English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
gregarious جمعیت دوست گروه جو
Other Matches
social جمعیت دوست
group جمعیت گروه بندی کردن
groups جمعیت گروه بندی کردن
social گروه دوست
malthusian theory of population فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
packs گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you. من دوست دارم با تو دوست باشم.
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
civil reserve air fleet گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
I am done with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am [have] finished with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task force گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
hordes گروه بیشمار گروه
horde گروه بیشمار گروه
bodle جمعیت
mob جمعیت
companies جمعیت
company جمعیت
gregariously با جمعیت
gaggles جمعیت
crowd جمعیت
crowds جمعیت
populace جمعیت
mobbed جمعیت
thronging جمعیت
thinly populated کم جمعیت
army جمعیت
heap جمعیت
heaping جمعیت
armies جمعیت
mobs جمعیت
mobbing جمعیت
herding جمعیت
rabble جمعیت
population جمعیت
gaggle جمعیت
demos جمعیت
full of life پر جمعیت
densely populated پر جمعیت
thickly populated پر جمعیت
herds جمعیت
population [pop.] جمعیت
herd جمعیت
herded جمعیت
populations جمعیت
thickly peopled پر جمعیت
gangs جمعیت
corteges جمعیت
throngs جمعیت
press جمعیت
presses جمعیت
throng جمعیت
cortege جمعیت
over peopled پر جمعیت
thins کم جمعیت
thinnest کم جمعیت
thinners کم جمعیت
thinned کم جمعیت
thin کم جمعیت
heaps جمعیت
societies جمعیت
society جمعیت
gang جمعیت
thronged جمعیت
many peopled پر جمعیت
desolate بی جمعیت
ruck جمعیت وازدحام
aging population جمعیت سالمند
underpopulation کمبود جمعیت
rucks جمعیت وازدحام
populated جمعیت دار
stationary population جمعیت ثابت
optimum population حد مطلوب جمعیت
knight errantry جمعیت سلحشوران
people تن [جمعیت شهری]
bikes انبوه جمعیت
demotic distribution توزیع جمعیت
demographic transition گذار جمعیت
the total population همه جمعیت
demographer جمعیت شناس
the crowd scattereal جمعیت متفرق شد
sparse population جمعیت کم یا پراکنده
to the cheers of [the crowd] با تشویق [جمعیت]
depopulate کم جمعیت کردن
bike انبوه جمعیت
peoples جمعیت قوم
peopling جمعیت قوم
population inversion وارونگی جمعیت
population growth رشد جمعیت
population explosion انفجار جمعیت
population distribution توزیع جمعیت
population density تراکم جمعیت
multitudes جمعیت کثیر
habitancy جمعیت سکنه
habitance جمعیت سکنه
population structure ساخت جمعیت
peopled جمعیت قوم
depopulated کم جمعیت کردن
young population جمعیت جوان
demography جمعیت شناسی
population structure ترکیب جمعیت
urban population جمعیت شهری
settled جمعیت دار
demography جمعیت نگاری
working population جمعیت شاغل
people جمعیت قوم
overpopulation اضافه جمعیت
depopulation تخلیه جمعیت
depopulates کم جمعیت کردن
depopulating کم جمعیت کردن
multitude جمعیت کثیر
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
zero population growth رشد جمعیت صفر
The police held the crowd back. پلیس جمعیت را عقب زد
party دسته متشکل جمعیت
templar عضو جمعیت فراماسون
A big crowd gathered. جمعیت انبوهی جمع شد
flocking جمعیت دسته پرندگان
flocked جمعیت دسته پرندگان
flock جمعیت دسته پرندگان
demography علم جمعیت شناسی
populating دارای جمعیت کردن
demography مطالعه مهاجرت جمعیت
birth rates ضریب افزایش جمعیت
birth rate ضریب افزایش جمعیت
population planning برنامه ریزی جمعیت
gregariously از روی جمعیت دوستی
populate دارای جمعیت کردن
flocks جمعیت دسته پرندگان
gang جمعیت تشکیل دادن
populates دارای جمعیت کردن
gangs جمعیت تشکیل دادن
The crowd was pressing against the gate . جمعیت به درورودی فشار می دادند
There were teeming ( surging) crowds outside the entrance of the theatre house . دم در سینما جمعیت موج می زند
ku kluxer عضو جمعیت کوکلس کلان
slum محلات پر جمعیت وپست شهر
the t. population کلیه جمعیت همه مردم
slums محلات پر جمعیت وپست شهر
the total population تمامی نفوس کلیه جمعیت
doubling time of population زمان دو برابر شدن جمعیت
She lost her husband in the crowd . شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
There were some angry looks in the crowd . قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
A big crowd surged into the streets. جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
conurbation [ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
to crowd out ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
hidden momentum of population growth به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
demand factors جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
He forced his way thru the crowd . بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
grey friar عضو جمعیت راهبان یادرویشان فرقه فرانسیس مقدس
bluestocking منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
bluestockings منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
hydrophilic اب دوست
buddies دوست
buddy دوست
friendless بی دوست
friends دوست
amicable دوست
heart to heart دوست
heart-to-heart دوست
heart-to-hearts دوست
chums دوست
chum دوست
philoginous زن دوست
formalist دوست
philogynist زن دوست
schoolmate دوست
schoolmates دوست
friend دوست
hydrophilic compound اب دوست
unfriended بی دوست
ally دوست
allying دوست
bozo دوست
leal دوست
dienophile دی ان دوست
phiadelphian نوع دوست
humansit انسان دوست
humnanist همنوع دوست
hydrophile اب دوست علاقمند به اب
negrophil سیاه دوست
gregarious گروده دوست
hydrophilic اب دوست علاقمند به اب
pornerastic جنده دوست
hemophile خون دوست
philhellene دوست یونان
philanthrope بشر دوست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com