English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (7 milliseconds)
English Persian
counter charge تهمت متقابله
countercharge تهمت متقابله
counterenarge تهمت متقابله
Other Matches
back sight method روش نشانه روی متقابله روش روانه کردن متقابله
scandals تهمت تهمت زدن
scandal تهمت تهمت زدن
reciprocal متقابله
counter-attack حمله متقابله
counter-attacks حمله متقابله
reciprocation معامله متقابله
mutual متقابل یا متقابله
counter attraction جاذبه متقابله
counter approach استحکامات متقابله
counter attack حمله متقابله
reciprocal treatment معامله متقابله
reciprocated معامله متقابله کردن
reciprocate معامله متقابله کردن
reciprocates معامله متقابله کردن
reciprocal روانه کردن متقابله
reciprocal laying نشانه روی متقابله
counter ضربت متقابله معامله به مثل
countered ضربت متقابله معامله به مثل
countering ضربت متقابله معامله به مثل
reciprocal laying روانه کردن متقابله توپها
second strike اولین حمله متقابله یا ضدحمله در یک جنگ اتمی
imputative تهمت زن
scandal تهمت
slanders تهمت
slandering تهمت
slandered تهمت
slander تهمت
libelling تهمت
scandals تهمت
delator تهمت زن
false allegation تهمت
to stab in the back تهمت
false accusation تهمت
accusal تهمت
libels تهمت
delation تهمت
slur تهمت
libelled تهمت
libeling تهمت
libeled تهمت
accusation تهمت
recrimination رد تهمت
recriminations رد تهمت
defamation تهمت
slurs تهمت
accusations تهمت
slurring تهمت
slurred تهمت
libel تهمت
information تهمت
criminative تهمت امیز
mudslinger تهمت زدن
libellant تهمت زننده
libelant تهمت زننده
recrimination تهمت متقابل
imputative تهمت امیز
inculpatory تهمت امیز
abusive تهمت تعدی
taxes ملامت تهمت
to badmouth تهمت زدن
tax ملامت تهمت
criminal allegation تهمت جزائی
accusing تهمت آمیز
traducer تهمت زن مفتری
taxed ملامت تهمت
stigmatist در معرض تهمت
stigmatic در معرض تهمت
noise شایعه و تهمت
calumny بهتان تهمت
scandalises تهمت ناروازدن به
scandalising تهمت ناروازدن به
scandalize تهمت ناروازدن به
scandalized تهمت ناروازدن به
slanders تهمت زدن
slanders تهمت یا افترا
scandalizes تهمت ناروازدن به
slandering تهمت زدن
slandering تهمت یا افترا
slandered تهمت زدن
scandalizing تهمت ناروازدن به
slandered تهمت یا افترا
calumnies بهتان تهمت
slander تهمت زدن
slander تهمت یا افترا
scandalised تهمت ناروازدن به
recriminations تهمت متقابل
accuses تهمت زدن
noises شایعه و تهمت
incriminate تهمت زدن به
incriminated تهمت زدن به
calumnious تهمت زننده
incriminates تهمت زدن به
appellant تهمت زننده
accusant تهمت زننده
incriminating تهمت زدن به
accuser تهمت زننده
accuse تهمت زدن
accusers تهمت زننده
bring a charge against someone به کسی تهمت زدن
bring off از تهمت تبرئه شدن
to point the finger at somebody به کسی تهمت زدن
recriminative پس دهنده بد گویی یا تهمت
self accusation عمل تهمت زدن به خویشتن
task تهمت زدن تحمیل کردن
tasks تهمت زدن تحمیل کردن
trump up دروغ بافتن تهمت زدن
inculpate تهمت زدن به مقصر دانستن
she was shot for a spy اورابه تهمت جاروزی تیرباران کردند
allegation [against somebody] تهمت [اتهام] [در برابر کسی] [ قانون]
smear word عنوان یا لقب اهانت امیز تهمت
to sue somebody for libel [slander] از کسی برای افترا [تهمت] شکایت کردن [حقوق]
Your slander is completely preposterous . تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
aircraft cross servicing سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
incriminatory تهمت امیز اتهام امیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com