Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English
Persian
to rally scattered troops
جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
Other Matches
military services
نیروهای نظامی وابسته به نیروهای مسلح
paramilitary
نیروهای شبه نظامی
paramilitaries
نیروهای شبه نظامی
barrier forces
نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
scatters
پراکنده شدن پراکنده کردن
scatter
پراکنده شدن پراکنده کردن
collator
1-نرم افزار جمع آوری داده ها 2-وسیلهای کارت پانچ ها را جمع آوری میکند
fire coordination line
خط هماهنگی اتش هلی کوپترها و نیروهای هوابردو نیروهای الحاقی
maneuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
divided fire
زیر اتش گرفتن چند هدف به طور همزمان تیر پراکنده اتش پراکنده
transient forces
نیروهای در حال عبور یا نقل و انتقال نیروهای در حال توقف موقت در منطقه عملیات
assigned forces
نیروهای مامور به نیروهای واگذارشده به
collect
جمع آوری کردن
package forces
نیروهای پیش بینی شده نیروهای برش داده شده ازقبل
disperse
پراکنده کردن
intersperse
پراکنده کردن
interspersing
پراکنده کردن
scattering
پراکنده کردن
intersperses
پراکنده کردن
dispersed
پراکنده کردن
disperses
پراکنده کردن
interspersion
پراکنده کردن
disject
پراکنده کردن
dash
پراکنده کردن
dashed
پراکنده کردن
dispersing
پراکنده کردن
dashes
پراکنده کردن
interspersed
پراکنده کردن
to gather information
[about; on]
جمع آوری کردن اطلاعات
[در مورد]
to gather supporters around oneself
جمع آوری کردن هواداران به دور خود
to cull wool
پشم چیدن
[کندن و جمع آوری کردن]
fan
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
effuse
پخش کردن پراکنده و متفرق
militarism
روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
collection activity
عملیات جمع آوری اخبار سازمان جمع آوری اخبار
demarkation line
خط تقسیم نیروهای متخاصم خط مرز نیروهای متخاصم خط تحدید خط تحدید حدودنظامی طرفین
blue commander
فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
regional forces
نیروهای چریکی منطقهای نیروهای جوانمردان منطقهای
judge advocate
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
meddles
پراکنده کردن جماع کردن
meddled
پراکنده کردن جماع کردن
scatter
پراکنده کردن پخش کردن
meddle
پراکنده کردن جماع کردن
scatters
پراکنده کردن پخش کردن
monroe effect
اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
facings
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facing
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
terminal command
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
terminal
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file
صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
terminals
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
alert force
نیروهای اماده باش نیروهای اماده
court martial
محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
phantom order
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government
حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel
چانل نظامی مجرای نظامی
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
militarization
نظامی کردن
militarize
نظامی کردن
militarization
نظامی کردن امور
drilling
تمرین نظامی کردن
demilitarization
غیر نظامی کردن
court martial
در دادگاه نظامی محاکمه کردن
demilitarizing
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarised
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarising
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
army terminals
باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
military impedimenta
شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
march
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marches
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
round up
<idiom>
گرد هم آوردن ،جمع آوری
development
توسعه محصولات جدید و فن آوری ها
She is hopping mad .
چرا می خواهی لجت را سر من در آوری ؟
developments
توسعه محصولات جدید و فن آوری ها
sparse
پراکنده
diffuse
پراکنده
far-flung
پراکنده
dispersoid
پراکنده
far flung
پراکنده
scatterd
پراکنده
sparsely
پراکنده
dissipated
پراکنده
diffusing
پراکنده
diffuses
پراکنده
scattered
پراکنده
diffused
پراکنده
collections
1-جمع آوری با هم 2-مجموعهای از موضوعات در کنار هم
acquisitions
جمع آوری داده در مورد یک موضوع
acquisition
جمع آوری داده در مورد یک موضوع
acquisition
پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
collection
1-جمع آوری با هم 2-مجموعهای از موضوعات در کنار هم
acquisitions
پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
dispersing
پراکنده شدن
seme
افشانده پراکنده
disperses
پراکنده شدن
dispersed
پراکنده شدن
disperse
پراکنده شدن
sparse population
جمعیت کم یا پراکنده
stray current
جریان پراکنده
logorrhea
پراکنده گویی
straggly
پراکنده اواره
dissipative
پراکنده سازنده
distributed practices
تمرینهای پراکنده
scatter read
پراکنده خوانی
outspread
بسط پراکنده
sporadic
پراکنده انفرادی
sporadically
پراکنده انفرادی
magnetic stray field
میدان پراکنده
wild shot
تیر پراکنده
scatterings
چیزهای پراکنده
scatterer
پراکنده ساز
scattered radiation
تشعشع پراکنده
scatter plot
ترسیم پراکنده
scatter program
نمودار پراکنده
fragmentary delusion
هذیان پراکنده
What are the collection procedures for ...?
روند جمع آوری برای ... چه
[جور]
است ؟
The funds collected so far .
وجوهی که تا کنون گرد آوری شده است
scrape up
<idiom>
پیدا یا جمع آوری چیزی ازروی نشانه
scattered clouds
ابرهای پراکنده
[هواشناسی]
diaspora
جماعت یهودیان پراکنده
energy dissipation
پراکنده سازی انرژی
zigzag leakage flux
شار پراکنده زیگزاگ
dispersal
پراکندگی پراکنده سازی
armed services
قسمتهای نیروهای مسلح یکانهای مسلح یکانهای نیروهای مسلح
CD R
فن آوری که به کاربر اجازه خواندن و نوشتن بر دیسک R-CD میدهد
accumulating
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulates
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulate
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
cloudy with sunny intervals
<idiom>
پراکنده و تا اندازه ای آفتابی
[هواشناسی]
magnetic leakage flux
فوران پراکنده نشتی مغناطیسی
sunny with cloudy intervals
<idiom>
پراکنده و تا اندازه ای آفتابی
[هواشناسی]
round up
جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
combat forces
نیروهای رزمی
frontalier
نیروهای مرزی
friendly forces
نیروهای خودی
market forces
نیروهای بازار
army forces
نیروهای زمینی
army of occupation
نیروهای اشغالی
blue forces
نیروهای خودی
ground forces
نیروهای زمینی
combined forces
نیروهای مرکب
forces of production
نیروهای تولید
enemy forces
نیروهای دشمن
armed forces
نیروهای مسلح
political forces
نیروهای سیاسی
lateral forces
نیروهای عرضی
differential forces
نیروهای دیفرانسیلی
battalion
نیروهای ارتشی
battalions
نیروهای ارتشی
blue forces
نیروهای ابی
screening forces
نیروهای پاسیور
irregular forces
نیروهای چریکی
irregular forces
نیروهای نامنطم
garrison forces
نیروهای پادگانی
services
نیروهای مسلح
nuclear forces
نیروهای هستهای
opposing forces
نیروهای متخاصم
component forces
نیروهای مولفه
irregular
نیروهای نامنطم
naval forces
نیروهای دریایی
services
نیروهای سه گانه
density
حجم دادهای که در فضایی از دیسک یا نوار قابل جمع آوری است
R & D
سازمانی در یک شرکت که محصولات , کشفیات آوری جدید را گشترش توسعه می بخشد
densities
حجم دادهای که در فضایی از دیسک یا نوار قابل جمع آوری است
riot act
قانون پراکنده ساختن اجتماعات آشوب طلب
to send things flying
[بخاطر ضربه]
به اطراف در هوا پراکنده شدن
van der waals forces
نیروهای وان در والس
establishing authority
فرماندهی نیروهای اب خاکی
tactical reserve
نیروهای احتیاط تاکتیکی
landing forces
نیروهای پیاده شونده
restraining forces
نیروهای مهار کننده
assigned forces
نیروهای زیر امر
conventional forces
نیروهای رزمی معمولی
balance collective forces
نیروهای کلی متعادل
actions
اشغال نیروهای جنگی
action
اشغال نیروهای جنگی
armed forces courier
پیک نیروهای مسلح
fundamental forces
نیروهای بنیادی
[فیزیک]
armed forces police
دژبان نیروهای مسلح
amphibious striking forces
نیروهای ضربتی اب خاکی
fundamental interactions
نیروهای بنیادی
[فیزیک]
castrum
[کمپ نیروهای رومی]
reserve mobilization
بسیج نیروهای احتیاط
opposing forces
نیروهای درگیر نبرد
nato forces
نیروهای پیمان ناتو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com