Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English
Persian
extend
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extending
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extends
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
Other Matches
developments
رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
development
رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
outreach
توسعه یافتن توسعه
boom
توسعه یافتن
booming
توسعه یافتن
booms
توسعه یافتن
boomed
توسعه یافتن
to spread
[across]
[over]
توسعه یافتن
[سرتاسر]
overdevelop
توسعه و عمران زیاد یافتن
expands
منبسط کردن توسعه دادن
enlarged
توسعه دادن وسیع کردن
enlarging
توسعه دادن وسیع کردن
expand
منبسط کردن توسعه دادن
expanding
منبسط کردن توسعه دادن
enlarges
توسعه دادن وسیع کردن
to fill out
تکمیل کردن توسعه دادن
enlarge
توسعه دادن وسیع کردن
enlarged
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges
توسعه دادن زیاد بحث کردن
develops
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
enlarging
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarge
توسعه دادن زیاد بحث کردن
develop
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
extends
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
locate
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locating
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
extend
تمدید کردن
extending
تمدید کردن
extends
تمدید کردن
expanding
توسعه دادن بسط دادن
expands
توسعه دادن بسط دادن
expand
توسعه دادن بسط دادن
promoted
توسعه دادن
spreads
توسعه دادن
enlarges
توسعه دادن
develops
توسعه دادن
spread
توسعه دادن
enlarging
توسعه دادن
develop
توسعه دادن
extends
توسعه دادن
extending
توسعه دادن
promotes
توسعه دادن
promoting
توسعه دادن
enrich
توسعه دادن
enriches
توسعه دادن
to open out
توسعه دادن
enriching
توسعه دادن
enlarged
توسعه دادن
enlarge
توسعه دادن
developement
توسعه دادن
promote
توسعه دادن
increases
توسعه دادن
open out
توسعه دادن
increase
توسعه دادن
increased
توسعه دادن
extend
توسعه دادن
to unfold
توسعه دادن
develop
توسعه دادن اشکارکردن
outstretch
توسعه دادن بسط
to develop
[into]
توسعه دادن وضعیت
[به]
to grow
[into]
توسعه دادن وضعیت
[به]
develops
توسعه دادن اشکارکردن
expansion
توسعه گسترش دادن کشیدن
aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid volunteer
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid volunteer
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
enhance
در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
enhancing
در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
enhances
در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
enhanced
در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
characteristics of underdeveloping
مشخصات کشورهای در حال توسعه ویژگیهای توسعه نیافتگی
runs
دوام یافتن ادامه دادن
run
دوام یافتن ادامه دادن
international development association
مجمع بین المللی توسعه مجمعی است وابسته به بانک جهانی که به منظور کمک به کشورهای توسعه نیافته ایجاد شده است
continuance
تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
replaced
دستوری به کامپیوتربرای یافتن یک داده مشخص وقرار دادن چیزدیگری درآن محل
replace
دستوری به کامپیوتربرای یافتن یک داده مشخص وقرار دادن چیزدیگری درآن محل
replacing
دستوری به کامپیوتربرای یافتن یک داده مشخص وقرار دادن چیزدیگری درآن محل
replaces
دستوری به کامپیوتربرای یافتن یک داده مشخص وقرار دادن چیزدیگری درآن محل
bionics
مطالعه سیستمهای زنده به منظور ارتباط دادن ویژگی هاو اعمال انها به توسعه سخت افزار مکانیکی و الکترونیکی کاربرد علم بیولوژی درمهندسی الکترونیک و سایرعلوم مهندسی
deploying
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploy
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploys
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
protraction
تمدید
prorogation
تمدید
prolongation
تمدید
extensions
تمدید
extension
تمدید
hold over
تمدید
continuation
تمدید
new blood
<idiom>
جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
porolongation of a period
تمدید مدتی
extended
تمدید یافته
extendable
قابل تمدید
revivals
تمدید استقرارمجدد
extensible
قابل تمدید
revival
تمدید استقرارمجدد
extended
تمدید شده
inextensible
تمدید نا پذیر
extensibility
قابلیت تمدید
propagated
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating
گشترش یافتن یا نشر یافتن
extension of the agreement
تمدید مدت قرارداد
prolongation of treaty
تمدید مدت معاهده
extension
تمدید قسمت الحاقی
options
حق باشگاه در تمدید قرارداد
option
حق باشگاه در تمدید قرارداد
extensions
تمدید اسناد تجاری
extension
تمدید اسناد تجاری
extensions
تمدید قسمت الحاقی
respite
استراحت تمدید مدت
answering
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answered
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answers
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
extensible
قابلیت تمدید قابل تعمیم
meets
: برخورد کردن یافتن
meet
: برخورد کردن یافتن
terminate
محدود کردن خاتمه یافتن
migrating
سیر کردن انتقال یافتن
terminated
محدود کردن خاتمه یافتن
migrated
سیر کردن انتقال یافتن
terminates
محدود کردن خاتمه یافتن
migrates
سیر کردن انتقال یافتن
migrate
سیر کردن انتقال یافتن
amended
بهتر کردن بهبودی یافتن
amend
بهتر کردن بهبودی یافتن
exchange
عوض کردن تسعیر یافتن
mend
رفو کردن بهبودی یافتن
transfuse
رسوخ یافتن در تزریق کردن در
amending
بهتر کردن بهبودی یافتن
strengthens
تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthened
تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthen
تقویت یافتن تحکیم کردن
mends
رفو کردن بهبودی یافتن
mended
رفو کردن بهبودی یافتن
gained
کسب کردن باز یافتن
gain
کسب کردن باز یافتن
exchanges
عوض کردن تسعیر یافتن
exchanged
عوض کردن تسعیر یافتن
improve
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
exchanging
عوض کردن تسعیر یافتن
improves
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improving
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
gains
کسب کردن باز یافتن
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
center
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
henpeck
سعی کردن برای تفوق یافتن
walkthrough
جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
ends
خاتمه دادن خاتمه یافتن
ended
خاتمه دادن خاتمه یافتن
terminates
پایان دادن پایان یافتن
terminate
پایان دادن پایان یافتن
end
خاتمه دادن خاتمه یافتن
terminated
پایان دادن پایان یافتن
adjourn
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourned
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourning
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
head-hunting
<idiom>
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
flow
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
flows
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
flowed
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
nympholept
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
malfunction
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctions
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
preventive detention
تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
increase
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
enhancements
توسعه سخت افزاری و نرم افزاری تکمیل کردن یا به روز در اوردن یک کامپیوتر یاسیستم نرم افزاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com