English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English Persian
postmark تمبر رابوسیله مهر باطل کردن
postmarks تمبر رابوسیله مهر باطل کردن
Other Matches
overrode باطل کردن باطل ساختن
overridden باطل کردن باطل ساختن
overrides باطل کردن باطل ساختن
void باطل شدن باطل کردن
override باطل کردن باطل ساختن
stamp tax تمبر عوارض تمبر مالیاتی
stamp duty تمبر عوارض تمبر مالیاتی
first-day covers پاکت یا کارت پستال که در روز اول فروش تمبر جدید ارسال شده و تاریخ آن روز را روی تمبر مهر زدهاند
first-day cover پاکت یا کارت پستال که در روز اول فروش تمبر جدید ارسال شده و تاریخ آن روز را روی تمبر مهر زدهاند
to fret a passage راهی رابوسیله سایش بازکردن
leading string ریسمانی که پیشتر کودکان رابوسیله ان راه رفتن می اموختند
stamps تمبر پست الصاق کردن
stamp تمبر پست الصاق کردن
philately تمبر جمع کنی جمع اوری تمبر
an absurd notion خیال باطل عقیده باطل
cancels باطل کردن
to knock the bottom out of باطل کردن
cancelling باطل کردن
nulify باطل کردن
disannul باطل کردن
nullifying باطل کردن
nullify باطل کردن
nullifies باطل کردن
dispenses باطل کردن
nullified باطل کردن
withdraw باطل کردن
dispensed باطل کردن
revoke باطل کردن
remit باطل کردن
elide باطل کردن
dissolve باطل کردن
abolish باطل کردن
abjure باطل کردن
dispensing باطل کردن
dispense باطل کردن
frustrates باطل کردن
derogate باطل کردن
annul باطل کردن
undo باطل کردن
invalidated باطل کردن
disnnul باطل کردن
invalidates باطل کردن
quashed باطل کردن
quash باطل کردن
over rule باطل کردن
undoes باطل کردن
strike out باطل کردن
knock on the head باطل کردن
frustrate باطل کردن
quashes باطل کردن
abrogate باطل کردن
overrides باطل کردن
annulled باطل کردن
frustrating باطل کردن
annulling باطل کردن
override باطل کردن
annuls باطل کردن
overridden باطل کردن
cancel باطل کردن
overrode باطل کردن
invalidate باطل کردن
daydreams خیال باطل کردن
daydreamed خیال باطل کردن
void بی ارزش باطل کردن
To annul [abrogate] a contract قراردادی را باطل کردن
daydreaming خیال باطل کردن
daydream خیال باطل کردن
set aside باطل کردن تخصیص دادن
franked باطل کردن مصون ساختن
frankest باطل کردن مصون ساختن
frank باطل کردن مصون ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
franks باطل کردن مصون ساختن
To cancel ( an invitation , a passport, a cheque). باطل کردن (دعوت ،گذرنامه ،چک )
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
franker باطل کردن مصون ساختن
dispelled دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispel دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispels دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispelling دفع کردن طلسم را باطل کردن
asides الغا کردن باطل کردن
cancelling باطل کردن اقاله کردن
aside الغا کردن باطل کردن
cancels باطل کردن اقاله کردن
cancel باطل کردن اقاله کردن
invalids علیل کردن باطل کردن
invalid علیل کردن باطل کردن
abrogates باطل کردن منسوخ کردن
stamp تمبر
stamp duties حق تمبر
stamp duty حق تمبر
stamps تمبر
postage stamps تمبر پست
poststamp تمبر پست
food stamp تمبر خوراک
food stamps تمبر خوراک
postage stamp تمبر پست
postmark اثرمهر تمبر
postmarks اثرمهر تمبر
philately تمبر شناسی
postage تمبر پستی
stamp duties پول تمبر
philatelists تمبر شناس
stamper تمبر الصاق کن
philatelist تمبر شناس
tamarind تمبر هندی
stamped تمبر خورده
stamp تمبر یا مهرزدن
stamps تمبر یا مهرزدن
philatelic مربوط به تمبر شناسی
by under stamped کسر تمبر داشتن
Do you have any stamps? آیا تمبر دارید؟
it is sufficiently stamped کم تمبر خورده است
postmark مهر باطله تمبر پست
postmarks مهر باطله تمبر پست
put into circulation به جریان انداختن [پول، تمبر و ... ]
The stamp doesnt stick. این تمبر نمی چسبد
post free بدون نیاز به تمبر زدن
face value <idiom> عکس چاپی روی پول ،تمبر،...
slip پیش نویس تمبر نشده بیمه دریایی
slipped پیش نویس تمبر نشده بیمه دریایی
slips پیش نویس تمبر نشده بیمه دریایی
franking machine دستگاهی که تاریخ و هزینه پست را روی کاغ چاپ میکند نقش تمبر
invalids باطل
void باطل
null and void باطل
nulity باطل
invalid باطل
null باطل
daydreaming خیال باطل
daydreamed خیال باطل
extinctive باطل کننده
nullifier باطل کننده
void contract عقد باطل
void result نتیجه باطل
daydream خیال باطل
wastery باطل ضایع
wastry باطل ضایع
invalid باطل پوچ
diriment باطل کننده
to cease to be in force باطل شدن
countermand باطل ساختن
void باطل بی اثرکردن
rescind باطل ساختن
cancel [booking, reservation] باطل ساختن
to be defected باطل شدن
rescinds باطل ساختن
countercharm باطل سحر
futile باطل عبث
lapsed ppa باطل ملغی
daydreams خیال باطل
invalids باطل پوچ
inoperative باطل نامعتبر
null and void باطل و بی اثر
to become inoperative باطل شدن
invalidation باطل سازی
lapsable باطل شدنی
rescinding باطل ساختن
revoker باطل کننده
anullment باطل سازی
cancelation [American] باطل سازی
cancellation باطل سازی
nullification باطل سازی
thwarter باطل کننده
annulation باطل سازی
recision باطل سازی
revocation باطل سازی
annulment باطل سازی
my cake is dough نقشه ام باطل شد
defeasance باطل سازی
frustrated باطل بیهوده
vain باطل پوچ
stamped addressed envelope پاکتی که بر روی آن تمبر زده و میفرستند تا طرف مقابل در آن چیزی گذاشته و بدون پرداخت هزینه ای آنرا برگرداند
unavailable energy نیروی عاطل و باطل
revocation باطل سازی برگردانی
illusions خیال باطل وهم
illusion خیال باطل وهم
forfeiting مسابقه باطل شده
forfeited مسابقه باطل شده
forfeit مسابقه باطل شده
forfeits مسابقه باطل شده
vicious circle of poverty دور باطل فقر
dispense with رهاشدن از باطل شدن
falsified دست بردن در باطل ساختن
all is vanity همه چیز باطل است
falsifies دست بردن در باطل ساختن
editis vanity همه چیز باطل است
falsify دست بردن در باطل ساختن
falsifying دست بردن در باطل ساختن
post card کارت غیررسمی که تمبر روی ان چسبانده بجای کارت پستال است
irrepealable غیر قابل الغاء باطل نشدنی
indefeasibly بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
duress در CL نیزمانند حقوق ماهر عمل یاتاسیس حقوقی ناشی از اکراه باطل است
lapsible a ساقط شدنی باطل شدنی
irritancy پوچ سازی باطل سازی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com