English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (22 milliseconds)
English Persian
spot تنظیم تیر کردن
spots تنظیم تیر کردن
ranging تنظیم تیر کردن
Search result with all words
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tune تنظیم کردن
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tunes تنظیم کردن
align تنظیم کردن تطبیق کردن
aligned تنظیم کردن تطبیق کردن
aligning تنظیم کردن تطبیق کردن
aligns تنظیم کردن تطبیق کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated تنظیم کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن
mount تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
regulate تنظیم کردن
regulated تنظیم کردن
regulates تنظیم کردن
regulating تنظیم کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
pilot اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
piloted اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilots اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
image تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
images تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
adjustment تنظیم کردن
adjustments تنظیم و میزان کردن
adjustments تنظیم کردن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zero تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zero روی صفر تنظیم کردن
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zeroes تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeroes روی صفر تنظیم کردن
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zeros تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeros روی صفر تنظیم کردن
edit تصحیح کردن تنظیم کردن
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edited تصحیح کردن تنظیم کردن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
order سفارش دادن تنظیم کردن
control نظارت کردن تنظیم کردن
controlling نظارت کردن تنظیم کردن
controls نظارت کردن تنظیم کردن
regiment تنظیم کردن
regiments تنظیم کردن
clock مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
clocks مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
adjust تنظیم کردن
adjusting تعدیل کردن تنظیم کردن
adjusting تنظیم کردن
adjusting میزان کردن تنظیم کنید
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts تعدیل کردن تنظیم کردن
adjusts تنظیم کردن
adjusts میزان کردن تنظیم کنید
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
timing تنظیم زمان عمل کردن موتور
attend تنظیم کردن
attending تنظیم کردن
attends تنظیم کردن
regularised تنظیم کردن
regularises تنظیم کردن
regularising تنظیم کردن
regularize تنظیم کردن
regularized تنظیم کردن
regularizes تنظیم کردن
regularizing تنظیم کردن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
billing صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
pressurises فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurising فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurize فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
Other Matches
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
stet processus گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
to make out تنظیم کردن
formulates تنظیم کردن
frame تنظیم کردن
make out تنظیم کردن
formulated تنظیم کردن
classifies تنظیم کردن
to set out تنظیم کردن
classify تنظیم کردن
classifying تنظیم کردن
lay down تنظیم کردن
redact تنظیم کردن
lineup تنظیم کردن
to draw up تنظیم کردن
to draw out تنظیم کردن
formulate تنظیم کردن
set up تنظیم کردن
formulating تنظیم کردن
to put in to shape تنظیم کردن
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
ranging تنظیم کردن اسلحه
set the clock ساعت را تنظیم کردن
tune up موتور را تنظیم کردن
pre-setting از پیش تنظیم کردن
pre-sets از پیش تنظیم کردن
reconstituting تنظیم مقیاس کردن
draw up کارها را تنظیم کردن
reconstitutes تنظیم مقیاس کردن
reconstituted تنظیم مقیاس کردن
reconstitute تنظیم مقیاس کردن
preset از پیش تنظیم کردن
pre-set از پیش تنظیم کردن
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
replenishing تنظیم کردن روغن سلاحها
replenish تنظیم کردن روغن سلاحها
replenished تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishes تنظیم کردن روغن سلاحها
sight in تنظیم کردن دید در تفنگ
to draw up a contract قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurizes فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizing فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
sight alinement تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
to balance out میزان کردن [تنظیم کردن ]
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
to tune in TV [radio] روی کانال مشخصی تلویزیون [رادیو] را تنظیم کردن
halving adjustment تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
to kern کاهش دادن [و تنظیم کردن ] فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
adaptation توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
adaptations توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
blue key نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
go no go اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
sidelay تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
adjusting ring حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
collimate تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
config.sys در -MS DOS فایل متن مشخصاتی که حاوی دستوراتی برای تنظیم پارامترها و بار کردن نرم افزار درایو است
infinity method روش موازی کردن دو خط تارموی دوربین تنظیم دوربین در بینهایت
right justify هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
trimsize اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
calibrated air speed سرعت هوایی تنظیم شده سرعت تنظیم شده هواپیما
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
calibration تنظیم
adjustments تنظیم
timing تنظیم
alignments تنظیم
alignment تنظیم
adjustment تنظیم
regularization تنظیم
shaping regulating تنظیم
set out تنظیم
regulation تنظیم
spreading تنظیم
formulation تنظیم
regulation پهنه تنظیم
speed adjustment تنظیم سرعت
spark setting تنظیم جرقه
precision adjustment تنظیم دقیق
jack screw پیچ تنظیم
checked دریچه تنظیم
expanded contrast تنظیم کنتراست
check دریچه تنظیم
preset پیش تنظیم
levelling screw پیچ تنظیم
tuneable تنظیم پذیر
crystal control تنظیم با بلور
pilot valve سوپاپ تنظیم
adjustments تنظیم تطبیق
trigger control تنظیم با ماشه
tunable تنظیم پذیر
tunably تنظیم پذیر
corrector تنظیم کننده
set screw پیچ تنظیم
set the watch تنظیم نگهبانی
electronic tuning تنظیم الکترونی
electronic control تنظیم الکترونیکی
stup string رشته تنظیم
setting ring حلقه تنظیم
checks دریچه تنظیم
line regulator تنظیم کننده
adjustment of rools تنظیم غلطک
will adjust تنظیم می کنم
rheostat regulation تنظیم با رئوستا
inductive tuning تنظیم پرمئابیلیته
body alinement تنظیم بدن
adjustment of fire تنظیم تیر
adjusting point نقطه تنظیم
automatic regulation تنظیم خودکار
hand regulation تنظیم با دست
indicement تنظیم ادعانامه
focusing control تنظیم تمرکز
arrangement ترتیب تنظیم
inductive tuning تنظیم القائی
framer تنظیم کننده
frequency tuning تنظیم فرکانس
air adjustment تنظیم هوا
regulators تنظیم کننده
alignment تنظیم انطباق
alignment صف بندی تنظیم
regulable تنظیم پذیر
thermoregulation تنظیم حرارت
thermoregulation تنظیم دمایی
regularizer تنظیم کننده
regulating valve سوپاپ تنظیم
regulating switch کلید تنظیم
thermostatic regulation تنظیم با دماپای
alignments صف بندی تنظیم
initial adjustment تنظیم صفر
arrangements ترتیب تنظیم
adjustable قابل تنظیم
adjustable تنظیم پذیر
regulator تنظیم کننده
family planning تنظیم خانواده
purity adjustment تنظیم خلوص
alignments تنظیم انطباق
method of drawing up طرز تنظیم
adjusability قابلیت تنظیم
pressure regulator شیر تنظیم
carburetor adjustment تنظیم کاربراتور
indictments تنظیم کیفرخواست
cam type regulation تنظیم بادامکی
fine adjustment تنظیم فریف
fine adjustment تنظیم دقیق
fine setting تنظیم دقیق
fine setting تنظیم میکرومتری
vertical adjustment تنظیم عمودی
indictments تنظیم ادعانامه
indictment تنظیم کیفرخواست
timing تنظیم وقت
check valve شیر تنظیم
variability قابلیت تنظیم
pressure adjustment تنظیم فشار
indictment تنظیم ادعانامه
cascade control تنظیم زنجیری
depth adjustment تنظیم عمیق
adjusted تنظیم شده
vertical justification تنظیم عمودی
rocker gear تنظیم جاروبک
range adjustment تنظیم برد
check gate دریچه تنظیم
range adjustment تنظیم مسافت
range calibration تنظیم مسافت
conduction هدایت تنظیم
caliper setting تنظیم پرگار
voltage regulation تنظیم ولتاژ
range of adjustment ناحیه تنظیم
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
regulating resistance مقاومت تنظیم کننده
phase shift control تنظیم با تغییر فاز
blade height adjustment پهنای تنظیم بلندی
condenser height adjustment تنظیم انقباض ارتفاع
presetting تنظیم از قبل [دستگاهی]
turnbuckle پیچ تنظیم دوطرفه
setting ring حلقه تنظیم کننده
altitude fine adjustment دستگاه تنظیم دقیق
range board میز تنظیم مسافت
azimuth fine adjustment تنظیم قوس صحیح
administered price قیمت تنظیم شده
adjustable antenna آنتن قابل تنظیم
slip regulator تنظیم کننده لغزش
phase control تنظیم با تغییر فاز
adjustable catch دستگیره قابل تنظیم
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com