English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (29 milliseconds)
English Persian
tempest توفان ایجاد کردن
tempests توفان ایجاد کردن
Other Matches
stormbound قطع رابطه شده در اثر توفان توفان زده
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
stour توفان
storming توفان
storms توفان
tempest توفان
tornado توفان
typhoon توفان
hurricane توفان
hurricanes توفان
windstorm توفان
tornadoes توفان
tornados توفان
squalls توفان
storm توفان
stormed توفان
squall توفان
tempests توفان
typhoons توفان
thunderstorms توفان تندری
thunderstorm توفان تندری
snow goggles عینک توفان
stormpetrel مرغان توفان
stormbound گرفتار توفان
storm trooper گروه توفان
stormy petrel مرغان توفان
plain gypsum lath [توفان سنگ و گچ مسطح]
typhoons توفان همراه با باران
pawn storm توفان پیادهای شطرنج
typhoon توفان همراه با باران
southeaster توفان جنوب شرقی
southwester توفان یا تندباد جنوب غربی
thunderstorm توفان همراه بااذرخش وصاعقه
thunderstorms توفان همراه بااذرخش وصاعقه
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
typhoon توفان سخت دریای چین گردباد
typhoons توفان سخت دریای چین گردباد
engendering ایجاد کردن
develop ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
engenders ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
create ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
breach ایجاد شکاف کردن
breached ایجاد شکاف کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
constructed ایجاد کردن ساخت
reflating تورم ایجاد کردن
reflates تورم ایجاد کردن
reflate تورم ایجاد کردن
constructs ایجاد کردن ساخت
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
tide جزرومد ایجاد کردن
constructing ایجاد کردن ساخت
punches سوراخ ایجاد کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
put out منتشرساختن ایجاد کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
discomfit ایجاد اشکال کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
construct ایجاد کردن ساخت
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
clunks این صدا را ایجاد کردن
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
knock about سرو صدا ایجاد کردن
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
clunk این صدا را ایجاد کردن
procreant وابسته به ایجاد کردن یا زادن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
strangulate خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
vesiculate حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
calenture تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
jingled جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingling جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingles جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingle جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
to upset the applecart <idiom> مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
thermal wax روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax transfer printer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal transfer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
algebra ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
AT command set مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
smoke test بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
piracy کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
document عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
documenting عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
graphics پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
twang صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twangs صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanged صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
constructions ایجاد
construction ایجاد
development ایجاد
creation ایجاد
creations ایجاد
bridging ایجاد پل
production ایجاد
developments ایجاد
generations ایجاد
creating ایجاد
origination ایجاد
authorship ایجاد
create ایجاد
creates ایجاد
generation ایجاد
productions ایجاد
pitting ایجاد حفره
obstructions ایجاد مانع
pick and roll ایجاد سد و چرخش
pupation ایجاد شفیره
lactation ایجاد شیر
territorialization ایجاد ناحیه
construct ساختن یا ایجاد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com