English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (8 milliseconds)
English Persian
tree traversal تقاطع درختی
Other Matches
grade crossing تقاطع پیاده روها تقاطع راه اهن و جاده
grade crossings تقاطع پیاده روها تقاطع راه اهن و جاده
dendroidal درختی
arboraceous درختی
arboreal درختی
abattis سد درختی
abatis سد درختی
arboreous درختی
dendriform درختی
treehopper زنجره درختی
monthly rose خطمی درختی
to shin up a tree از درختی بالارفتن
wood sorrel ترشک درختی
syrian mallow خطمی درختی
tree network شبکه درختی
sourwood ترشک درختی
sorrel tree ترشک درختی
saddletree لاله درختی
tree structure ساخت درختی
semiarboreal نیمه درختی
syringa یاس درختی
mock orange یاس درختی
to prune a tree درختی را آراستن
to lop a tree درختی را آراستن
hollyhock ختمی درختی
hyla قورباغه درختی
basswood لاله درختی
arborization ارایش درختی
Yggdrasil درختی اسطوره ای
to chop dowm a tree درختی را انداختن
orangoutang میمون درختی برنئوسوماترا
to lop off a branch [from a tree] شاخه ای را [از درختی] بریدن
orangutan میمون درختی برنئوسوماترا
mayapple درختی از نوع زرشک
abat راه بند درختی
huffman tree درختی با کمترین مقادیر
strawberry tree توت فرنگی درختی
understory vegetation گیاهان زیر درختی
tree sort مرتب کردن درختی
to lop a tree سرشاخه درختی را زدن
to prune a tree سرشاخه درختی را زدن
to truncate a tree شاخههای درختی را زدن
leaf گره آخر در ساختار درختی
madrone توت فرنگی درختی انگور خرس
madrono توت فرنگی درختی انگور خرس
ring bark پوست درختی را حلقه ایی بریدن
timberline خط مفروضی که بالای ان هیچ درختی رشد نمیکند
katydid حشره راست بال درختی ازخانواده locustidae
intersections تقاطع
intersect تقاطع
line cross تقاطع خط
junctions تقاطع
street crossing تقاطع
intersection تقاطع
crossing line خط تقاطع
crosses تقاطع
crosser تقاطع
chiasma تقاطع
decussation تقاطع
cross تقاطع
intersects تقاطع
junction تقاطع
weaving تقاطع
intersected تقاطع
crossest تقاطع
crossing plane سطح تقاطع
interlace تقاطع کردن
weaving section منطقه تقاطع
road junction تقاطع راه
road junction تقاطع جاده
scissor junction تقاطع مورب
point of intersection نقطه تقاطع
weaving distance طول تقاطع
intersection point نقطه تقاطع
intersections تقاطع همبر
beam grillage تقاطع تیرها
intersection تقاطع همبر
angle of erossing زاویه تقاطع
meets مقتضی تقاطع
angle of cutting زاویه تقاطع
meet مقتضی تقاطع
focussing نقطه تقاطع
focusses نقطه تقاطع
crossing محل تقاطع
grade crossings تقاطع شاهراه
intercept محل تقاطع
grade crossing تقاطع شاهراه
intercepts محل تقاطع
intercepting محل تقاطع
intercepted محل تقاطع
crossing نقطه تقاطع
focussed نقطه تقاطع
intertwining تقاطع کردن
intersect تقاطع کردن
cross road تقاطع جاده
intersected تقاطع کردن
intersects تقاطع کردن
focus نقطه تقاطع
intertwine تقاطع کردن
intertwined تقاطع کردن
focuses نقطه تقاطع
intertwines تقاطع کردن
focused نقطه تقاطع
crisscross تقاطع کردن
minimal tree درختی که گرههای ترمینالی ان مرتب شده تا باعث عملکردبهینه ان درخت شوند
fjeld فلات مرتفع وصخره داری که تقریبا هیچ درختی نداشته باشد
intercept point محل تقاطع [ریاضی]
Go to the second crossroad. به دومین تقاطع بروید.
Go to the first crossroad. به اولین تقاطع بروید.
grade crossing تقاطع راه اهن
grade crossings تقاطع راه اهن
crossroad محل تقاطع دو جاده
interlacement درهم بافتگی تقاطع
intersectional وابسته بمحل تقاطع
crossing tower برج تقاطع در کلیسا
multiway junction تقاطع چند راه
seral مربوط به تغییر وسیر تکامل یک منطقه از لم یزرعی بحالت ابادانی وپر درختی
meet مواجه شدن تقاطع کردن
meets مواجه شدن تقاطع کردن
cross road محل تقاطع دو جاده چهارراه
ford crossing تقاطع جاده با مجاری ابگذر
traffic cut تقاطع دو جریان عبور و مرور
cross over point نقطه تقاطع مسیر رژه
intercross تقاطع کردن جفت گیری
level crossings محل تقاطع دو خط راه اهن
level crossing محل تقاطع دو خط راه اهن
bypassing از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypasses از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassed از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
flyover junction تقاطع دو راه ناهمکف چهارراه دو تراز
bypass از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
cross roads تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
skylines خط افق که محل تقاطع زمین واسمان است
decussate تقاطع یکی در میان یا بشکل > ضرب در< بودن
skyline خط افق که محل تقاطع زمین واسمان است
long base method روش تقاطع نقشه برداری بااستفاده از یک باز طولانی
kratom [درختی همیشه بهار و در عین حال برگریز استوایی که از خانواده قهوه است و برگش مصرف داروئی دارد]
optimal merge tree نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
parameter نسبت میان تقاطع دو سطح مقدار معلوم و مشخص پارامتر
parameters نسبت میان تقاطع دو سطح مقدار معلوم و مشخص پارامتر
absolute address مختصاتی که فاصله یک نقطه از محل تقاطع بردارها را نشان میدهد
nick ضربه به محل تقاطع دیوار وزمین اسکواش که قابل گرفتن نیست
nicks ضربه به محل تقاطع دیوار وزمین اسکواش که قابل گرفتن نیست
collision course interception تقاطع مسیر رهگیری باهواپیمای دشمن مسیربرخورد هواپیمای رهگیر بادشمن
nicking ضربه به محل تقاطع دیوار وزمین اسکواش که قابل گرفتن نیست
nicked ضربه به محل تقاطع دیوار وزمین اسکواش که قابل گرفتن نیست
pine design طرح درخت کاج [که بیشتر در طرح های بندی خشتی و درختی بکار می رود.]
graticule ticks نقاط تقاطع خطوط شبکه بندی نصف النهارات و مدارات روی نقشه
grade separation تقاطع شاهراه یا راه اهن که در ان دو جاده دارای اختلاف سطح از یکدیگر هستند
iguana سوسمار درختی [هرنوع سوسمار بزرگ]
hierarchy روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
hierarchies روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
rose motif نگاره گل رز [در فرش های مختلف ایرانی از انواع گل رز از جمله طرح گل فرنگ، طرح درختی، طرح باغی، طرح گل و بوته استفاده می شود.]
radio position finding روش تعیین محل ایستگاه فرستنده به روش تقاطع
paradise rug طرح درختی باغ و گل [در این طرح انواع درخت، گل و پرنده زمینه طرح را در بر می گیرند و نمادی از طبیعت بوجود می آورند که گاه به آن طرح بهشتی می گویند.]
cross hairs دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
heddle rod چوب کوجی [به آن نیره و ورد نیز گفته می شود، در بالای دار در محل تقاطع چله های زیر و رو، بین تارها جهت تفکیک و تنظیم آنها قرار گرفته.]
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
fly through عبور هدف هوایی از مخروط اتش ضد هوایی تقاطع هدف با اتش ضد هوایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com