English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 255 (41 milliseconds)
English Persian
to give up the ghost جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
Search result with all words
reprisal در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
jurisdiction تسلیم دادگاه کردن
yield تسلیم کردن یا شدن
yielded تسلیم کردن یا شدن
yields تسلیم کردن یا شدن
cede تسلیم کردن صرفنظرکردن از
cedes تسلیم کردن صرفنظرکردن از
ceding تسلیم کردن صرفنظرکردن از
consign تسلیم کردن
consigned تسلیم کردن
consigning تسلیم کردن
consigns تسلیم کردن
refer ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
referred ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refers ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
betray تسلیم دشمن کردن
betray تسلیم کردن
betrayed تسلیم دشمن کردن
betrayed تسلیم کردن
betraying تسلیم دشمن کردن
betraying تسلیم کردن
betrays تسلیم دشمن کردن
betrays تسلیم کردن
commit تسلیم کردن
commits تسلیم کردن
committed تسلیم کردن
committing تسلیم کردن
submit تسلیم کردن
submits تسلیم کردن
submitted تسلیم کردن
submitting تسلیم کردن
betrayment تسلیم به دشمن کردن
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
give up تسلیم کردن
hand on تسلیم کردن
hand over تسلیم کردن
infeoff تسلیم کردن
so strike one's flag کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
to deliver up تسلیم کردن
to fork over تسلیم کردن
to give in charge تسلیم کردن
to give up تسلیم کردن امیدبریدن از
to lodge a complaint عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
to muddle on با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
to starve into surrender گرسنگی دادن وناگزیربه تسلیم کردن
To submit something to someone. چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
Other Matches
delivery تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
deliveries تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
identic notes منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
resignations تسلیم
submission تسلیم
delivery تسلیم
surrendering تسلیم
deliveries تسلیم
compromis تسلیم
rendition تسلیم
renditions تسلیم
capitulation تسلیم
resignation تسلیم
consignation تسلیم
non resistance تسلیم
resign تسلیم
livery تسلیم
resigns تسلیم
self submission تسلیم
deference تسلیم
surrender تسلیم
compliance تسلیم
surrendered تسلیم
quietism تسلیم
liveries تسلیم
surrenders تسلیم
capitulates تسلیم شدن
extraditable تسلیم کردنی
capitulate تسلیم شدن
capitulated تسلیم شدن
tap out تسلیم شدن
capitulation تسلیم بلاشرط
give in تسلیم شدن
Unconditional surrender. تسلیم بلاشرط
lodgement تسلیم عرضحال
time yield limit حد تسلیم زمانی
irrefragable تسلیم نشدنی
to knock under تسلیم شدن
surrender تسلیم شدن
capitulating تسلیم شدن
surrenders تسلیم شدن
resignedly با تسلیم به قضا
surrendered تسلیم شدن
to submit to تسلیم شدن
to cry craven تسلیم شدن
addicted تسلیم شده
time yield تسلیم زمانی
yield point نقطه تسلیم
recreant تسلیم شونده
give up <idiom> تسلیم شدن
yielding تسلیم شدن
give oneself up <idiom> تسلیم شدن
self surrender تسلیم نفس
surrendering تسلیم شدن
obeying تسلیم شدن
quitting تسلیم شدن
delivering تحویل تسلیم
incompliance عدم تسلیم
obeyed تسلیم شدن
throw in the towel <idiom> تسلیم شدن
hold the line <idiom> تسلیم نشدن
compliant character منش تسلیم گر
yeild point نقطه تسلیم
to give in تسلیم شدن
submission of a claim تسلیم دادخواست
to give ground تسلیم شدن
yielder تسلیم کننده
inexorable تسلیم نشدنی
unrelenting تسلیم نشدنی
obeys تسلیم شدن
prehension گرفتن تسلیم
acquiescently از روی تسلیم
to put by تسلیم نشدن
obey تسلیم شدن
quit تسلیم شدن
acquiescing تسلیم شدن
acquiesces تسلیم شدن
yield stress تنش تسلیم
acquiesced تسلیم شدن
acquiesce تسلیم شدن
pushover زود تسلیم
never say die تسلیم نشو
extraditable ایجاب کننده تسلیم
We shall never surrender. ماهرگز تسلیم نخواهیم شد
committed for trial تسلیم متهم به دادگاه
capitulated پیمان تسلیم بستن
renders تسلیم داشتن دادن
rendered تسلیم داشتن دادن
abandoning واگذارکردن تسلیم شدن
capitulate پیمان تسلیم بستن
abandon واگذارکردن تسلیم شدن
vouchsafing تسلیم شدن عطاکردن
abandons واگذارکردن تسلیم شدن
extradition تسلیم اسیر یا زندانی
incompliant تسلیم نشو سرسخت
yielding تسلیم شدگی فلز
ego trip تسلیم به هوای نفس
vouchsafe تسلیم شدن عطاکردن
capitulates پیمان تسلیم بستن
free living تسلیم هوای نفس
ego trips تسلیم به هوای نفس
vouchsafed تسلیم شدن عطاکردن
capitulating پیمان تسلیم بستن
vouchsafes تسلیم شدن عطاکردن
render تسلیم داشتن دادن
primrose path راه تسلیم ورضا
succumbing تسلیم شدن سرفرود اوردن
To give way to despair. تسلیم نومیدی ویأس شدن
knuckles تسلیم شدن مشت زدن
deferring تسلیم شدن احترام گذاردن
submit تسلیم شدن تقدیم داشتن
succumbs تسلیم شدن سرفرود اوردن
commitments تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
commitment تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
knuckle تسلیم شدن مشت زدن
He always gives in to his wife. همیشه تسلیم زنش است
succumbed تسلیم شدن سرفرود اوردن
defers تسلیم شدن احترام گذاردن
defer تسلیم شدن احترام گذاردن
succumb تسلیم شدن سرفرود اوردن
yield point at normal temperature نقطه تسلیم در دمای بالا
yield point at elevated temperatures نقطه تسلیم در دمای بالا
submitting تسلیم شدن تقدیم داشتن
uncompromisingly تسلیم نشو تمکین ندادنی
cave in <idiom> ضعیف ومجبور به تسلیم شدن
self surrender واگذاری خود تسلیم به اراده
uncompromising تسلیم نشو تمکین ندادنی
submits تسلیم شدن تقدیم داشتن
flagtruce پرچم تسلیم ومتارکه جنگ
submitted تسلیم شدن تقدیم داشتن
relicta verificatione تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
throw in towel پرتاب حوله بمنظور تسلیم شدن
The thief surrender himself to the police. سارق خود را تسلیم پلیس کرد
A white flag is a sign ( token ) of surrender. پرچم سفید علامت تسلیم است
yields قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yielded قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yield قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
The victors demanded unconditional surrender . فاتحین تقاضای تسلیم بدون قید وشرط کردند
right of stoppage in transitu حق امتناع از تسلیم مال التجاره در حال حمل برای فروشنده
contango بهره دیرکرد تسلیم قرضه وسهام مهلت تحویل مبیع به مشتری
notes نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
note نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
noting نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
back wardation خسارت دیر کرد در تحویل سهام برقراری مدت برای تسلیم مبیع
buyer's option to duble خیار مشتری در این که درصورت ترقی ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
endorsee کسی که برات یا هر سنددیگری از قبیل چک و سفته در وجه او فهر نویسی و به او تسلیم میشود
seller's option to duble خیار بایع در مورد این که درصورت تنزل ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
to idulge oneself in drinking بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
tout temps prist تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
put option خیار بایع در مورد بالا بردن قیمت قبل از تسلیم مبیع ارزش پول تنزل کند
capitulation تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
earnest مقداری از مبیع که پیش از قبض واقباض کل مبیع و ثمن به خریدار تسلیم میشود
self abandoned رها شده تسلیم هوای نفس شده
indulgence in one's wishes تسلیم بخواهشهای نفس ترضیه نفس
to show f. تسلیم نشدن رام نشدن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com