English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
adaptation توافق سازش
adaptations توافق سازش
adaption توافق سازش
Search result with all words
adaptability قابلیت توافق و سازش
conformation سازش توافق
Other Matches
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
We have agreed in princeple . درکل توافق کرده ایم ( توافق درکلیات )
enewal of contract by tacit agreement تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
compatibility سازش
compromis سازش
amicable settlement سازش
acclimatization سازش
mise سازش
peaceful settlement سازش
compromising سازش
compromises سازش
complot سازش
compromise سازش
agreements سازش
agreement سازش
adaptations سازش
keeping سازش
adaptation سازش
comport سازش کردن
union اتحاد سازش
adaptability سازش پذیری
compromis سازش کردن
collusion سازش هم نیرنگ
come to terms سازش کردن
agreeing سازش کردن
comporting سازش کردن
comported سازش کردن
agrees سازش کردن
assimilating سازش کردن
assimilates سازش کردن
assimilated سازش کردن
assimilate سازش کردن
acclimatization سازش با محیط
agree سازش کردن
adaptableness سازش مناسبت
comports سازش کردن
coldigor سازش با سرما
compounds سازش کردن
unity سازش سازگاری
unions اتحاد سازش
meet سازش کردن
meets سازش کردن
compound سازش کردن
compatibility سازش پذیری
to a oneself to سازش کردن
compounded سازش کردن
to agree on something سازش کردن با چیزی
to come to terms سازش یا موافقت پیداکردن
accommodations سازش با مقتضیات محیط
accommodation سازش با مقتضیات محیط
voluntary partition افراز با رضایت یا سازش طرفین
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
acclimation اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
modernism نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
accommodations توافق
conciliation توافق
adaptations توافق
agreements توافق
adaptation توافق
agreement توافق
consistency توافق
settlement توافق
maladapted بی توافق
commensurability توافق
commensurableness توافق
to come to an understanding توافق
concert توافق
concerts توافق
accommodation توافق
concord توافق
concent توافق
consent توافق
coincidences توافق
coincidence توافق
accord توافق
rapport توافق
analogy توافق
analogies توافق
concurrence توافق
accords توافق
keeping توافق
settlements توافق
accorded توافق
consented توافق
consenting توافق
consents توافق
band توافق
bands توافق
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
maladaptation عدم توافق
speaking with prosecutor توافق باشاکی
reciprocal agreement توافق دو جانبه
inconsonantly باعدم توافق
inharmoniousness عدم توافق
deals توافق تجاری
mutual agreement توافق طرفین
his painting lacked repose نقاشی وی توافق
adaptable قابل توافق
maladjusted بی توافق دژسازگار
compromiser توافق کار
conconancy توافق صدا
concordat توافق دوستانه
conformable قابل توافق
consistence توافق سازگاری
consonance توافق صدا
correspondence principle اصل توافق
disconformity عدم توافق
discordance عدم توافق
dissidence عدم توافق
harmonometer توافق سنج
inadaptable توافق ندادنی
synesis توافق معانی
outline agreement توافق اولیه
accordance وفق توافق
give-and-take آماده به توافق
skeleton agreement توافق اولیه
master agreement توافق اولیه
frame agreement توافق اولیه
deal توافق تجاری
unilateral agreement توافق یک جانبه
plea agreement توافق مدافعه
reach an agreement به توافق رسیدن
modus vivendi توافق موقت
basic agreement توافق اولیه
accompt سازگاری توافق
arbitration agreement توافق بر حکمیت
agreement of arguments توافق نشانوندها
consensus توافق عام
agreement coefficient ضریب توافق
adaptableness قابلیت توافق
consistency توافق سازگاری
disparities عدم توافق
understanding توافق تظر
understandings توافق تظر
adaptiveness قوه توافق
adhesion همبستگی توافق
disagreements عدم توافق
maladjustments عدم توافق
disparity عدم توافق
adaptability توافق سازگاری
breach خطای رد یک توافق
collective agreement توافق جمعی
disagreement عدم توافق
breaches خطای رد یک توافق
breached خطای رد یک توافق
maladjustment عدم توافق
odds عدم توافق مغایرت
settlements حل و فصل توافق بنگاه
compromise توافق مصالحه کردن
compromises توافق مصالحه کردن
compromising توافق مصالحه کردن
abidance رفتار برطبق توافق
plea bargain توافق مدافعه [حقوق]
settlement حل و فصل توافق بنگاه
approving توافق در مورد چیزی
approve توافق در مورد چیزی
agreement معاهده و مقاطعهء توافق
approves توافق در مورد چیزی
agreements معاهده و مقاطعهء توافق
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
skeleton agreement چهارچوب توافق [حقوق]
master agreement چهارچوب توافق [حقوق]
frame agreement چهارچوب توافق [حقوق]
basic agreement چهارچوب توافق [حقوق]
consensus توافق ورضایت عمومی
outline agreement چهارچوب توافق [حقوق]
inconsonance عدم توافق ناهماهنگی
discordantly از روی عدم توافق
conventionalization توافق با ایین و رسوم
variance مغایرت عدم توافق
come to an agreement توافق حاصل کردن
out of court settlement توافق بدون محکمه [حقوق]
unless otherwise agreed اگر توافق دیگری نباشد
contract note سند مقاطعه توافق نامه
agreement on partial payments توافق در پرداخت های قسطی
adhering توافق داشتن متفق بودن
adhered توافق داشتن متفق بودن
adhere توافق داشتن متفق بودن
inadaptability عدم قابلیت توافق ناسازگاری
inadaptable غیر قابل توافق ناسازگار
adheres توافق داشتن متفق بودن
breaks خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
break خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
undertakes توافق برای انجام کاری
undertaken توافق برای انجام کاری
to settle out of court به توافق رسیدن خارج از دادگاه
acclimatation توافق بااب و هوای یک محیط
undertake توافق برای انجام کاری
approval توافق برای استفاده از چیزی
collusion توافق میان فروشندگان یک کالا
adequateness توافق داشتن متفق بودن
acclimatization توافق بااب و هوای یک محیط
discommend با عدم توافق چیزی گفتن
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
arguments بحث در باره چیزی بدون توافق
pre- آنچه قبلا توافق شده است
agreed value policy بیمه نامه با ارزش توافق شده
argument بحث در باره چیزی بدون توافق
pre آنچه قبلا توافق شده است
private treaty معامله کالا یا توافق فروشنده وخریدار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com