English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
Other Matches
He is in abject poverty . محتاج لقمه نان است [به نان شب محتاج است]
neediest محتاج
needy محتاج
needier محتاج
dependent مربوط محتاج
in disrepair محتاج تعمیر
it goes without saying محتاج بذکر نیست
hand-to-mouth محتاج گنجشک روزی
hand to mouth محتاج گنجشک روزی
that is taken for granted محتاج بدلیل نیست
to be reliant on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
exigent محتاج به اقدام یا کمک فوری
to rely on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
to depend on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
to be dependent on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
adjective colour زنگی که برای ثابت شدن محتاج به افزایش چیزدیگری است
am هستم
I'm من هستم
i am pushed for money هستم
I'm your age. من هم سن شما هستم.
iam d. to go ارزومندرفتن هستم
we owe him for his services خدمات او هستم
i have not a dry t. on me سر تا پا خیس هستم
i feel گرسنه هستم
I am sure that ... من مطمئن هستم که ...
I'm thirsty. من تشنه هستم.
I'm hungry. من گرسنه هستم.
i am under obligation to him من ممنون او هستم
own a house دارای خانهای هستم
i feel sleepy خواب الود هستم
I am at your disposal. من دراختیار تان هستم
iam in bad خیلی در تنگی هستم
Join the club! من هم درشرایطی مشابه هستم !
i await you منتظر شما هستم
i am under obligation to him زیر بارمنت او هستم
I am certain of it. من درباره اش مطمئن هستم.
i maintain قائل هستم به اینکه ...
i a with you on that matter من در ان موضوع با شماموافق هستم
i am at your service در خدمت شما هستم
i am bend on going مصمم هستم بروم
feet dry روی هدف هستم
i own that house من صاحب ان خانه هستم
i pause for a reply منتظر پاسخ هستم
Next to you I'm slim. در مقایسه با تو من لاغر هستم.
I am on intimate terms with one of the ministers . با یکی از وزراء نزدیک هستم
I feel like a fifth wheel. من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
i am about that من در این خصوص دلواپس هستم
I am a strange in this town. دراین شهر غریب هستم
i am impatient for it ازان بابت بیطاقت هستم
That is my line ( field ) . خودم این کاره هستم
iam a for his life برای جانش دل واپس هستم
I come from Iran . I am Iranian. من اهل ایران هستم (ایرانی ام )
I've been here for five days. پنج روزه که من اینجا هستم.
i owe him & پنج لیره به او بدهکار هستم
i am in a hurry for it عجله دارم یا در شتاب هستم
want فاقد بودن محتاج بودن
wanted فاقد بودن محتاج بودن
i am not made of salt مگر من نمک هستم که ازباران بترسم
I'm looking forward to seeing you again. منتظر دیدار دوباره شما هستم.
i wrote as neatly as he did من همان اندازه پاکیزه هستم که او نوشت
I have done my homework. I know how to cope . من درسم را روان هستم (می دانم چه؟ کنم )
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
I am the bread winner of the family . نان آور خانه ( خانواده ) هستم
I look forward to receiving your reply. من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
I agree with you completely. من کاملا با نظر شما موافق هستم.
I'll be happy to help [assist] you. من با کمال میل در اختیار شما هستم.
I'm full. من سیر شدم [هستم] . [اصطلاح روزمره]
I always make a point of being on time . I always try to be punctual . همیشه مقید هستم که سر وقت بیایم
I am very orderly and systematic in my work . درکارهایم خیلی مرتب ومنظم هستم
I know the area more or less . کم وبیش با این منطقه آشنا هستم
I am your humble servant . I defer to you . من کوچک شما هستم (اخلاص ارادت )
steadiest فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
I'm really looking forward to the weekend. من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
steadied فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steady فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steadying فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steadies فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
I am prepared for any eventuality. برای هر گونه پیش آمدی آماده هستم
iam so tired that i cannot eat چندان خسته هستم که نمیتوانم چیزی بخورم
No one sent me, I am here on my own account. هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
Apropos of nothing, she then asked me if I was hungry. سپس او [زن] از من بی دلیل پرسید که آیا من گرسنه هستم.
out in the cold <idiom> تنها
single handed تنها
solitarily تنها
single line خط تنها
mere تنها
by oneself تنها
solus تنها
loneliest تنها
by it self تنها
single تنها
solitary تنها
lone تنها
lonely تنها
single-handed تنها
solo تنها
just تنها
merest تنها
solos تنها
only تنها
siolus تنها
by yourself تنها
uniquely تنها
sole تنها
lonelier تنها
recluse تنها
alone تنها
unaccompanied تنها
by one,s self تنها
recluses تنها
unique تنها
exclusive تنها
soles تنها
I'm old enough to take care of myself. من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
I very much look forward to meeting you soon. من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
wirte only تنها نوشتن
fly by the seat of one's pants <idiom> دست تنها
singly تنها انفرادا
strand تنها گذاشتن
strands تنها گذاشتن
single تنها یک نفری
asides صحبت تنها
aside صحبت تنها
Do not leave me alone. من را تنها نگذار.
sole تنها انحصاری
soles شالوده تنها
leave alone تنها گذاردن
soles تنها انحصاری
bread alone تنها نان
read only تنها خواندنی
he alone went تنها اورفت
lonesome تنها وبیکس
to pull a lone oar تنها کارکردن
sole شالوده تنها
bare handed دست تنها
soli تنها خوانان
sole argument تنها دلیل
single haneded دست تنها
lone electron الکترون تنها
salvos در رهگیری هوایی یعنی موافب باشید اماده شلیک هستم
I am thinking of baby number two as I am not getting any younger. من به فکر داشتن کودک شماره دو هستم چون من که جوانترنمی شوم .
To go alone to the judge . <proverb> تنها به قاضى رفتن.
kick back <idiom> تنها استراحت کردن
but نه تنها بطور محض
to live to oneself تنها زندگی کردن
not only he came but نه تنها امد بلکه
lonely hearts تنها و جویای همدم
to reckon with out one's host تنها به قاضی رفتن
adhoc تنها به این منظور
out of pure mischief تنها از روی بدجنسی
lone pair electron زوج الکترون تنها
monological تنها سخن گو خودگووخودشنو
to pull a lone oar تنها پارو زدن
leave in the lurch <idiom> دست تنها گذاشتن
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
Can you show me on the map where I am? آیا ممکن است به من روی نقشه نشان بدهید که کجا هستم؟
par for the course <idiom> تنها چیزیکه انتظار داشته
bare king شاه تنها یا بی یاور شطرنج
Come along and keep me company. بامن بیا تا تنها نباشم
zoon تنها محصول یک نطفه واحد
one-track mind <idiom> تنها به یک چیز فکر کردن
fair-weather friend <idiom> شخصی که تنها دوست است
baring the king تنها کردن شاه شطرنج
lip service <idiom> تنها زبونی موافقت کردن
photon تنها یک الکترون تابش شود
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
spitting در رهگیری هوایی یعنی درحال رها کردن بویههای صوتی ضد زیردریایی هستم
popeye در رهگیری هوایی یعنی درداخل ابر هستم یا نقطهای که دید کور است
tapping ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tap ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tapped ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
i was reserved for it تنها برای من مقدر شده بود
live out of a suitcase <idiom> تنها بایک چمدان زندگی کردن
His only aim and object is to make afortune . تنها قصدش پولدار شدن است
endorsement in blank فهر نویسی به وسیله امضاء تنها
i did it only for your sake تنها به خاطرشما این کار را کردم
i rely solely on god... تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
Leave her alone. اورا تنها (بحال خود ) بگذار
monarchs پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
peripheral و تنها محدود به سرعت مدار الکترونیکی است
This is the only way to guarantee that ... تنها راه برای تضمین این است که ...
only death does not tell lies تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
monarch پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
You alone can help me. تنها (فقط )شما می توانید کمکم کنید
holding در رهگیری هوایی اعلام اینکه من در وضعیت فرمان داده شده باقی هستم دستور جدیدبدهید
tuners زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
tuner زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
letter-box company شرکتی [درپناهگاه مالیاتی] که تنها صندوق پستی دارد
HD ارسال داده تنها در یک جهت روی کانال یک سویه
I am obsessed by fear of unemployment . تنها فکرم نگرانی از بیکاری ( عدم اشتغال ) است
You should always be careful walking alone at night. همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
to disturb any one's privacy کسیرا تنها یا اسوده نگذاشتن مخل اسایش کسی شدن
sleeping partner شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
unilateral contract پیمانی که تنها برای یکی از طرفین الزام اور باشد
sleeping partners شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
front de liberation national فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
slander درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
cantilever تیرکی که تنها در یک انتهابصورت صلب به تکیه گاهی متصل شده است
slandering درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com