English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
ranging تنظیم کردن اسلحه
Other Matches
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
inspection arms سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
raider دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
bandit دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
robber دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
brigand دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
preyer دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
heister [American E] دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
hold up با اسلحه سرقت کردن
hold-ups با اسلحه سرقت کردن
hold-up با اسلحه سرقت کردن
to decommission weapons اسلحه ها را غیردایر کردن
to sight gun نشان کردن اسلحه
to be packing [heat] [colloquial] اسلحه ای با خود حمل کردن
cant اسلحه را درهدفگیری کمی کج کردن
to carry a weapon اسلحه ای با خود حمل کردن
to pack a weapon [colloquial] اسلحه ای با خود حمل کردن
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
boresight میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
classifies تنظیم کردن
regulated تنظیم کردن
redact تنظیم کردن
adjusts تنظیم کردن
classify تنظیم کردن
classifying تنظیم کردن
regulate تنظیم کردن
adjusting تنظیم کردن
regiment تنظیم کردن
to set out تنظیم کردن
set up تنظیم کردن
regularizing تنظیم کردن
regularizes تنظیم کردن
regularized تنظیم کردن
regularize تنظیم کردن
regularises تنظیم کردن
regularised تنظیم کردن
to make out تنظیم کردن
frame تنظیم کردن
regularising تنظیم کردن
regiments تنظیم کردن
calibrating تنظیم کردن
lay down تنظیم کردن
formulates تنظیم کردن
adjustment تنظیم کردن
make out تنظیم کردن
calibrates تنظیم کردن
adjustments تنظیم کردن
calibrate تنظیم کردن
regulating تنظیم کردن
calibrated تنظیم کردن
formulating تنظیم کردن
tunes تنظیم کردن
to put in to shape تنظیم کردن
attends تنظیم کردن
formulate تنظیم کردن
adjust تنظیم کردن
lineup تنظیم کردن
attending تنظیم کردن
attend تنظیم کردن
tune تنظیم کردن
formulated تنظیم کردن
to draw out تنظیم کردن
to draw up تنظیم کردن
regulates تنظیم کردن
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
draw up کارها را تنظیم کردن
preset از پیش تنظیم کردن
pre-sets از پیش تنظیم کردن
pre-setting از پیش تنظیم کردن
spot تنظیم تیر کردن
spots تنظیم تیر کردن
tune up موتور را تنظیم کردن
adjustments تنظیم و میزان کردن
pre-set از پیش تنظیم کردن
ranging تنظیم تیر کردن
set the clock ساعت را تنظیم کردن
reconstituting تنظیم مقیاس کردن
reconstitutes تنظیم مقیاس کردن
reconstituted تنظیم مقیاس کردن
reconstitute تنظیم مقیاس کردن
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
to draw up a contract قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
adjusting میزان کردن تنظیم کنید
zero روی صفر تنظیم کردن
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
sight in تنظیم کردن دید در تفنگ
replenishing تنظیم کردن روغن سلاحها
adjusts میزان کردن تنظیم کنید
zeros روی صفر تنظیم کردن
replenish تنظیم کردن روغن سلاحها
replenished تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishes تنظیم کردن روغن سلاحها
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
order سفارش دادن تنظیم کردن
zeroes روی صفر تنظیم کردن
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
pressurising فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
mount تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
billing صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
pressurises فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
pressurize فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pilots اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
piloted اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pressurizes فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pilot اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
pressurizing فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
timing تنظیم زمان عمل کردن موتور
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
sight alinement تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
zeroes تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
zeros تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
zero تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
aligning تنظیم کردن تطبیق کردن
align تنظیم کردن تطبیق کردن
edited تصحیح کردن تنظیم کردن
adjusts تعدیل کردن تنظیم کردن
controls نظارت کردن تنظیم کردن
aligned تنظیم کردن تطبیق کردن
edit تصحیح کردن تنظیم کردن
control نظارت کردن تنظیم کردن
to balance out میزان کردن [تنظیم کردن ]
adjusting تعدیل کردن تنظیم کردن
aligns تنظیم کردن تطبیق کردن
controlling نظارت کردن تنظیم کردن
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
to tune in TV [radio] روی کانال مشخصی تلویزیون [رادیو] را تنظیم کردن
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
bare handed بی اسلحه
armless بی اسلحه
unarmed بی اسلحه
weapon اسلحه
weapons اسلحه
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
halving adjustment تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
to kern کاهش دادن [و تنظیم کردن ] فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
ordnance اسلحه ومهمات
shooting iron اسلحه گرم
triggers ماشه اسلحه
armourer اسلحه ساز
misfire گیرکردن اسلحه
d. armour اسلحه دفاع
triggered ماشه اسلحه
thumbs شستی اسلحه
armoury اسلحه خانه
armouries اسلحه قوزخانه
armoury اسلحه قوزخانه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com