English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 232 (40 milliseconds)
English Persian
insist تکیه کردن بر
insisted تکیه کردن بر
insisting تکیه کردن بر
insists تکیه کردن بر
to throw oneself on تکیه کردن بر
Search result with all words
relied تکیه کردن
relies تکیه کردن
rely تکیه کردن
relying تکیه کردن
fulcrum تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
support تکیه گاه تصدیق کردن
accent با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accented با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accenting : با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accents : با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accentuate با تکیه تلفظ کردن
accentuate تکیه دادن تاکید کردن
accentuated با تکیه تلفظ کردن
accentuated تکیه دادن تاکید کردن
accentuates با تکیه تلفظ کردن
accentuates تکیه دادن تاکید کردن
accentuating با تکیه تلفظ کردن
accentuating تکیه دادن تاکید کردن
recline تکیه کردن
reclined تکیه کردن
reclines تکیه کردن
lean تکیه کردن
leaned تکیه کردن
leans تکیه کردن
to base one self تکیه کردن
to lean on a reed تکیه بر اب کردن
to emphasize تکیه کردن [زبان شناسی]
Other Matches
enclitic متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
accents تکیه
recumbency تکیه
leanings تکیه
reliance تکیه
enclitic بی تکیه
leaning تکیه
loll لم تکیه
unaccented بی تکیه
atonic بی تکیه
accent تکیه
accented تکیه
accumbency تکیه
accenting تکیه
lolled لم تکیه
lolling لم تکیه
lolls لم تکیه
emphasis تکیه
lean تکیه زدن
support تکیه گاه
support bearing تکیه گاه
leans تکیه زدن
bolster تکیه دادن
fulcrum تکیه گاه
bolsters تکیه دادن
counterfort دیوار تکیه
boilerplate تکیه کلام
slump over تکیه زدن
bridge seat تکیه گاه
stayed تکیه مهار
leaned تکیه زدن
anchorages تکیه گاه
propping تکیه گاه
mahlstick تکیه دست
maulstick تکیه دست
point of support تکیه گاه
propped تکیه گاه
anchors تکیه گاه
anchoring تکیه گاه
postpositive الحاقی و بی تکیه
heel rest تکیه گاه
anchor تکیه گاه
stay تکیه مهار
anchorage تکیه گاه
catch-phrase تکیه کلام
prop تکیه گاه
accentual تکیه دار
rest تکیه دادن
saddle bearer تکیه گاه
bolstered تکیه دادن
backrest تکیه گاه
rests تکیه دادن
catch-phrases تکیه کلام
arm rest تکیه گاه
rest تکیه گاه
support roller تکیه گاه
rests تکیه گاه
bearing تکیه گاه
stand تکیه گاه
to lean out of the window به پنجره تکیه دادن
lean تکیه دادن بطرف
arch abutment تکیه گاه قوس
leaned تکیه دادن بطرف
to lean against the wall به دیوار تکیه دادن
journal تکیه گاه اصلی
movable support تکیه گاه متحرک
armpits تکیه گاه ارنج
core print تکیه گاه ماهیچه
direct support تکیه گاه بی واسطه
armpit تکیه گاه ارنج
propped تیر شمع تکیه
fixed support تکیه گاه گیردار
free support تکیه گاه ازاد
prop تیر شمع تکیه
rest تکیه گاه استراحت
propping تیر شمع تکیه
bow hand دسته تکیه گاه
rests تکیه گاه استراحت
simple support تکیه گاه ساده
hinged support تکیه گاه مفصلی
perceptual anchorage تکیه گاه ادراکی
to lean against something تکیه زدن به چیزی
abutment تکیه گاه نیمپایه
accentually مطابق تکیه صدا
accumbent تکیه کننده سرغذا
bearing plate صفحه تکیه گاه
bearing stress تنش تکیه گاهی
bearing pressure فشار تکیه گاهی
bench wall دیوار تکیه گاه
bearing width عرض تکیه گاه
indirect support تکیه گاه بی واسطه
support conditions شرایط تکیه گاهی
elastic support تکیه گاه ارتجاعی
support pression فشار تکیه گاه
anchorage distance فاصله تکیه گاهی
accumbent تکیه دار خوابیده
leans تکیه دادن بطرف
journals تکیه گاه اصلی
restraining support تکیه گاه گیردار
slogans تکیه کلام شعار
settlement of abutments نشست تکیه گاه
solid support تکیه گاه جامد
anchoring effect اثر تکیه گاهی
support تکیه گاه پایه
seat bars میلههای تکیه گاه
slogan تکیه کلام شعار
lateral support تکیه گاه کناری
lateral support تکیه گاه جانبی
movable support تکیه گاه قابل انتقال
accentually بدانسان که تکیه صدارانشان دهد
accubation تکیه دادن یادرازکشیدن سرخوراک
boss تکیه گاه یاتاقان شفت ها
spans فاصله دو تکیه گاه تیر
bosses تکیه گاه یاتاقان شفت ها
spanning فاصله دو تکیه گاه تیر
span فاصله دو تکیه گاه تیر
accent mark یکی از علائم تکیه در موسیقی
bossed تکیه گاه یاتاقان شفت ها
spanned فاصله دو تکیه گاه تیر
staddle چوب دستی تکیه گاه
catchword تکیه سخن مفتاح کلام
backs پشتی کنندگان تکیه گاه
back پشتی کنندگان تکیه گاه
bearing pile تکیه گاه پایه کوب
stretchers تکیه گاه پای پاروزن
bolsters تکیه گاه حافظ دهانه پل
stretcher تکیه گاه پای پاروزن
bolstered تکیه گاه حافظ دهانه پل
bolster تکیه گاه حافظ دهانه پل
bearing support تکیه گاه متحمل بار
stiffened at the supports تقویت شده در تکیه گاهها
bearing pressure on foundation فشار تکیه گاهی شالوده
support movement تغییر مکان تکیه گاه
reaction of support عکس العمل تکیه گاه
support resistance واکنش یا مقاومت تکیه گاه
bossing تکیه گاه یاتاقان شفت ها
slab for bearing سنگ بتنی کف تاوه تکیه گاه
accentuation بکار بردن ایین تکیه صدا
beam on elastic supports تیر روی تکیه گاههای ارتجاعی
benchrest سکو برای تکیه دادن تیرانداز
support تکیه بدن ژیمناست روی دستها
barytone کلمهای که اخران بی تکیه است میانه
armpit چاله تکیه گاه ارنج در تیراندازی
i rely solely on god... تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
Do not lean out! به پنجره تکیه ندهید! [در اتوبوس یا مترو]
postposition لفظ الحاقی که تکیه نداشته باشد
armpits چاله تکیه گاه ارنج در تیراندازی
slugged گلوله تکیه گاه فنر تنبل
arrow rest تکیه گاه تیر روی کمان
slug گلوله تکیه گاه فنر تنبل
slugs گلوله تکیه گاه فنر تنبل
simply supported deep beam تیره تیغه روی دو تکیه گاه ساده
cheekpiece تکیه گاه گونه تیرانداز روی تفنگ
do [verb] روی [فعلی که همراه می آید] تکیه میکند
be raise to the bench بر مسند قضاوت تکیه زدن دادرس شدن
flying buttresses طاق مایلی که بدیوارساختمانی تکیه کرده وانرانگه میدار د
expansion bearing تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
flying buttress طاق مایلی که بدیوارساختمانی تکیه کرده وانرانگه میدار د
string board تیر یا تختهای که پلههای سنگین بدان تکیه دارند
pretone هجا یا صدایی که پیش ازهجا تکیه دارواقع شود
lay back spin چرخش روی یک پا با تکیه بعقب و بالابردن دستها و پای دیگر
masculinerhme قافیه کلماتی که نه به eبلکه بهجای تکیه دار منتهی میشود
false work تکیه گاههای موقت که برای قابل بندی بتن یا داربستهابکار میرود
cantilever تیرکی که تنها در یک انتهابصورت صلب به تکیه گاهی متصل شده است
seats وضع بدن ژیمناست روی اسباب با تکیه روی نشیمنگاه
seated وضع بدن ژیمناست روی اسباب با تکیه روی نشیمنگاه
seat وضع بدن ژیمناست روی اسباب با تکیه روی نشیمنگاه
abutments تکیه گاههای انتهائی دیوارهای پشتیبان دیوارههای انتهائی دوطرف پل
rest stroke کشیدن سیم گیتار [کلاسیک] [انگشت به روی سیم همسایه کوتاه مدت تکیه میکند]
anchored به چیزی بسته شده تکیه داده شده
presentation graphics گرافیک تجاری با کیفیت بالا که روی نکات مطرح شده بامدیریت در زمینه طرح ها وبودجه ها تکیه خاصی دارد نگاره سازی نمایشی
intonation زیر وبمی صدا تکیه صدا
intonations زیر وبمی صدا تکیه صدا
mainstay مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
to lean something against something چیزی را به چیزی تکیه دادن
standard دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
standards دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com