Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
to go on
جلوتر رفتن سلوک کردن
Other Matches
to carry oneself
سلوک کردن
to behave ill
بد سلوک کردن
to deport oneself
سلوک کردن
to demean oneself
سلوک کردن
to conduct oneself
رفتاریا سلوک کردن
draw away
جلوتر از دیگران حرکت کردن
behaved
سلوک کردن حرکت کردن
behaving
سلوک کردن حرکت کردن
behaves
سلوک کردن حرکت کردن
behave
سلوک کردن حرکت کردن
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
forrader
جلوتر
forrarder
جلوتر
conducts
سلوک
farther
جلوتر
conducting
سلوک
conduct
سلوک
frontrunner
جلوتر
demeanour
سلوک
haviour
سلوک
demeanor
سلوک
deportment
سلوک
behaviour
سلوک
conducted
سلوک
preengagement
کار جلوتر
treament
سلوک معالجه
previous
اسبقی جلوتر
behavior
سلوک اخلاق
further
دوتر جلوتر
furthered
دوتر جلوتر
furthering
دوتر جلوتر
behaviuor
سلوک اخلاق
bearing
رفتار سلوک
furthers
دوتر جلوتر
good manners
حسن سلوک
pole position
جلوتر از همه در صف
[مسابقه]
behavioral
وابسته به رفتار و سلوک
outdistances
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistanced
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistance
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistancing
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
upping
جلوتر از رقیب در مسابقه بودن به مقدار یک بخش یابیشتر
up
جلوتر از رقیب در مسابقه بودن به مقدار یک بخش یابیشتر
upped
جلوتر از رقیب در مسابقه بودن به مقدار یک بخش یابیشتر
Car no. 6 is leading.
اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
bow wave
موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out
<idiom>
اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
slanted
کج رفتن کج کردن
slants
کج رفتن کج کردن
slant
کج رفتن کج کردن
mopping up
پاک کردن رفتن
to start
[for]
شروع کردن رفتن
[به]
to take a walk
گردش کردن یا رفتن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
get off
روانه کردن عقب رفتن از
to push off
شروع کردن بیرون رفتن
walks
گردش کردن پیاده رفتن
get on
پیش رفتن کار کردن
walk
گردش کردن پیاده رفتن
set on
پیش رفتن حمله کردن
put off
تاخیر کردن طفره رفتن
to go along
همراه رفتن همراهی کردن
pierces
رخنه کردن فرو رفتن
pierce
رخنه کردن فرو رفتن
walked
گردش کردن پیاده رفتن
ducks
زیر اب رفتن غوض کردن
get a wiggle on
<idiom>
عجله کردن با شتاب رفتن
duckings
زیر اب رفتن غوض کردن
duck
زیر اب رفتن غوض کردن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
ducked
زیر اب رفتن غوض کردن
mouch
راه رفتن دولادولاراه رفتن
bypassing
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
fluctuate
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
drifting
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
to go places
گردش کردن
[رفتن به جاهای دیدنی]
bypasses
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassed
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
wastes
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drift
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
bypass
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
drifted
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
waste
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drifts
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
seesaw
بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
marches
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
tramped
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
marching
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to abscond
[from]
<idiom>
ناگهان ترک کردن
[در رفتن ]
[اصطلاح مجازی]
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
march
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
tramps
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
tramp
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
sinuating
حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
turn out
<idiom>
بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
lead the way
<idiom>
جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
To quicken ones pace .
قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
to go on a picnic
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
to go one better
برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
extend
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to keep pace with something
<idiom>
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
pace lap
دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
trotted
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
parades
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading
سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded
سان رفتن رژه رفتن محل سان
increases
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increase
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
embarking
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
pace
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paces
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
sags
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
clearance diving
شیرجه رفتن برای پاک کردن مین شیرجه برای مین روبی
hedged
در رفتن
admitting
رفتن
swiped
کش رفتن
swiping
کش رفتن
to break loose
در رفتن
abstract
کش رفتن
goes
رفتن
twiddling
ور رفتن
putter
ور رفتن
break loose
در رفتن
to flow over
سر رفتن
go
رفتن
to fall short
کم رفتن
going
رفتن
short-changing
کش رفتن
admits
رفتن
recede
پس رفتن
retract
تو رفتن
hedge
در رفتن
to go back ward
پس رفتن
short-changes
کش رفتن
admit
رفتن
fribble
ور رفتن
shrink
اب رفتن
shrinking
اب رفتن
hedges
در رفتن
shrinks
اب رفتن
swipe
کش رفتن
short-change
کش رفتن
sink
ته رفتن
to take to ones heels
در رفتن
puttered
ور رفتن
pullback
پس رفتن
to get away
رفتن
abstracting
کش رفتن
sinks
ته رفتن
gangs
رفتن
short-changed
کش رفتن
twiddle
ور رفتن
to foot it
رفتن
twiddled
ور رفتن
to do out of
کش رفتن
to whisk away or off
رفتن
abstracts
کش رفتن
to do a guy
در رفتن
to get one's monkey up
از جا در رفتن
bleneh
پس رفتن
betake
رفتن
to fly off
در رفتن
puttering
ور رفتن
to boil over
سر رفتن
putters
ور رفتن
to peter out
پس رفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com