English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
to put in for تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
Other Matches
trothplight نامزد شدن نامزد کردن
put up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
put-up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
to pretend illness نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
designates نامزد کردن
nominates نامزد کردن
nominate نامزد کردن
designate نامزد کردن
troth نامزد کردن
to get engaged نامزد کردن
nominating نامزد کردن
to become engaged نامزد کردن
nominated نامزد کردن
designating نامزد کردن
to put up منزل دادن به نامزد کردن
demands تقاضا کردن تقاضا
demand تقاضا کردن تقاضا
demanded تقاضا کردن تقاضا
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
to breakin خودرا داخل کردن
topull oneself together خودرا جمع کردن
to sow one's wild oats چل چلی خودرا کردن
to a one's right حق خودرا ادعایامطالبه کردن
to busy oneself خودرا مشغول کردن
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
to addict oneself عادت کردن خودرا معتادکردن
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
to declare oneself قصد خودرا افهار کردن
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
To set ones watch . ساعت خودرا میزان کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
postulant نامزد جدید نامزد ورود بخدمت کلیسا
to repeat oneself کاریا گفته خودرا تکرار کردن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
to bridle one's anger خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
to carry oneself خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
solicits تقاضا کردن جلب کردن
solicit تقاضا کردن جلب کردن
beseeched تقاضا کردن استدعا کردن
request تقاضا کردن درخواست کردن
beseech تقاضا کردن استدعا کردن
beseeches تقاضا کردن استدعا کردن
soliciting تقاضا کردن جلب کردن
cry off تقاضا کردن درخواست کردن
solicited تقاضا کردن جلب کردن
requesting تقاضا کردن درخواست کردن
requests تقاضا کردن درخواست کردن
requested تقاضا کردن درخواست کردن
to lick one's لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
suing تقاضا کردن
demands تقاضا کردن
requisition تقاضا کردن
sued تقاضا کردن
requisitions تقاضا کردن
sues تقاضا کردن
adjure تقاضا کردن
requisitioned تقاضا کردن
demanded تقاضا کردن
sue تقاضا کردن
requisitioning تقاضا کردن
demand تقاضا کردن
to cry peccavi بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
soliciting درخواست یا تقاضا کردن از
solicits درخواست یا تقاضا کردن از
demanded مطالبه تقاضا کردن
demand مطالبه تقاضا کردن
demands مطالبه تقاضا کردن
solicit درخواست یا تقاضا کردن از
adjure به اصرار تقاضا کردن
solicited درخواست یا تقاضا کردن از
put in تقاضا کردن پیشنهاد دادن
obtrude بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
to invite somebody to do something از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
clamours غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamouring غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamor غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
obtruding بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
clamoured غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamour غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
obtrudes بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
arc elasticity of demand عبارت از کشش تقاضا بین دو نقطه روی منحنی تقاضا که بوسیله فرمول زیر محاسبه میشود :
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
giffen good نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
shift of a demand curve انتقال منحنی تقاضا جابجائی منحنی تقاضا
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
nominee نامزد
bethrothed نامزد
an engaged couple دو تن نامزد
candidates نامزد
designee نامزد
nominees نامزد
fiancee نامزد
coupled دو نامزد
couples دو نامزد
affianced نامزد
designed نامزد
engaged نامزد
candidate نامزد
intended نامزد
fiancT نامزد
the bride elect نامزد
fiance نامزد
candidate نامزد
couple دو نامزد
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
betrothed نامزد شده
candidate نامزد کاندید
candidates نامزد کاندید
affianced نامزد شده
engaged نامزد شده
candid کاندیدا نامزد
ordinand نامزد انتصاب
ordinands نامزد انتصاب
candidate نامزد انتخاباتی
to be bethrothed نامزد شدن
nominator نامزد کننده
fiance نامزد گرفتن
running mates نامزد معاونت ریاستجمهوری
bespoke نامزدی نامزد شده
candidate master نامزد استادی شطرنج
running mate نامزد معاونت ریاستجمهوری
got a thing going <idiom> باکسی نامزد شدن
bespoken نامزدی نامزد شده
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
postulancy کاندید نامزد انجام امری
candidate داوطلب خدمت در ارتش نامزد
candidates داوطلب خدمت در ارتش نامزد
campaigner سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
campaigners سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
to rangeoneself خودرا
in love - engaged - married عاشق . نامزد . متاهل [مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
to a onself خودرا اراستن
to d. oneself up خودرا گرفتن
he pretended to be asleep خودرا بخواب زد
to dress up خودرا اراستن
to suppress one's propensities خودرا فرونشاندن
flattens روحیه خودرا باختن
he betray himself او خودرا رسوا ساخت
to boure one's way راه خودرا بزوربازکردن
to veil oneself روی خودرا پوشاندن
To go through fire and water. خودرا به آب وآتش زدن
To step aside . to shy from . To withdraw . خودرا کنا رکشیدن
pontify خودرا مقدس نمودن
to try one's luck بخت خودرا ازمودن
to sun one self خودرا افتاب دادن
insconce خودرا جای دادن
to slake one's revenge انتقام خودرا گرفتن
minces حرف خودرا خوردن
mince حرف خودرا خوردن
to show ones cards قصد خودرا اشکارکردن
to a. one selt انتقام خودرا کشیدن
to pick up oneself خودرا نگاه داشتن
back-pedal حرف خودرا پس گرفتن
flatten روحیه خودرا باختن
to compromise oneself خودرا مظنون یا رسواکردن
back-pedalled حرف خودرا پس گرفتن
to express one self مقاصد خودرا فهماندن
to pay one's way خرج خودرا دراوردن
self assertion خودرا جلو اندازی
one's accomplice همدست خودرا لودادن
to plume oneself با پیرایه خودرا اراستن
back-pedals حرف خودرا پس گرفتن
back-pedalling حرف خودرا پس گرفتن
To set ones hopes on something. امید خودرا به چیزی بستن
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
get out of hand <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
go to pieces <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
to play one's role وفیفه خودرا انجام دادن
to stay one's stomach شکم خودرا اندکی سیرکردن
to play possum خودرا بنا خوشی زدن
to detain one's due بدهی خودرا نگه داشتن
wrathful عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
to cut ones way راه خودرا ازموانع بازکردن
underplays دست خودرا ادا نکردن
underplaying دست خودرا ادا نکردن
underplayed دست خودرا ادا نکردن
underplay دست خودرا ادا نکردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com