English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
English Persian
enlarge توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarged توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging توسعه دادن زیاد بحث کردن
Other Matches
development رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
developments رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
expands منبسط کردن توسعه دادن
enlarging توسعه دادن وسیع کردن
enlarge توسعه دادن وسیع کردن
expand منبسط کردن توسعه دادن
enlarges توسعه دادن وسیع کردن
to fill out تکمیل کردن توسعه دادن
enlarged توسعه دادن وسیع کردن
expanding منبسط کردن توسعه دادن
develops توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
extends توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
develop توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
extend توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extending توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
overdevelop توسعه و عمران زیاد یافتن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
overset زینت دادن زیاد بار کردن
slash تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashes تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overbear مغلوب کردن زیاد میوه دادن
slashed تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
development گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
developments گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
religionize دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
expands توسعه دادن بسط دادن
expand توسعه دادن بسط دادن
expanding توسعه دادن بسط دادن
enlarged توسعه دادن
enlarge توسعه دادن
increases توسعه دادن
extending توسعه دادن
develop توسعه دادن
to open out توسعه دادن
promotes توسعه دادن
extends توسعه دادن
developement توسعه دادن
promoted توسعه دادن
open out توسعه دادن
enriches توسعه دادن
enrich توسعه دادن
extend توسعه دادن
enlarging توسعه دادن
enriching توسعه دادن
to unfold توسعه دادن
develops توسعه دادن
increase توسعه دادن
increased توسعه دادن
enlarges توسعه دادن
promoting توسعه دادن
promote توسعه دادن
spreads توسعه دادن
spread توسعه دادن
to grow [into] توسعه دادن وضعیت [به]
develops توسعه دادن اشکارکردن
develop توسعه دادن اشکارکردن
to develop [into] توسعه دادن وضعیت [به]
outstretch توسعه دادن بسط
expansion توسعه گسترش دادن کشیدن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
development aid volunteer دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
aid worker دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
development aid volunteer دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
aid worker دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
enhancing در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
enhance در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
enhances در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
enhanced در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
characteristics of underdeveloping مشخصات کشورهای در حال توسعه ویژگیهای توسعه نیافتگی
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
slaughter تخفیف زیاد دادن
overrating زیاد اهمیت دادن به
overrated زیاد اهمیت دادن به
over expose زیاد روشنایی دادن
overrates زیاد اهمیت دادن به
luxuriate اب وتاب زیاد دادن
slash تخفیف زیاد دادن
pump handle زیاد تکان دادن
overrate زیاد اهمیت دادن به
wiredraw زیاد طول دادن
overcolour زیاد اب وروغن دادن
luxuriating اب وتاب زیاد دادن
slashes تخفیف زیاد دادن
slashed تخفیف زیاد دادن
luxuriated اب وتاب زیاد دادن
slaughters تخفیف زیاد دادن
to put it on زیاد لعابش دادن
luxuriates اب وتاب زیاد دادن
overcolour زیاد لعاب دادن
slaughtered تخفیف زیاد دادن
to space out زیاد فاصله دادن گشادترکردن
wipe out شکست دادن حریف با امتیاز زیاد
anneal حرارت زیاد دادن و بعد سردکردن
international development association مجمع بین المللی توسعه مجمعی است وابسته به بانک جهانی که به منظور کمک به کشورهای توسعه نیافته ایجاد شده است
fuse آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fused آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
highs دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
highest دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
bionics مطالعه سیستمهای زنده به منظور ارتباط دادن ویژگی هاو اعمال انها به توسعه سخت افزار مکانیکی و الکترونیکی کاربرد علم بیولوژی درمهندسی الکترونیک و سایرعلوم مهندسی
outreach توسعه یافتن توسعه
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequent مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
overspend زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overload زیاد پر کردن
intensification زیاد کردن
increases زیاد کردن
overstock زیاد پر کردن
propagating زیاد کردن
propagate زیاد کردن
add زیاد کردن
grnish زیاد کردن
increased زیاد کردن
heightening زیاد کردن
overloaded زیاد پر کردن
propagates زیاد کردن
propagated زیاد کردن
heightened زیاد کردن
increase زیاد کردن
heighten زیاد کردن
heightens زیاد کردن
overloads زیاد پر کردن
to run rup زیاد کردن
overcharge زیاد حساب کردن
overrates زیاد براورد کردن
elevation of security زیاد کردن تامین
overloaded زیاد بار کردن
adds زیاد کردن برد
overcharging زیاد حساب کردن
overrating زیاد براورد کردن
overheated زیاد گرم کردن
to overexert تقلای زیاد کردن
overcharges زیاد حساب کردن
raises پروراندن زیاد کردن
overcharged زیاد حساب کردن
to overwork oneself زیاد کار کردن
overworks کار زیاد کردن
overloads زیاد بار کردن
ransacking زیاد کاوش کردن
to overstrain oneself تقلای زیاد کردن
overload زیاد بار کردن
ransack زیاد کاوش کردن
overfreight زیاد بار کردن
overheats زیاد گرم کردن
overheat زیاد گرم کردن
over refine زیاد موشکافی کردن
ransacks زیاد کاوش کردن
add زیاد کردن برد
adding زیاد کردن برد
over excite زیاد تحریک کردن
overwork کار زیاد کردن
overworked کار زیاد کردن
overworking کار زیاد کردن
overpress زیاد پافشاری کردن در
ransacked زیاد کاوش کردن
overrate زیاد براورد کردن
oversimplify زیاد ساده کردن
oversimplifies زیاد ساده کردن
propagate زیاد کردن پروردن
oversimplifying زیاد ساده کردن
expanded , capacity زیاد کردن گنجایش
make much of استفاده زیاد کردن از
raise پروراندن زیاد کردن
superheat گرم کردن زیاد
oversimplified زیاد ساده کردن
oversimplification زیاد ساده کردن
propagates زیاد کردن پروردن
strains کوشش زیاد کردن
overestimate زیاد براورد کردن
strain کوشش زیاد کردن
overestimated زیاد براورد کردن
overestimates زیاد براورد کردن
propagating زیاد کردن پروردن
overestimating زیاد براورد کردن
propagated زیاد کردن پروردن
overrated زیاد براورد کردن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
extorting اخاذی کردن زیاد ستاندن
overpress زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
give or take <idiom> از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com