English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 143 (8 milliseconds)
English Persian
anniversaries جشن سالیانه عروسی
anniversary جشن سالیانه عروسی
Search result with all words
wedding day روز عروسی جشن سالیانه عروسی
Other Matches
left handed marriage عروسی با پست تر از خود عروسی با غیر هم کفو
annum سالیانه
annually سالیانه
yearly سالیانه
annual سالیانه
annuals سالیانه
per annum هر سالی سالیانه
annual payment پرداخت سالیانه
annual precipitation بارندگی سالیانه
anniversaries سوگواری سالیانه
anniversary سوگواری سالیانه
annuity مستمری سالیانه
annual payment قسط سالیانه
annual report گزارش سالیانه
annual training اموزش سالیانه
p.a مخفف سالیانه
yearly instalmernts اقساط سالیانه
yearly allowance مقرری سالیانه
growth ring دایره سالیانه
annuallyy هر ساله سالیانه
year to year fluctuation نوسانات سالیانه
annuality factor ضریب مستمر سالیانه
annual general meeting مجمع عمومی سالیانه
mass book کتاب نماز سالیانه
annual payment factor ضریب بازپرداخت سالیانه
miaasl کتاب نماز سالیانه
annual general inspection بازدید عمومی سالیانه
annals وقایع سالیانه سالنامه
octingentenary or octocen هشتصدمین جشن سالیانه
annuitant گیرنده مستمری سالیانه
annual food plan برنامه غذایی سالیانه
quinquagenary پنجاهمین جشن سالیانه
annuity حقوق یا مقرری سالیانه گذراند
to take inventory صورت سالیانه از کالای موجودی برداشتن
quater cent nary جشن سالیانه چهارصدمین سال گردش
parentalia جشن سالیانه بافتخار نیاکان و مردگان
peter pence زکات سالیانه که پیشتربه پاپ میداند
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
peter penny زکات سالیانه که بیشتر به پاپ میداند
rentlen دارنده درامد سالیانه یاسالواره همیشگی
wedlock عروسی
matrimony عروسی
weddings عروسی
nuptials عروسی
bridal عروسی
marriages عروسی
wedding عروسی
marriage عروسی
hymens عروسی
spousal عروسی
hymen عروسی
espousal عروسی
nuptial عروسی
wet year سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
to settle an a برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
encaenia جشن سالیانه تاسیس شهر یاتقدیر کلیسا یا معبدی
get marriage عروسی کردن
mismarriage عروسی ناجور
handfast پیمان عروسی
nuptial ceremonies ایین عروسی
marriageable درخور عروسی
marriage preparations تدارکات عروسی
proposal of marriage پیشنهاد عروسی
the advantages of marriage فوائد عروسی
internuptial وابسته به عروسی
the nuptial day روز عروسی
to chang one's condition عروسی کردن
hedge marriage عروسی زیرجلی
to get married عروسی کردن
to change ones condition عروسی کردن
digamy عروسی دوباره
weddings جشن عروسی
marriage جشن عروسی
nuptial نکاحی عروسی
marriages جشن عروسی
nuptials نکاحی عروسی
marries عروسی کردن
matrimonial وابسته به عروسی
wedding جشن عروسی
wed عروسی کردن با
bridal جشن عروسی
marry عروسی کردن
wedding ring انگشتر عروسی
national educational computing conferenc جلسه سالیانه فارغ التحصیلان علاقمند به استفاده کامپیوتر در اموزش
isothermal line خطی که بوسیله ان جاهایی که گرمای متوسط سالیانه انهایکی است
promise of marriage قول یا پیمان عروسی
remarry دوباره عروسی کردن
espousing عروسی کردن نامزدکردن
married عروسی کرده متاهل
to pop the question پیشنهاد عروسی کردن
remarries دوباره عروسی کردن
espouse عروسی کردن نامزدکردن
espoused عروسی کردن نامزدکردن
spousal زفاف وابسته به عروسی
espouses عروسی کردن نامزدکردن
remarried دوباره عروسی کردن
trigmous سه بار عروسی کرده
hymen خدای عروسی ونکاح
marriage lines گواهی نامه عروسی
hymens خدای عروسی ونکاح
sham marriage عروسی ساختگی یا دروغی
to come dressed in your wedding finery با لباس عروسی آمدن
antenuptial مربوط به پیش از عروسی
genial bed رختخواب یافراش عروسی
postnuptial وابسته به بعد از عروسی
withholding tax مالیاتی که هر ماه بابت مالیات سالیانه از حقوق کسی کسر میشود
withholding taxes مالیاتی که هر ماه بابت مالیات سالیانه از حقوق کسی کسر میشود
isotherm خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
a wedding with all the trimmings [fixings] یک عروسی با هر چیزی که باهاش می آید
We have a wedding ceremony comin off. جشن عروسی در پیش داریم
consummating انجام دادن عروسی کردن
consummates انجام دادن عروسی کردن
consummated انجام دادن عروسی کردن
consummate انجام دادن عروسی کردن
wedding party مجلس عروسی یا عقد کنان
d. wedding جشن شصتمین سال عروسی
diamond weddings شصتمین یا هفتادوپنجمین سال عروسی
diamond wedding شصتمین یا هفتادوپنجمین سال عروسی
golden weddings جشن پنجاهمین سال عروسی
love match عروسی ای که پایه اش عشق باشد و بس
relative impediment محظور شرعی برای عروسی
deuterogamy عروسی دوم باره تجدیدفراش
they were made one یعنی باهم عروسی کردند
silver wedding بیست وپنجمین سال عروسی
golden wedding جشن پنجاهمین سال عروسی
special degration نابودی ویژه که عبارتست ازوزن خاک فرسایش یافته سالیانه در واحد سطح
maritally چنانکه وابسته بشوهر باشد از راه عروسی
handfast دست نامزدی پیمان عروسی بستن با حلقه
wedding cake کلوچهای که در عروسی به مهمانان میدهند و برای دوستانی ....میفرستند
hymeneal سطح هاگدار ومیوه اور قارچ سرود عروسی
p sexual relations امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
morganatic marriage عروسی یکی از بزرگان بازنی که ازطبقات پست که باشوهرخودهم پایه نمیشود
anniversary مجلس یادبود یا جشن سالیانه جشن یادگاری
quingentenary پانصدمین سال گردش پانصدمین جشن سالیانه
anniversaries مجلس یادبود یا جشن سالیانه جشن یادگاری
almanacs تقویم سالیانه تقویم نجومی
almanacks تقویم سالیانه تقویم نجومی
almanac تقویم سالیانه تقویم نجومی
admision rate میزان اعزام به بهداری نواخت سالیانه اعزام به بهداری
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com