English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English Persian
foray تهاجم کردن بیغما بردن
forays تهاجم کردن بیغما بردن
Other Matches
sacked غارتگری بیغما بردن
sacks غارتگری بیغما بردن
sack غارتگری بیغما بردن
invaded تهاجم کردن حمله کردن بر
invade تهاجم کردن حمله کردن بر
invading تهاجم کردن حمله کردن بر
invades تهاجم کردن حمله کردن بر
tailback بک تهاجم
offense تهاجم
inruption تهاجم
inroad تهاجم
inburst تهاجم
assaults تهاجم
assaulted تهاجم
invasions تهاجم
assault تهاجم
tailbacks بک تهاجم
irruption تهاجم
invasion تهاجم
incursion تهاجم
incursions تهاجم
offensively ازراه تهاجم
forays تهاجم تاراج
aggro تعدی و تهاجم
invasion تهاجم استیلا
fair game <idiom> موضوع تهاجم
invasions تهاجم استیلا
foray تهاجم تاراج
inbreak تهاجم تاراج
agression تجاوز تهاجم
offense,etc تهاجم زیان
invasions تاراج تهاجم
invasion تاراج تهاجم
incursive تهاجم کننده
offensiveness حالت تهاجم یا حمله
offensives تهاجم تهاجمی حمله عمومی
offensive تهاجم تهاجمی حمله عمومی
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
lock forward هرکدام از دو نفر خط تهاجم در طرفین ردکننده توپ
strong safety مدافع ایمنی در سمت قوی خط تهاجم حریف
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
take off بردن کم کردن
conducts هدایت کردن بردن
inferred استنباط کردن پی بردن به
infer استنباط کردن پی بردن به
conduct هدایت کردن بردن
infers استنباط کردن پی بردن به
conducted هدایت کردن بردن
conducting هدایت کردن بردن
inferring استنباط کردن پی بردن به
takes لمس کردن بردن
take لمس کردن بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
to push out پیش بردن جلو بردن
revels عیاشی کردن لذت بردن
revelling عیاشی کردن لذت بردن
revelled عیاشی کردن لذت بردن
reveling عیاشی کردن لذت بردن
make for کمک کردن پیش بردن
reveled عیاشی کردن لذت بردن
swoops چپاول کردن از بین بردن
liquidating از بین بردن مایع کردن
swooping چپاول کردن از بین بردن
encouraged تقویت کردن پیش بردن
encourage تقویت کردن پیش بردن
pt down منسوخ کردن از بین بردن
profit سود بردن منفعت کردن
abolishing ازمیان بردن منسوخ کردن
abolishes ازمیان بردن منسوخ کردن
elate بالا بردن محفوظ کردن
to show one to the door کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
extirpate ریشه کن کردن ازبین بردن
profited سود بردن منفعت کردن
liquidates از بین بردن مایع کردن
revel عیاشی کردن لذت بردن
liquidated از بین بردن مایع کردن
liquidate از بین بردن مایع کردن
encourages تقویت کردن پیش بردن
aminister تهیه کردن بکار بردن
encouage پیش بردن دلگرم کردن
swoop چپاول کردن از بین بردن
to wash offŠout or away باشستش بردن یاپاک کردن
run (someone) in <idiom> به زندان بردن ،دستگیر کردن
swooped چپاول کردن از بین بردن
profits سود بردن منفعت کردن
masochism لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
squared بتوان دوم بردن مجذور کردن
squares بتوان دوم بردن مجذور کردن
shoves با زور پیش بردن پرتاب کردن
submerge دراب فرو بردن زیر اب کردن
shove با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoving با زور پیش بردن پرتاب کردن
submerging دراب فرو بردن زیر اب کردن
square بتوان دوم بردن مجذور کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
unlearnt محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
squaring بتوان دوم بردن مجذور کردن
unlearns محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
shoved با زور پیش بردن پرتاب کردن
submerges دراب فرو بردن زیر اب کردن
palaver از راه بدر بردن چاخان کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
kills تلفات منفجر کردن از بین بردن
submerged دراب فرو بردن زیر اب کردن
unlearn محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
kill تلفات منفجر کردن از بین بردن
removal از بین بردن برداشتن پیاده کردن
priori باب پی کردن بردن از علت به معلول
debased مقام کسی را پایین بردن پست کردن
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
debase مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
debasing مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases مقام کسی را پایین بردن پست کردن
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
demoratize بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
to beg [of a dog holding up front paws] التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to sit up and beg التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
walking ring پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
squelch circuit یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
plunder غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plundering غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plunders غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
demoralize از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriages بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralised از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriage بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralising از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
pluck عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
application به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
applications به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
steal به سرقت بردن یا سرقت کردن
steals به سرقت بردن یا سرقت کردن
antilift device ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
lead به سر بردن
drive بردن
carried بردن
removing بردن
hock پی بردن
steer بردن
go away with بردن
live به سر بردن
remove بردن
steers بردن
lead بردن
to go away with بردن
steered بردن
carry بردن
carrying بردن
to get wind of بو بردن از
show to the door تا دم در بردن
removes بردن
leads بردن
carries بردن
port بردن
realizes پی بردن
snatched بردن
carry away از جا در بردن
discovering پی بردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com