English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
stinkard جانور بدبو
Other Matches
epizoic زندگی کننده روی بدن جانور انگل جانور
zoo ecology قسمتی از علم جانور شناسی که در باره روابط جانور بامحیط خود بحث میکند بوم شناسی حیوانی
reeky بدبو
mephitic بدبو
fuggy بدبو
frowzy بدبو
frowsy بدبو
frouzy بدبو
unsavory بدبو
gamy بدبو
funky بدبو
stinking بدبو
noisome بدبو
odoriferous بدبو
fetid بدبو
virose بدبو
odorous بدبو
smelly بدبو
reechy بدبو
fug بدبو کردن
stinkpot بمب بدبو
halitosis تنفس بدبو
dog dennel یکجوربابونه بدبو
kakidrosis خوی بدبو
stinkpot غذای بدبو
stinkbug حشره بدبو
mofette بخار بدبو
mayweed یکجور بابونه بدبو
malacostracan جانور
nightwalker جانور شب پر
he جانور نر
structure of an animal جانور
johnny جانور نر
creature جانور
animalize جانور
apod جانور بی پا
ruffianly جانور خو
creatures جانور
it pron ان جانور
animals جانور
animal جانور
beast جانور
it ان جانور
beasts جانور
shell fish جانور صدف
brutality جانور خویی
brutalities جانور خویی
scrag جانور نحیف
saxicolous جانور سنگ زی
saxicoline جانور سنگ زی
stray جانور بی صاحب
beastliness جانور خویی
mammifer جانور پستاندار
brutalization جانور خویی
craw معده جانور
hybrid جانور دورگه
ungulate جانور سم دار
tardigrade جانور کندرو
strays جانور بی صاحب
straying جانور بی صاحب
edentate جانور بی دندان
saprozoon جانور پوده زی
rodents جانور جونده
perissodactyl جانور فرد سم
amoebae جانور تک سلولی
mammiferous جانور پستاندار
amoeba جانور تک سلولی
milker جانور شیرده
amebas جانور تک سلولی
monocule جانور یک چشم
nekton جانور شناور
amebae جانور تک سلولی
plantigrade جانور دوپا
amoebas جانور تک سلولی
strayed جانور ولگرد
pelagian جانور دریایی
rodent جانور جونده
pudge جانور چاق
polystome جانور بسیار
polystomatous جانور بسیار
polypod جانور بسیارپا
pollard جانور بی شاخ
poikilothermism خونسردی جانور
poikilotherm جانور خونسرد
animalist نقاش جانور
zoomorphic <adj.> جانور گونه
game جانور شکاری
on heat [British E] <adj.> حشری [جانور زن]
zootheism جانور پرستی
in heat [American E] <adj.> حشری [جانور زن]
scavenger جانور لاشخور
fauna جانور نامه
zoology جانور شناسی
zoologist جانور شناس
zootomy جانور شکافی
zoophilous علاقمند به جانور
zoophagous جانور خوار
scavengers جانور لاشخور
zoophilic علاقمند به جانور
animalculum جانور ریزه
proud <adj.> جانور حشری
brute جانور حیوان
brutal جانور خوی
brutes جانور حیوان
in rut <adj.> حشری [جانور شناسی]
pleophagous چند جانور خوار
phytozoon جانور گیاه نما
phyllopod جانور برگ پای
viviparous جانور زنده زا ولود
quadruped چهارپا [جانور شناسی]
orca جانور بزرگ دریایی
orc جانور بزرگ دریایی
paleozoology دیرین جانور شناسی
ratter موش گیر [جانور]
rat catcher موش گیر [جانور]
ratcatcher موش گیر [جانور]
tropicopolitan گیاه یا جانور گرمسیری
zoophyte جانور گیاه سان
zoomorphic شبیه جانور جانورسان
white face جانور پیشانی سفید
shedder جانور پوست انداز
rutting <adj.> حشری [جانور مرد]
zoography جانور شناسی تطبیقی
jumbo جانور غول اسا
molluscs جانور نرم تن حلزون
tentacle موی حساس جانور
tentacles موی حساس جانور
aquatic جانور یا گیاه ابزی
sac عضوکیسه مانند جانور
sacs عضوکیسه مانند جانور
heats طلب شدن جانور
dolphin دولفین [جانور شناسی]
amoebic وابسته به جانور تک سلولی
amphibiotic وابسته به جانور دوزیستی
animalcule جانور ذره بینی
animalculum جانور ذره بینی
arthropod جانور مفصل دار
beast of ravin جانور درنده یاشکاری
bestialize جانور خوی نمودن
dentition وضع تعداددندانهای جانور
mollusc جانور نرم تن حلزون
slugs چارپاره جانور کندرو
slugged چارپاره جانور کندرو
jumbos جانور غول اسا
pachyderm جانور پوست کلفت
pachyderms جانور پوست کلفت
heat طلب شدن جانور
female زنانه جانور ماده
lair محل استراحت جانور
lairs محل استراحت جانور
marsupial جانور کیسه دار
marsupials جانور کیسه دار
anteater جانور پستاندارمورچه خوار
anteaters جانور پستاندارمورچه خوار
scavenger جانور کثافت خور
scavengers جانور کثافت خور
migrant سیار جانور مهاجر
migrants سیار جانور مهاجر
slug چارپاره جانور کندرو
endotherm جانور خون گرم
footpad پای جانور پهنه پا
nervure رگه بندی جانور
mollusk جانور نرم تن حلزون
malacoderm جانور نرم پوست
holozoic جانور خوراک گیر
hilding جانور یا اسب بی ارزش
nematocyst نیش جانور مرجانی
slug جانور تنبل گردونه کندرو
scalawag جانور نحیف وکم ارزش
beaver سگ آبی [حیوانات و جانور شناسی]
slugs جانور تنبل گردونه کندرو
crest یال [حیوانات و جانور شناسی]
mane یال [حیوانات و جانور شناسی]
slugged جانور تنبل گردونه کندرو
vermin جانور افت حشرات موذی
purebred جانور یا گیاه خوش نژاد
isopod جانور سخت پوست بر>=< پای
isopodan جانور سخت پوست بر>=< پای
Rutilus frisii ماهی سفید [جانور شناسی]
Caspian White Fish ماهی سفید [جانور شناسی]
Rutilus kutum ماهی سفید [جانور شناسی]
Caspian kutum ماهی سفید [جانور شناسی]
Black Sea roach [Rutilus frisii] ماهی سفید [جانور شناسی]
kutum [Rutilus frisii] ماهی سفید [جانور شناسی]
omnivore جانور همه چیز خوار
zoological وابسته به جانور شناسی حیوان
unicorns جانور افسانهای دارای یک شاخ
unicorn جانور افسانهای دارای یک شاخ
phylogeny تاریخ نژادی جانور یا گیاه
lyncean مانند جانور سیاه گوش
bestial شبیه حیوان جانور خوی
endozoic دارای زندگی دردرون جانور
ruminant جانور پستاندار نشخوار کننده
gast وحشت جانور بدون اولاد
cyclostome جانور از راسته دهان گردان
fisher جانور ماهیخوار کرجی ماهیگیری
cyclostomatous وابسته به جانور دهان گرد
cyclostomate وابسته به جانور دهان گرد
hatchling جانور تازه متولد نوزاد
vivisector تشریح کننده جانور زنده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com