English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
phalanstery جامعه کوچک ومستقل اشتراکی
Other Matches
phalanstery تقسیم جامعه باجزاء کوچک
european essembly مجمع متشکل از اعضا منتخب پارلمانهای کشورهایی که در "جامعه نیروی اتمی اروپا" و"جامعه ذغالسنگ و فولاداروپا" و "جامعه اقتصادی اروپا" عضو هستند
communism مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
socialism جامعه گرایی جامعه داری اقتصادسوسیالیستی
communal اشتراکی
collective اشتراکی
communally اشتراکی
cotenancy اجاره اشتراکی
pooled تصحیلات اشتراکی
collective farm مزرعه اشتراکی
communalize اشتراکی کردن
pools تصحیلات اشتراکی
communism نظام اشتراکی
communism اصول اشتراکی
shared file فایل اشتراکی
long-house مسکن اشتراکی
collective اشتراکی اجتماعی
collectivize اشتراکی کردن
collectivism نظام اشتراکی
collectivization اشتراکی کردن
communize اشتراکی کردن
commonest مشترک اشتراکی
commoners مشترک اشتراکی
common مشترک اشتراکی
communalist اشتراکی گرای
joint ownership مالکیت اشتراکی
joint insurance بیمه اشتراکی
socialism نظام اشتراکی
pool تصحیلات اشتراکی
common library کتابخانه اشتراکی
timeshared با وقت اشتراکی
communalism سیستم اشتراکی
shared resource منطق اشتراکی
communists دارای مرام اشتراکی
collectivity مالکیت اشتراکی جمع
cenobitism زندگی اشتراکی درخانقاه
communists طرفدار مرام اشتراکی
kibbutzim مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutzes مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
communism مرام اشتراکی کمونیسم
communist دارای مرام اشتراکی
communist طرفدار مرام اشتراکی
timeshare اشتراکی کردن وقت
kibbutz مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
leninism عقاید اشتراکی لنین
common storage area ناحیه اشتراکی انباره
collectivism اجرای اصول اشتراکی درزندگی
hetaerism ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
communization متکی برحقوق مشترک اشتراکی کردن
coenobite راهبی که دارای زندگی اشتراکی است
commune مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communing مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communed مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
petty cash صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
departmental LAN چاپگرها و سایر منابع اشتراکی استفاده کنند
gemmule یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
widget آلت کوچک [ابزار ] [اسباب مکانیکی کوچک]
to sign up for something نام خود را درفهرست نوشتن [برای انجام کاری اشتراکی]
increments فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
pig board تخته کوچک برای موجهای کوچک
jigger بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
increment فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
shares پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
shared پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
scheduling روش کار که به چندین کاربر امکان استفاده اشتراکی ازCPU میدهد
share پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
permission اجازه کاربر خاص برای دستیابی به منابع اشتراکی یا قضایی از دیسک
scheduler برنامهای که استفاده از CPU یا وسایل جانبی را که توسط چندین کاربر اشتراکی هستند را سازماندهی میکند
polities جامعه
ecological community جامعه
socio- جامعه
society جامعه
communities جامعه
community جامعه
societies جامعه
the body politic جامعه
universe جامعه
polity جامعه
knobble برامدگی کوچک گره کوچک
pannikin لیوان کوچک پیمانه کوچک
affluent society جامعه مرفه
affluent society جامعه مصرفی
classless society جامعه بی طبقه
closed society جامعه بسته
transitory society جامعه انتقالی
mass society جامعه انبوهیده
sociological جامعه شناختی
atomistic society جامعه ذرهای
sociable جامعه پذیر
antisocial جامعه ستیز
social science جامعه شناسی
socialists جامعه گرای
socialist جامعه گرای
moslem league جامعه مسلمانان
affluent society جامعه رفاه
lower class بی کلاس [در جامعه]
biocenose جامعه زندگان
biocummunity جامعه زندگان
subclass بی کلاس [در جامعه]
biotic communtity جامعه زندگان
underclass بی کلاس [در جامعه]
peripheral community جامعه پیرامونیperipeteia
sociology جامعه شناسی
throwaway society جامعه مسرف
affluent society جامعه ثروتمند
psychopathy جامعه ستیزی
socialism جامعه گرایی
primitive society جامعه ابتدایی
nonliterate society جامعه نانویسا
A classless society. جامعه بی طبقه
preliterate society جامعه نانویسا
sociologist جامعه شناس
psychopaths جامعه ستیز
parameter اماره جامعه
sociability جامعه پذیری
ecclesiastes کتاب جامعه
infinite population جامعه نامحدود
sociogenic جامعه زاد
inert society جامعه بیهوده
integral calculus حساب جامعه
eruropean community جامعه اروپایی
integral calculvs حساب جامعه
finite population جامعه محدود
stimulus population جامعه محرکها
statistical universe جامعه اماری
parameters اماره جامعه
dissocialization جامعه گسلی
sociocentrism جامعه- محوری
social minded در فکر جامعه
society جامعه اجتماع
sociometry جامعه سنجی
social desirability جامعه پسندی
sociopath جامعه ستیز
sociopathy جامعه ستیزی
league of nations جامعه ملل
societies جامعه اجتماع
psychopath جامعه ستیز
sociality جامعه جویی
System Monitor امکانی در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده اجرای منابع PC را میادهد و اگر وسیله اشتراکی دارند بررسی میکند
lower class طبقه پایین جامعه
subclass طبقه پایین جامعه
sampling population جامعه نمونه گیری
covenant of the league of nations منشور جامعه ملل
bourgeois عضوطبقه متوسط جامعه
holy office جامعه راهبان ومومنین
phytosociology جامعه شناسی گیاهی
sociolinguistics جامعه شناسی زبان
sociological وابسته به جامعه شناسی
psychopathic personality شخصیت جامعه ستیز
underclass طبقه پایین جامعه
pseudopsychopathic جامعه ستیز کاذب
the society is like a vortex جامعه مانندگردابی است
public mischief جرم علیه جامعه
bourgeois <adj.> عضوطبقه متوسط جامعه
egalitarian society جامعه تساوی طلب
Common Market جامعه اقتصادی اروپا
to retire in to oneself از جامعه کناره گیری کردن
to seed a person to c. کسیرا از جامعه بیرون کردن
r.m.a. color code علایم رنگی جامعه رادیوسازان
socialists جامعه گرا معتقد به سوسیالیسم
e c s c (european coal & steel commissio جامعه ذغالسنگ و فولاد اروپا
sociometry سنجش روابط افراد جامعه
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
cover پوشش مخفی [جامعه شناسی]
socialist جامعه گرا معتقد به سوسیالیسم
blind مخفی گاه [جامعه شناسی]
cover مخفی گاه [جامعه شناسی]
socialites شخص طراز اول جامعه
to live at the expense of society روی دوش جامعه زندگی
socialite شخص طراز اول جامعه
blind پوشش مخفی [جامعه شناسی]
antisocial مخل اجتماع دشمن جامعه
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
public good کالایی که تولید ان به نفع جامعه باشد
league مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
misanthropist کسیکه از جامعه و از انسان بیزار است
leagues مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
hero-worshipper ستایش گر ساده لوح [جامعه شناسی]
calculus حساب جامعه و فاضله جامع و فاضل
public mischief جرمی که مضر به حال جامعه باشد
faxed کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
multiprocessing system سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
multiprocessor تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
faxes کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxing کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
fax کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
to acclimate [American E] to new circumstances [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to become acclimatized [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise [British E] yourself [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise [British E] [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
acculturate نقل و انتقال دادن فرهنگ یک جامعه به جامعهء دیگر
debutant دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
demand factors پیش بینی قیمت کالا در اینده توزیع درامد جامعه
greenbelt کمربندی از کشتزارها و یاخیابانهای مشجر که یک جامعه راازجامعه دیگری جدامیسازد
canoness زنی که درمیان جامعه مذهبی یادانشکدهای با سایراهل ان زندگی کند
ecosystem بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
ecosystems بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com