English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 221 (39 milliseconds)
English Persian
desorption جدا کردن گاز از مایع
Search result with all words
ether مایع سبکی که ازتقطیر الکل و جوهرگوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکارمی رود
dunk در مایع فرو کردن
dunked در مایع فرو کردن
dunking در مایع فرو کردن
dunks در مایع فرو کردن
liquidate از بین بردن مایع کردن
liquidated از بین بردن مایع کردن
liquidates از بین بردن مایع کردن
liquidating از بین بردن مایع کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
condensation مایع کردن گاز
condensation مایع کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
to strain a liquid صاف کردن یک مایع
spread [منتشر کردن مایع روی سطح]
Other Matches
pascal's law هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
l.l.c liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
liquid liquid chromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
anti icing fluid مایع ضد یخ
liquid مایع
steep مایع
liquids مایع
steepest مایع
fluidal مایع
waters مایع
watering مایع
water مایع
aneroid بی مایع
watered مایع
fulidal مایع
liquid/gas separator مایع
liquefaction تبدیل به مایع
gluing چسب مایع
glues چسب مایع
deicer مایع ضدیخ
vitrous humor مایع زجاجیه
glueing چسب مایع
liquescence مایع شدگی
spinal fluid مایع نخاعی
glue چسب مایع
liquid ammonia امونیاک مایع
sops غذای مایع
sodium silicate شیشه مایع
liquid air هوای مایع
liquescent مایع شونده
subaqueous زیر مایع
cutback bitumen قیر مایع
water glass شیشه مایع
fluids مایع متحرک
pool cathode tube لامپ مایع
fluid مایع متحرک
semiliquid نیمه مایع
semifluid نیم مایع
sealing liquid مایع اب بندی
liquid crystal کریستال مایع
semiliquid مایع غلیظ
semiliquid مایع چسبنده
cryogenic liquid مایع سرمازا
liquid gas گاز مایع
liquefied gas گاز مایع
liquefaction مایع شدن
developer liquid مایع فهور
soluble glass شیشه مایع
silicate of soda شیشه مایع
liquefacient مایع کننده
liquid crystals کریستال مایع
liquid propellant سوخت مایع
antidim مایع ضد تشکیل مه
furfuraldehyde مایع الدئیدی
paraffin oil پارافین مایع
liquid oxygen اکسیژن مایع
liquid nitrogen نیتروژن مایع
pool tube لامپ مایع
liquified petroleum gas گاز مایع
grume مایع چسبناک
solvents مایع محلل
liquid propellant خرج مایع
anti detonant مایع ضد بدسوزی
liquid soap صابون مایع
liquid state حالت مایع
pool cathode کاتد مایع
dissolving <adj.> مایع محلل
pool rectifier لامپ مایع
liquidity index اندیس مایع
liquidly بشکل مایع
battery liquid مایع باتری
sop غذای مایع
liquid foundation کرم مایع
resolvent <adj.> مایع محلل
liquid hydrogen هیدروژن مایع
out back چسب مایع
liquid hydrates مایع هیدراتها
sodium metasilicate شیشه مایع
liquid glass شیشه مایع
liquid fuel سوخت مایع
mercury pool tube لامپ مایع
liquid exygen اکسیژن مایع
absorption liquid مایع جذب
lox اکسیژن مایع
solvent <adj.> مایع محلل
eyewash مایع چشم شویی
slow curing cutback قیر مایع دیرگیر
soldering fluid مایع لحیم کاری
liquid rocket راکت سوخت مایع
filtrate مایع تصفیه شده
filtrate مایع زیر صافی
liquified natural gas گاز مایع طبیعی
superheated liquid مایع ابر گرم
diergolic سوخت مایع ثابت
supercooled liquid مایع ابر سرد
liquidizing بصورت مایع دراوردن
diergolic خرج مایع پایدار
out back مایع روان شده
gas liquid partitions chromatography کروماتوگرافی گاز- مایع
liquid propellant سوخت مایع موشک
coolant مایع سرد کننده
coolant مایع داخل رادیاتور
coolants مایع سرد کننده
electrolyte مایع کار الکترولیت
electrolytes مایع کار الکترولیت
coolants مایع داخل رادیاتور
liquidising بصورت مایع دراوردن
liquefiable قابل تبدیل به مایع
liquidize بصورت مایع دراوردن
liquidized بصورت مایع دراوردن
liquidizes بصورت مایع دراوردن
liquid measure مقیاس حجم مایع
liquid air هوای مایع شده
hypergol مایع قابل اشتعال
liquid air container مخزن هوای مایع
liquidises بصورت مایع دراوردن
liquid membrance electrode الکترود مایع غشایی
l.n.g گاز مایع طبیعی
flammable liquid مایع اشتعال پذیر
rapid curing cutback قیر مایع زودگیر
liquid propellant خرج پرتاب مایع
fluidization تبدیل به مایع شدن
cn solution گازاشک اور مایع
gas liquid chromatography کروماتوگرافی مایع گاز
liquidised بصورت مایع دراوردن
sealing compound مایع درز بند
liquefacient مایع ترشح کننده
csf مایع مغزی- نخاعی
cerebro spinal fluid مایع مغزی- نخاعی
eutectic change تبدیل مایع به جسم جامدزودگداز
regenerative cooling استفاده از سرمای مایع ورودی
spittle مایع مترشحه از غدد بزاقی تف
soaks بوسیله مایع اشباع شدن
reflux جریان برگشت مایع برگردان
soak بوسیله مایع اشباع شدن
grid pool tube لامپ مایع شبکه دار
hydrocephalus ازدیاد غیر عادی مایع
thief sample نمونه مایع مخزن ناو
ascites جمع شدن مایع در شکم
hydrocephaly ازدیاد غیر عادی مایع
LCD صفحه نمایش کریستال مایع
cavitation ایجاد حبابهای داخل یک مایع
hydrothorax تجمع مایع در حفره جنب
solgel نیمی مایع ونیمی ژلاتینی
ullage حجم بالای سطح مایع تانک
dips فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
pyridine قلیای مایع بیرنگ وازت دار
g.l.c. gas-liquidchromatography کروماتوگرافی گاز- مایع
geraniol الکل اشباع شده مایع و معطر
fluidic مایع مانند جسم سیال یامایع
dip فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
octane هیدروکربنهای مایع و پارافینی ایزومریک بفرومول 81H8C
oleate نمک الی اسید اولئیک مایع روغنی
pints پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
consolute ترکیبی از دو یا چند مایع که بر هر نسبتی در یکدیگر حل شوند
ink مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
inks مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
pint پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
liquid crystal displays صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
liquid crystal display صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
aerosol تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
cleaned مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
cleanest مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
cleans مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
electrophoresis حرکت ذرات معلق مایع بوسیله نیروی برق
clean مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
aerosols تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
aftershave [مایع خوشبویی که مردان بعد از اصلاح به صورت می زنند.]
soakage مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
cryogenic liquid گاز مایع شده در درجه حرارت خیلی پایین
fluid dram واحد سنجش مایعات برابر با8/1 اونس مایع
liquid crystal bar graph panel indicator شاخص گراف- میله بااستفاده از قطعات کریستال مایع
memiscus زاویه تماس بین سطح مایع وجدار فرف
aerosol ترکیب کلوئیدی ذرات بسیارریز مایع یا جامد در گاز یک دست
to effuse از خود بیرون [بروز] دادن [مانند مایع نور بو یا کیفیت]
aerosols ترکیب کلوئیدی ذرات بسیارریز مایع یا جامد در گاز یک دست
cloud point دمایی که در ان مایع سردشونده شروع به کدر ومات شدن میکند
toluene مایع قابل اشتعالی که به عنوان حلال و رقیق کننده بکار میرود
crystal کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه می شوند که در ساعتهای مچی
crystals کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه می شوند که در ساعتهای مچی
thieving paste مایع مخصوص اغشتن شاغول اندازه گیری عمق مخزن ناو
hydathode ساختمان پوششی گیاهان عالی که دارای عمل تراوش مایع میباشند
milk of magnesia مایع شیری رنگی که هیدرکسید منیزیم است وبعنوان ضد اسید وملین بکارمیرود
cylinder block بلوک واحدی که سیلندرهای یک موتور پیستونی خطی که با مایع خنک مشوند رادربرمیگیرد
LCD Display Crystal Liquid صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
notebook computer یک کامپیوتر کوچک به اندازه یک چمدان که از یک نمایش کریستال مایع و مسطح استفاده میکند
backlit display واحد نمایش کریستال مایع که برای بهبودبخشیدن به شدت تصویرنور مناسبی دارد
nitro مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
jet propulsion جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
chemisorption پیوند یک مایع یا یک گاز باسطح و یا داخل یک جسم جامد توسط پیوندها یانیروهای شیمیایی
liquid crystal displays کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتها و صفحه نمایش ماشین حسابها به کار می رود
liquid crystal display کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتها و صفحه نمایش ماشین حسابها به کار می رود
LCD کریستال مایع که در صورت اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتهای مچی به ماشین حساب و سایر صفحات دیجیتال به کار می رود
rate integration gyro ژایرویی با یک درجه ازادی که محور خروجی ان با مایع چسبناکی به محور دوران متصل شده
Greedy Cup جام فیثاغورس [تا اندازه مشخصی باید پر شود وگرنه همه مایع خالی می شود]
Pythagorean cup جام فیثاغورس [تا اندازه مشخصی باید پر شود وگرنه همه مایع خالی می شود]
Tantalus cup جام فیثاغورس [تا اندازه مشخصی باید پر شود وگرنه همه مایع خالی می شود]
Pythagoras cup جام فیثاغورس [تا اندازه مشخصی باید پر شود وگرنه همه مایع خالی می شود]
oxygen convertor مبدل اکسیژن مایع به اکسیژن گازی در سیستمهای تنفسی
backlight چراغ پشت صفحه کریستال مایع که شدت حروف صفحه را بهبود می بخشد وآنها را خوانا تر میکند
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com