دیگران تر
blood chit تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
theory of effective demand determination نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
offset جبران کردن جبران
offsetting جبران کردن جبران
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
general average خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
to request issuance تقاضای صدور کردن
apply for a divorce تقاضای طلاق کردن
toa for a job or position تقاضای شغل کردن
demur تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurring تقاضای درنگ یا مکث کردن
ask for a lady's hand تقاضای ازدواج با بانویی کردن
put the bite on someone <idiom> از کسی تقاضای پول کردن
demurs تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurred تقاضای درنگ یا مکث کردن
To ask for political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
To demand prompt payment. تقاضای پرداخت فوری کردن
To seek political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to withdraw an application صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
expiated جبران کردن
offsetting جبران کردن
offset جبران کردن
recuperates جبران کردن
expiate جبران کردن
counterweigh جبران کردن
countervail جبران کردن
to make good جبران کردن
recuperating جبران کردن
to make up for جبران کردن
recuperate جبران کردن
expiates جبران کردن
expiating جبران کردن
recoups جبران کردن
atone جبران کردن
requites جبران کردن
atones جبران کردن
requited جبران کردن
requite جبران کردن
atoning جبران کردن
satisfying جبران کردن
satisfy جبران کردن
to make r. جبران کردن
satisfies جبران کردن
requiting جبران کردن
atoned جبران کردن
compensation جبران کردن
compensated جبران کردن
make up for جبران کردن
reciprocated جبران کردن
make up جبران کردن
make good جبران کردن
redress جبران کردن
compensate جبران کردن
redresses جبران کردن
retrieve جبران کردن
retrieved جبران کردن
reciprocate جبران کردن
redressed جبران کردن
reciprocates جبران کردن
recoup جبران کردن
retrieves جبران کردن
recuperated جبران کردن
compensates جبران کردن
recouped جبران کردن
recouping جبران کردن
compensations جبران کردن
pay جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
paying جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
suing ادعای خسارت کردن
recuperation رفع خسارت کردن
sues ادعای خسارت کردن
inflict casualty خسارت وارد کردن
sued ادعای خسارت کردن
sue ادعای خسارت کردن
blemish خسارت وارد کردن
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
to atone for something جبران کردن چیزی
to make amends for something جبران کردن چیزی
to make good a mistake [ to wipe a disgrace] <idiom> اشتباهی را جبران کردن
quittance بازپرداختن جبران کردن
make up for the past جبران مافات کردن
make up a deficit جبران کردن کسری
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
to suffer a loss ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
claiming طلب ادعای خسارت کردن
To claim against (sue) someone. از کسی ادعای خسارت کردن
claimed طلب ادعای خسارت کردن
to sustain a loss ضر ردادن تحمل خسارت کردن
claim طلب ادعای خسارت کردن
claims طلب ادعای خسارت کردن
to recoup oneself هزینه خود را جبران کردن
redresses دوباره پوشیدن جبران کردن
to make r. for a wrong بی عدالتی یا خطایی را جبران کردن
to indemnify any one's expense هزینه کسیرا جبران کردن
to recover from something جبران کردن [مثال از بحرانی]
to recover lost time وقت گمشده را جبران کردن)
redress دوباره پوشیدن جبران کردن
redressed دوباره پوشیدن جبران کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
repair جبران کردن دوباره دایر کردن
repaired جبران کردن دوباره دایر کردن
To make amends to someone for an injury. وقت از دست رفته جبران کردن
compensates جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensate جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensated جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
reimburse جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursed جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursing جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburses جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
countervail برابری کردن با جبران کردن
offsetting جبران کردن خنثی کردن
rectify برطرف کردن جبران کردن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
rectifies برطرف کردن جبران کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
to make up جبران کردن فراهم کردن
gratifies مفتخر کردن جبران کردن
gratify مفتخر کردن جبران کردن
rectified برطرف کردن جبران کردن
gratified مفتخر کردن جبران کردن
offset جبران کردن خنثی کردن
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
at the instance of به تقاضای
at the request of تقاضای
aggregate demand تقاضای کل
total demand تقاضای کل
elastic demand تقاضای با کشش
inelastic demand تقاضای بی کشش
excess demand تقاضای بیش از حد
at my request مطابق با تقاضای من
effective demand تقاضای موثر
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
maximum demand تقاضای بیشینه
aggregate demand function تابع تقاضای کل
re claim تقاضای مجدد
joint demand تقاضای مشترک
giving تقاضای رای
application تقاضای کار
request substitution تقاضای تعویض
complementary demand تقاضای تکمیلی
applications تقاضای کار
national demand تقاضای ملی
gives تقاضای رای
composite demand تقاضای مرکب
request to send تقاضای ارسال
give تقاضای رای
complementary demand تقاضای مکمل
market demand تقاضای بازار
aggregate market demand تقاضای کل بازار
final demand تقاضای نهائی
demand for payment تقاضای پرداخت
application for loan تقاضای وام
factor demand تقاضای عوامل
at the instance of بر حسب تقاضای
credit application تقاضای گشایش اعتبار
taxes تحمیل تقاضای سنگین
individual demand schedule جدول تقاضای فردی
downward sloping demand curve منحنی تقاضای نزولی
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com