English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (14 milliseconds)
English Persian
finishing تمام کاری
Search result with all words
full time پیوسته کاری تمام وقت
hot valve clearance فاصله کوچک بین ساقه سوپاپ و اسبک هنگامی که تمام قطعات موتور بدمای کاری رسیده اند
local area network کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را اجرا میکند و عملیات ابتدایی شبکه را کنترل میکند. تمام ایستگاههای کاری شبکه محلی به سرور شبکه مرکزی وصل هستند و کاربران وارد آن می شوند
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
Other Matches
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminated تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
panoramas تمام نما اینه تمام نما
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
panorama تمام نما اینه تمام نما
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
out-and-out تمام
complete تمام
out and out تمام
It's over. تمام شد.
completes تمام
completing تمام
off تمام
all night در تمام شب
whole length تمام قد
incomplete نا تمام
it is all up تمام شد
full length تمام قد
full face تمام رخ
rounded پر تمام
full-face تمام رخ
yame تمام
lion's share تمام
full-length تمام قد
completed تمام
through تمام
full تمام
fullest تمام
thru تمام
thorough تمام
entire تمام
whole تمام
full pay حقوق تمام
to finish off تمام کردن
full orbed تمام روشن
full mouthed تمام دندان
full pay مواجب تمام
full scale تمام عیار
full-scale تمام عیار
par excellence به تمام معنی
full-page تمام صفحه
spring-clean تمام وکمالتمیزکردن
go تمام شدن
goes تمام شدن
A whole week یک هفته تمام
full subtractor تمام کاهشگر
full screen تمام صفحه
dyed-in-the-wool تمام عیار
full moon ماه تمام
full-blown تمام کامل
integrates تمام کردن
integrating تمام کردن
thorough going تمام وکمال
thoro تمام وکمال
holohedral تمام وجه
holohedron تمام وجهی
holosymmetric تمام وجه
thoro کامل تمام
the whole world تمام دنیا
full adder تمام افزایشگر
the game is up بازی تمام شد
three whole years سه سال تمام
integrate تمام کردن
full-time تمام وقت
full-blown تمام شگفته
to fill out تمام کردن
to eat up تمام کردن
best of both worlds <idiom> تمام مزایا
full duplex تمام دو رشتهای
to draw to an end تمام شدن
full blown تمام کامل
full blown تمام شکفته
to blow over تمام شدن
full automatic تمام اتوماتیک
fulfill تمام کردن
to run away with تمام کردن
fuller کامل تر تمام تر
fully automatic machine تمام اتومات
fully automatic تمام اتوماتیک
fullword تمام کلمه
fullmouthed تمام دندان
full word تمام کلمه
use up تمام کردن
main بزرگ تمام
through تمام شده
get through تمام کردن
to see out تمام کردن
to see through تمام کردن
passes تمام شدن
passed تمام شدن
he is fifty تمام دارد
pass تمام شدن
hade شیب تمام
give out تمام شدن
cosines جیب تمام
cosine جیب تمام
yean round در تمام سال
yearlong یکسال تمام
outed در بیرون تمام
attain تمام کردن
attained تمام کردن
attaining تمام کردن
dyed-in-the-wool تمام و کمال
attains تمام کردن
full time تمام روز
wrap up تمام شدن
the full of the moon ماه تمام
full wave تمام موج
full view نمای تمام رخ
out در بیرون تمام
full tracked تمام زنجیر
full tracked تمام شنی
whole hog تمام راه
out- در بیرون تمام
exhausted تمام شده
payment in full پرداخت تمام
dyed-in-the-wool به تمام معنی
finisher تمام کننده
run out of تمام کردن
thoroughgoing تمام وکمال
ammo zero مهمات تمام
by all means با تمام وسائل
full تمام قدرت
full تمام تکمیل
completive تمام کننده
consummative تمام کننده
rounds complete تیر تمام شد
unfailing تمام نشدنی
consumptible تمام شدنی
cosecant قطرفل تمام
short measure full measure پیمانه تمام
mast high تمام افراشته
inchoate نیمه تمام
round d. دوجین تمام
rounded تمام شده
fullest تمام تکمیل
main مهم تمام
body and soul <idiom> با تمام وجود
an a fact تمام شده
all d. در تمام روز
defunct تمام شده
due تمام شده
exhaustible تمام شدنی
all out باشدت تمام
all risks تمام خطرات
all this تمام اینها
over with تمام شده
peter تمام شدن
thru تمام شده
fullest تمام قدرت
depletable تمام شدنی
fulfilled تمام کردن
pucka تمام عیار
wholly تمام وکمال
f. and fell تمام بودن
in full fig درلباس تمام
all day long <idiom> تمام روز
processor تمام کننده
fulfil تمام کردن
give out <idiom> تمام شده
get (something) over with <idiom> تمام کردن
forth تمام کردن
fulfils تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
fulfills تمام کردن
end of mission ماموریت تمام
fulfilling تمام کردن
f. sixmiles 6میل تمام
unfinished تمام نشده
fiddle away تمام کردن
all- : همه تمام
integral کامل تمام
all : همه تمام
finished تمام شده
sterling تمام عیار
pukka تمام عیار
in full تمام وکمال
lie-in تمام شدن
lie in تمام شدن
to pay off تمام و کمال پرداختن
lifelong برای تمام عمر
i paid dear for it برای من گران تمام شد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com