English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
sain تقدیس کردن علامت صلیب روی بدن یاسینه کشیدن
Other Matches
sign of the cross علامت صلیب
calvary نام صلیب گاه حضرت عیسی نمایش صلیب کردن حضرت عیسی
sancify تقدیس کردن
consecrates تقدیس کردن
consecrate تقدیس کردن
blesses تقدیس کردن
sacraments تقدیس کردن
enshrine تقدیس کردن
hallow تقدیس کردن
sanctifies تقدیس کردن
sanctify تقدیس کردن
sanctifying تقدیس کردن
bless تقدیس کردن
sacrament تقدیس کردن
consecrating تقدیس کردن
edifies اخلاق اموختن تقدیس کردن
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
edified اخلاق اموختن تقدیس کردن
edify اخلاق اموختن تقدیس کردن
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
bouse بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
sanitification تقدیس
veneration تقدیس
canonization تقدیس
consecration تقدیس
sanctification تقدیس
sanctifier تقدیس کننده
consecrator تقدیس کننده
edification تعلیم تقدیس
sainted تقدیس شده
presanctified قبلا تقدیس شده
anointment تقدیس با روغن مقدس
self consecration تقدیس نفس خود
symbol اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
stripping نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
garnishes علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
symbol علامت ترسیمی علامت فرمولی
crosser صلیب
crosses صلیب
alpha crucis صلیب
acrux صلیب
crucifixes صلیب
maltese cross صلیب
cross صلیب
crucifix صلیب
crossest صلیب
rood صلیب
weight بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
character نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
characters نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
marks علامت گذاری کردن
signalled با علامت ابلاغ کردن
mark علامت گذاری کردن
signaled با علامت ابلاغ کردن
signal با علامت ابلاغ کردن
crucifer صلیب بردار
alpha crucis الفا- صلیب
geneva cross صلیب سرخ
crucifixes صلیب عیسی
fyloft صلیب شکسته
cross bearer صلیب بردار
cross wise صلیب وار
inverted cross بالانس صلیب
soiuthern cross صلیب جنوب
crosswise بشکل صلیب
crucifix صلیب عیسی
southern cross صلیب جنوبی
Calvary صلیب سردر
Red Cross صلیب سرخ
pectoral cross صلیب سینه
acrux الفا- صلیب
crux صلیب جنوبی
crosslet صلیب کوچک
crossways بشکل صلیب
haken kreuz صلیب شکسته
orpin عود صلیب
Lantern-cross صلیب سنگی
Latin cross صلیب رومی
victoria cross صلیب ویکتوریا
crucis صلیب جنوبی
cruciform بشکل صلیب
dedication cross صلیب مقدس
crucifix pendant صلیب آویزه
olympic cross صلیب المپیک
mark نمره گذاری کردن علامت
color codig علامت گذاری کردن مهمات
denote تفکیک کردن علامت گذاردن
signalled مخابره کردن علامت دادن
signal مخابره کردن علامت دادن
denotes تفکیک کردن علامت گذاردن
marks نمره گذاری کردن علامت
denoted تفکیک کردن علامت گذاردن
signaled مخابره کردن علامت دادن
distinguished service cross نشان صلیب خدمت
cygnus طایر صلیب شمالی
cygni طایر صلیب شمالی
RC مخفف صلیب سرخ
cruciferous چلیپادار صلیب دار
distinguished flying cross نشان صلیب پرواز
invention of the cross جشن یافتن صلیب
trolley cross over صلیب ترن برقی
to take the cross صلیب بدوش گرفتن
to scrape down تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
pegs میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
peg میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone . ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
asterisk پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
asterisks پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
high cross [صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
american national red cross نشان صلیب سرخ امریکا
cross support نگهداشتن بدن بحالت صلیب
swastika صلیب شکسته المان نازی
greek cross صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
To smell. To sniff. بو کشیدن ،بو کردن
bingo علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
crucifixions تصویر عیسی بر بالای صلیب مصلوب ساختن
crucifixion تصویر عیسی بر بالای صلیب مصلوب ساختن
balistraria [قابی به شکل صلیب در دیوارهای قرون وسطی]
ballistraria [قابی به شکل صلیب در دیوارهای قرون وسطی]
straps کشیدن تیز کردن
experiences تجربه کردن کشیدن
trace ضبط کردن کشیدن
traces ضبط کردن کشیدن
lengthening طولانی کردن کشیدن
experience تجربه کردن کشیدن
strap کشیدن تیز کردن
experiencing تجربه کردن کشیدن
entrain سوار کردن کشیدن
triggers کشیدن رها کردن
lengthened طولانی کردن کشیدن
lengthen طولانی کردن کشیدن
triggered کشیدن رها کردن
lengthens طولانی کردن کشیدن
trigger کشیدن رها کردن
traced ضبط کردن کشیدن
comma علامت " , " که برای جدا کردن داده ها و متغیر ها و آرگومان ها میباشد
commas علامت " , " که برای جدا کردن داده ها و متغیر ها و آرگومان ها میباشد
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
snuffle باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
bless مبارک خواندن باعلامت صلیب کسی را برکت دادن
blesses مبارک خواندن باعلامت صلیب کسی را برکت دادن
to cross self با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
twinges درد کشیدن تیر کشیدن
twinge درد کشیدن تیر کشیدن
agonise زحمت کشیدن درد کشیدن
lied : دراز کشیدن استراحت کردن
extracted بیرون کشیدن استخراج کردن
pickets نرده کشیدن مراقبت کردن
breathe نفس کشیدن استنشاق کردن
inhaled بداخل کشیدن استشمام کردن
machinate نقشه کشیدن تدبیر کردن
inhale بداخل کشیدن استشمام کردن
garrisons محصور کردن حصار کشیدن
extracting بیرون کشیدن استخراج کردن
muck خراب کردن زحمت کشیدن
extracts بیرون کشیدن استخراج کردن
garrison محصور کردن حصار کشیدن
inhales بداخل کشیدن استشمام کردن
epp جزر کردن فرو کشیدن
picketed نرده کشیدن مراقبت کردن
go out اعتصاب کردن دست کشیدن از
to work off مصرف کردن دست کشیدن از
aspirating خالی کردن بیرون کشیدن
aspirates خالی کردن بیرون کشیدن
aspirate خالی کردن بیرون کشیدن
fences حفظ کردن نرده کشیدن
fence حفظ کردن نرده کشیدن
rail نرده کشیدن توبیخ کردن
yip زوزه کشیدن عوعو کردن
leave off قطع کردن دست کشیدن از
breathes نفس کشیدن استنشاق کردن
chid گله کردن از زوزه کشیدن
breathed نفس کشیدن استنشاق کردن
picket نرده کشیدن مراقبت کردن
impale محدود کردن میله کشیدن
impaled محدود کردن میله کشیدن
solicit بیرون کشیدن وسوسه کردن
dragged سخت کشیدن لاروبی کردن
drags سخت کشیدن لاروبی کردن
to keep watch کشیک کشیدن موافبت کردن
receding عقب کشیدن خودداری کردن از
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
lie دراز کشیدن استراحت کردن
recedes عقب کشیدن خودداری کردن از
compass نقشه کشیدن اختراع کردن
solicited بیرون کشیدن وسوسه کردن
to lead away پیرو خود کردن کشیدن
extract بیرون کشیدن استخراج کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com