English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (32 milliseconds)
English Persian
supplied تکمیل کردن موجودی ذخیره
supply تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplying تکمیل کردن موجودی ذخیره
Other Matches
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
stock موجودی ذخیره
reserve stock موجودی ذخیره
buffer stock موجودی ذخیره
stocked موجودی ذخیره
safety stock موجودی ذخیره انبار
inventory ذخیره موجودی اماد
stocked موجودی کالا ذخیره
stock موجودی کالا ذخیره
filler point نقطه تکمیل ذخیره انبار
stockholders صاحب موجودی ذخیره نگهدار
stockholder صاحب موجودی ذخیره نگهدار
stock evaluation بررسی موجودی انبار ارزیابی موجودی
perpetual inventory فهرست دائمی موجودی موجودی دائم
earmarked stock موجودی تخصیص یافته موجودی اختصاصی
stockades جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
stockade جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
back-up تکمیل کردن
augmented تکمیل کردن
complete تکمیل کردن
supplied تکمیل کردن
fill out تکمیل کردن
supply تکمیل کردن
augmenting تکمیل کردن
fill up تکمیل کردن
augment تکمیل کردن
back up تکمیل کردن
supplying تکمیل کردن
supplementing تکمیل کردن
supplemented تکمیل کردن
finish تکمیل کردن
make up تکمیل کردن
supplement تکمیل کردن
perfecting تکمیل کردن
perfects تکمیل کردن
perfected تکمیل کردن
perfect تکمیل کردن
fulfill تکمیل کردن
finishes تکمیل کردن
augments تکمیل کردن
supplements تکمیل کردن
make something happen تکمیل کردن
fulfills تکمیل کردن
round تکمیل کردن
carry out تکمیل کردن
actualize تکمیل کردن
completed تکمیل کردن
roundest تکمیل کردن
to eke out تکمیل کردن
actualise [British] تکمیل کردن
completes تکمیل کردن
put inpractice تکمیل کردن
fulfils تکمیل کردن
implement تکمیل کردن
to post up تکمیل کردن
carry into effect تکمیل کردن
to top off تکمیل کردن
completing تکمیل کردن
fulfil تکمیل کردن
fulfilled تکمیل کردن
put into effect تکمیل کردن
fulfilling تکمیل کردن
carry ineffect تکمیل کردن
put ineffect تکمیل کردن
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
complements تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
to lay in a stock موجودی تهیه کردن
matures واجب الادا تکمیل کردن
mature واجب الادا تکمیل کردن
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
to fill out تکمیل کردن توسعه دادن
supplementing تکمیل کردن ضمیمه شدن به
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
supplement تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplements تکمیل کردن ضمیمه شدن به
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
supplemented تکمیل کردن ضمیمه شدن به
stock موجودی موجودی کالا
stocked موجودی موجودی کالا
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
implement اجراء کردن تکمیل کردن
implemented اجراء کردن تکمیل کردن
to make up درست کردن تکمیل کردن
implements اجراء کردن تکمیل کردن
implementing اجراء کردن تکمیل کردن
stockage ذخیره کردن ذخیره
stock ذخیره ذخیره کردن
stocked ذخیره ذخیره کردن
storage ذخیره کردن ذخیره
associative storage یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
periodic stock check کنترل متناوب موجودی کنترل موجودی در دورههای متناوب
CD DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
CDs DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
volume کل فضای ذخیره شده توسط داده در سیستم ذخیره سازی
volumes کل فضای ذخیره شده توسط داده در سیستم ذخیره سازی
interior label برچسب مشخصات ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی
storage حافظه یا رسانه ذخیره سازی که با قط ع برق داده ذخیره شده را از دست میدهد
mass storage وسیله ذخیره پشتیبان که قادر به ذخیره سایز حجم زیاد داده است
highest تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
high تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
mail box فضای ذخیره سازی الکترونیکی با آدرس که پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
highs تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
permanent فایل داده که در وسیله ذخیره سازی پشتیبان ذخیره شده مثل دیسک درایو
mailbox فضای ذخیره سازی الکترونیکی به همراه آدس که در آن پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
volatile memory حافظه یا رسانه ذخیره سازی که داده ذخیره شده در آن را در صورت قط ع منبع تغذیه از دست میدهد.
mailboxes فضای ذخیره سازی الکترونیکی به همراه آدس که در آن پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
reservoir سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
reservoirs سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
reads گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
softest نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
softer نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
read گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
soft نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
bubble memory روش ذخیره سازی داده دودویی با استفاده از خصوصیات مغناطیسی رسانه ها تا دادههای با حجم بالا در حافظه اصلی ذخیره شوند
completion تکمیل
compietion تکمیل
complementarity تکمیل
complete تکمیل
completed تکمیل
supplementation تکمیل
completes تکمیل
entelechy تکمیل
fulfilment تکمیل
completing تکمیل
consummation تکمیل
fulfillment تکمیل
to lay in ذخیره کردن
stash ذخیره کردن
reserves ذخیره کردن
reserve ذخیره کردن
to lay up ذخیره کردن
store ذخیره کردن
lay in ذخیره کردن
stock ذخیره کردن
stashed ذخیره کردن
storing ذخیره کردن
storage ذخیره کردن
reserving ذخیره کردن
save ذخیره کردن
lay away <idiom> ذخیره کردن
supplying ذخیره کردن
condenses ذخیره کردن
condensing ذخیره کردن
supply ذخیره کردن
reservedness ذخیره کردن
saved ذخیره کردن
saves ذخیره کردن
stashes ذخیره کردن
condense ذخیره کردن
stashing ذخیره کردن
supplied ذخیره کردن
stocked ذخیره کردن
macbinary سیستم ذخیره و ارسال فایلی که به فایلهای Macintosh به همراه نشانه ها و نام فایل طولانی اجازه می دهند روی سیستمهای دیگر ذخیره شوند
completion date تاریخ تکمیل
full تمام تکمیل
in progress of completion در دست تکمیل
processor تکمیل کننده
full load فرفیت تکمیل
finishing عملیات تکمیل
fullest تمام تکمیل
replete تکمیل انباشته
aucmented تکمیل شده
enhancements توسعه سخت افزاری و نرم افزاری تکمیل کردن یا به روز در اوردن یک کامپیوتر یاسیستم نرم افزاری
storing موجودی
repertoire موجودی
holding موجودی
stock موجودی
assets موجودی
supplies موجودی
store موجودی
stocked موجودی
minimum stock level موجودی
balance in hand موجودی
hoarded احتکار ذخیره کردن
hoards احتکار ذخیره کردن
stock piling ذخیره کردن در انبار
hoard احتکار ذخیره کردن
loads ذخیره گذاری کردن
replenishment پر کردن روغن ذخیره
put down ذخیره کردن فرونشاندن
load ذخیره گذاری کردن
put-downs ذخیره کردن فرونشاندن
put-down ذخیره کردن فرونشاندن
expletory جایگیر تکمیل کننده
picture completion test ازمون تکمیل تصویر
consolidation of position تکمیل ارایش مواضع
expletives جایگیر تکمیل کننده
filler point نقطه تکمیل ذخایر
expletive جایگیر تکمیل کننده
supplement تکمیل کننده اضافی
supplements تکمیل کننده اضافی
number completion test ازمون تکمیل اعداد
supplementing تکمیل کننده اضافی
complementary تکمیل کننده یکدیگر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com