English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
sight in تنظیم کردن دید در تفنگ
Other Matches
elevations تنظیم دید با بالا و پایین اوردن مگسک تفنگ
elevation تنظیم دید با بالا و پایین اوردن مگسک تفنگ
windage تنظیم حرکت تفنگ درهدفگیری هنگام وجود بادعرضی
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
fowling piece تفنگ پرنده زنی تفنگ شکاری
rifle salute احترام با تفنگ سلام با تفنگ
rifle shot تیر تفنگ تیراندازی با تفنگ
fowling piece تفنگ شکاری تفنگ ساچمهای
sighting leaf ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
breech loading پر کردن تفنگ از ته
loads پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
stack چاتمه کردن تفنگ
stacked چاتمه کردن تفنگ
stacks چاتمه کردن تفنگ
fired تفنگ یاتوپ رااتش کردن
fire تفنگ یاتوپ رااتش کردن
fires تفنگ یاتوپ رااتش کردن
prime تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
primes تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
primed تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
let off <idiom> خالی کردن (تفنگ)،منبسط کردن
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
lays روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
lay روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
dispart شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
hasty sling حلقه کردن بند تفنگ به صورت تعجیلی
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
stocked رها کردن پرنده دست اموز برای شکارقنداق تفنگ
stock رها کردن پرنده دست اموز برای شکارقنداق تفنگ
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
regulates تنظیم کردن
calibrated تنظیم کردن
formulates تنظیم کردن
formulate تنظیم کردن
formulated تنظیم کردن
regulating تنظیم کردن
to draw up تنظیم کردن
calibrates تنظیم کردن
redact تنظیم کردن
set up تنظیم کردن
tunes تنظیم کردن
to draw out تنظیم کردن
regulate تنظیم کردن
to set out تنظیم کردن
calibrating تنظیم کردن
regulated تنظیم کردن
adjustments تنظیم کردن
adjustment تنظیم کردن
frame تنظیم کردن
tune تنظیم کردن
lineup تنظیم کردن
regularises تنظیم کردن
regularising تنظیم کردن
adjusting تنظیم کردن
regularized تنظیم کردن
regularizes تنظیم کردن
regiment تنظیم کردن
attends تنظیم کردن
attending تنظیم کردن
lay down تنظیم کردن
to put in to shape تنظیم کردن
attend تنظیم کردن
regularize تنظیم کردن
regularizing تنظیم کردن
to make out تنظیم کردن
regularised تنظیم کردن
regiments تنظیم کردن
classifies تنظیم کردن
make out تنظیم کردن
calibrate تنظیم کردن
adjust تنظیم کردن
classify تنظیم کردن
classifying تنظیم کردن
formulating تنظیم کردن
adjusts تنظیم کردن
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
preset از پیش تنظیم کردن
adjustments تنظیم و میزان کردن
set the clock ساعت را تنظیم کردن
tune up موتور را تنظیم کردن
reconstituted تنظیم مقیاس کردن
pre-setting از پیش تنظیم کردن
pre-set از پیش تنظیم کردن
spot تنظیم تیر کردن
ranging تنظیم کردن اسلحه
spots تنظیم تیر کردن
reconstitute تنظیم مقیاس کردن
pre-sets از پیش تنظیم کردن
reconstitutes تنظیم مقیاس کردن
reconstituting تنظیم مقیاس کردن
draw up کارها را تنظیم کردن
ranging تنظیم تیر کردن
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
zeroes روی صفر تنظیم کردن
replenishes تنظیم کردن روغن سلاحها
order سفارش دادن تنظیم کردن
replenishing تنظیم کردن روغن سلاحها
to draw up a contract قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
zeros روی صفر تنظیم کردن
zero روی صفر تنظیم کردن
adjusting میزان کردن تنظیم کنید
adjusts میزان کردن تنظیم کنید
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
replenish تنظیم کردن روغن سلاحها
replenished تنظیم کردن روغن سلاحها
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
mount تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
piloted اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
timing تنظیم زمان عمل کردن موتور
pilot اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
pilots اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
billing صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
pressurizing فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
pressurizes فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurising فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurises فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurize فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
sight alinement تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
zero تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeroes تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeros تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
rifle توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
rifles توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
aligned تنظیم کردن تطبیق کردن
controlling نظارت کردن تنظیم کردن
adjusting تعدیل کردن تنظیم کردن
to balance out میزان کردن [تنظیم کردن ]
adjusts تعدیل کردن تنظیم کردن
controls نظارت کردن تنظیم کردن
edit تصحیح کردن تنظیم کردن
aligns تنظیم کردن تطبیق کردن
edited تصحیح کردن تنظیم کردن
align تنظیم کردن تطبیق کردن
control نظارت کردن تنظیم کردن
aligning تنظیم کردن تطبیق کردن
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
to tune in TV [radio] روی کانال مشخصی تلویزیون [رادیو] را تنظیم کردن
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
to kern کاهش دادن [و تنظیم کردن ] فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
halving adjustment تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
adaptation توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
blue key نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
adaptations توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
go no go اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com