English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English Persian
conduct جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducted جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducting جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducts جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
Other Matches
amp واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ampere واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
PSU مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
room circuit جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
current جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
currents جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
oozed جریان جاری
oozing جریان جاری
oozes جریان جاری
ooze جریان جاری
flow جریان جاری کردن
flows جریان جاری کردن
flowed جریان جاری کردن
routinely جریان عادی عادت جاری
routines جریان عادی عادت جاری
routine جریان عادی عادت جاری
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
circuit جریان الکتریکی
circuits جریان الکتریکی
electric arc current جریان قوس الکتریکی
electric current intensity شدت جریان الکتریکی
intensity of current شدت جریان الکتریکی
to shuntan electric current یک جریان الکتریکی رامنحرف ساختن
transformator الت تبدیل شکل جریان الکتریکی
batteries وسیله شیمیایی که جریان الکتریکی ایجاد میکند
milliampere اندازه جریان الکتریکی معادل یک هزارم آمپر
ma اندازه جریان الکتریکی معادل یک میلیونیوم آمپر
battery وسیله شیمیایی که جریان الکتریکی ایجاد میکند
mas اندازه جریان الکتریکی معادل یک میلیونیوم آمپر
rheological <adj.> علم مطالعه تغییر شکل و جریان ماده
current جریان الکتریکی که مقدار آن به صورت سینوس تغییر میکند
currents جریان الکتریکی که مقدار آن به صورت سینوس تغییر میکند
commutation تغییر جهت پی در پی جریان در سیم پیچهای دستگاههای الکتریکی
rheology علم جریان و تغییر شکل ماده
conduction توانایی یک ماده برای هدایت جریان
induces 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
inducing 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induce 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induced 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
conductive مربوط به توانایی ماده برای هدایت جریان
polarities بیان اینکه نقط های منبع یا collector جریان الکتریکی است .
polarity بیان اینکه نقط های منبع یا collector جریان الکتریکی است .
alternating current جریان الکتریکی که مقدار آن در زمان به ترتیب تغییر میکند و به صورت سینوسی است
flush شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushing شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushes شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
volt واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
positive اتصال به منبع تغذیه که در فرفیت الکتریکی بیشتری از زمین است و جریان را به یک قطعه تامین میکند
volts واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
terminator مقاومتی که در انتهای کابل coaxial باس شبکه قرار دارد برای تولید جریان الکتریکی . 2-
electromagnet اهنی که بوسیله جریان برق خاصیت مغناطیسی پیدا میکند اهن ربای الکتریکی مغناطیس برقی
electrodynamics شاخهای از علم فیزیک که درباره اثرات جریان برق برمعناطیس یا روی جریانهای الکتریکی دیگر یاروی خودشان بحث میکند
electronic مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
drivel اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
electrostatic ذخیره سازی داده به صورت ناحیههای بار الکتریکی کوچک روی وسیله الکتریکی
leakage current جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
thermite ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
photoresist ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
materialism فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
gunk ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
female connector دوشاخه ماده متصل کننده ماده
coolants ماده سرماساز ماده خنک کننده
coolant ماده سرماساز ماده خنک کننده
dopes معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
dope معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
flows سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flowed سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
fuelled ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment ماده رنگی ماده ملونه
fuel ماده انرژی زا ماده کارساز
pigments ماده رنگی ماده ملونه
fuelling ماده انرژی زا ماده کارساز
fueled ماده انرژی زا ماده کارساز
fuels ماده انرژی زا ماده کارساز
heterodyne ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
constrictor گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
counter current جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
constant current جریان مستقیم جریان ثابت باطری
induction current جریان القاء شده جریان تحریک
electrical and otherwise الکتریکی و غیر الکتریکی
runoff coefficient ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
current flow سیلان جریان فلوی جریان
three phase current جریان سه فاز جریان دوار
parasitic current جریان نشتی جریان خارجی
current compensation کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
gynandromorph جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
gresham's law پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
circuitry شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
idle current meter دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
oogamete سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
vortex ring state حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
gas electric generating set مولد برق بنزینی- الکتریکی مولد برق گاز الکتریکی
interfluent در هم جاری
sister in law جاری
sluicy جاری
running water اب جاری
present-day جاری
current جاری
currents جاری
going جاری
groovy جاری
volant جاری
pourer جاری
gushing جاری
interfluous در هم جاری
actuals جاری
running جاری
current cell سل جاری
current income درامد جاری
current cell indicator نشانگر سل جاری
current budget بودجه جاری
current files پروندههای جاری
current expenditure هزینه جاری
yield جاری شدن
flows جاری شدن
standing order دستور جاری
flow جاری شدن
account cuurent حساب جاری
standing orders دستور جاری
current date تاریخ جاری
current yield بازده جاری
disembogue جاری شدن
demand deposit سپرده جاری
liquid limit حد جاری شدن
standing روش جاری
yields جاری شدن
Blood was running . خون جاری شد
current price قیمت جاری
During (in)the current year. درسال جاری
current loop حلقه جاری
current liability بدهیهای جاری
current instruction دستورالعمل جاری
current liabilites بدهیهای جاری
flowed جاری شدن
current liabilities بدهیهای جاری
current liability بدهی جاری
rules of procedure روش جاری
yielded جاری شدن
current ratio نسبت جاری
The regulations in force . مقررات جاری
electrodynamics الکترسیته جاری
checking account حساب جاری
current account حساب جاری
current accounts حساب جاری
currently بطور جاری
routine روش جاری
routinely خط مشی جاری
excurrent جاری شونده
present income درامد جاری
routine خط مشی جاری
present consumption مصرف جاری
callendar year سال جاری
trilled جاری شدن
trills جاری شدن
circulating asset دارایی جاری
perfuse جاری ساختن
currents جاری و روان
checking accounts حساب جاری
current جاری و روان
trill جاری شدن
working capacity سرمایه جاری
competitive price قیمت جاری
yeild جاری شدن
yeild point حد جاری شدن
current assets دارایی جاری
bank overdraft حساب جاری
tidal volume حجم جاری
current asset دارایی جاری
current assets دارائیهای جاری
routinely روش جاری
AC حساب جاری
routines خط مشی جاری
routines روش جاری
snivels ازبینی جاری شدن
sniveled ازبینی جاری شدن
passbook دفتر حساب جاری
flux جاری شدن گداختن
pour افشاندن جاری شدن
pour جاری شدن یا ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com