Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
To smuggle in to ( out of ) a country .
جنسی را بداخل ( بخارج ) کشور قاچاق کردن
Other Matches
contraband
کالای قاچاق محموله قاچاق
jetting
بخارج پرتاب کردن
jetted
بخارج پرتاب کردن
jet
بخارج پرتاب کردن
jets
بخارج پرتاب کردن
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
penetrate
بداخل سرایت کردن
penetrated
بداخل سرایت کردن
penetrates
بداخل سرایت کردن
extradite
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
ship water
نفوذ کردن اب بداخل قایق
inhaling
بداخل کشیدن استشمام کردن
inhales
بداخل کشیدن استشمام کردن
inhaled
بداخل کشیدن استشمام کردن
weft insertion
[رد کردن پود بداخل چله]
inhale
بداخل کشیدن استشمام کردن
exclucivism
بیمیلی بداخل کردن دیگران درحلقه خود
smuggle
قاچاق کردن
smuggling
قاچاق کردن
smuggles
قاچاق کردن
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
letter of recall
نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
republic
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
androgen
هورمونهای جنسی که باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی درمرد
estrogen
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
erogenous
ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
isogamete
سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
effluxion
جریان بخارج
spews
بخارج ریختن
spewing
بخارج ریختن
spewed
بخارج ریختن
off
از محلی بخارج
efflux
پخش بخارج
spew
بخارج ریختن
Burundi
کشور بروندی در مرکز خاوری افریقا و شرق کشور زئیر
secession
تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
efflux
انتشار بخارج جریان
supinate
بخارج برگرداندن دست
supinator
عضله مدیره بخارج
exocrine
بخارج تراوش کننده
effluents
بخارج پخش کننده
effluent
بخارج پخش کننده
provincialism
اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
inflow
جریان بداخل
immigration
مهاجرت بداخل
inrush
هجوم بداخل
indrawn
بداخل کشیده
I am very much opposed to your going abroad.
با رفتن شما بخارج سخت مخالفم
pervade
بداخل راه یافتن
pervading
بداخل راه یافتن
pervaded
بداخل راه یافتن
pervades
بداخل راه یافتن
adducent
بداخل کشنده مقرب
propositions
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioning
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
proposition
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
desexualization
غیر جنسی کردن
copulated
مقاربت جنسی کردن
copulates
مقاربت جنسی کردن
copulate
مقاربت جنسی کردن
copulating
مقاربت جنسی کردن
boat
کشیدن ماهی بداخل قایق
boats
کشیدن ماهی بداخل قایق
pigeon toed
دارای پنجه خمیده بداخل
turn in
بداخل پیچاندن برگرداندن به انبار
retrocede
ازسطح خارج بداخل نفوذکردن
desex
فاقد قوه جنسی کردن
desexualize
فاقد قوه جنسی کردن
attempting to commit rape
شروع کردن به تجاوز جنسی
unsex
از خواص جنسی محروم کردن
command sponsored dependent
بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
The professor stepped into the classroom.
استاد بداخل کلاس قدم گذاشت
mate
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mated
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mates
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
dicker
مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
ejection seat
صندلی هواپیما که در مواقع اضطراری شخص را ازهواپیما بخارج پرتاب میکند
pronate
بداخل گرداندن روی چهار دست وپا خم شدن
contraband
قاچاق
smuggling
قاچاق
roguishness
قاچاق
swindlingly
به قاچاق
smuggled merchandise
قاچاق
illicit
قاچاق
free trade
قاچاق
fistula
زخم عمیقی که غالبابوسیله مجرای پیچاپیچی بداخل مربوط است
contraband
کالای قاچاق
smuggled merchandise
کالای قاچاق
bootlegged
<adj.>
<past-p.>
قاچاق شده
smuggled
<adj.>
<past-p.>
قاچاق شده
smuggled goods
کالای قاچاق
stowaway
مسافر قاچاق
stow away
مسافر قاچاق
owler
قاچاق فرست
bootleg
مشروب قاچاق
stowaways
مسافر قاچاق
swindler
قاچاق متقلب
contraband of war
قاچاق جنگی
swindlers
قاچاق متقلب
hovering acts
قوانین ضد قاچاق
poteen
ویسکی قاچاق
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
blacklegs
ادم قاچاق و قمارباز
blackleg
ادم قاچاق و قمارباز
rum running
حمل مشروب قاچاق
smuggling
مرتکب قاچاق شدن
bottlegger
فروشنده مشروب قاچاق
contrabanded goods
اموال و اشیا قاچاق
contraband
تجارت قاچاق یاممنوع
drug trafficking
قاچاق مواد مخدر
to pick up somebody
[to find sexual partners]
بلند کردن کسی
[زنی]
[برای رابطه جنسی]
[اصطلاح روزمره]
imported
به کشور اوردن افهار کردن
revolutionized
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionised
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising
در کشور ایجاد شورش کردن
import
به کشور اوردن افهار کردن
to emigrate
[to]
مهاجرت کردن
[به]
[به کشور دیگررفتن]
revolutionises
در کشور ایجاد شورش کردن
importing
به کشور اوردن افهار کردن
revolutionize
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing
در کشور ایجاد شورش کردن
still hunt
ماهیگیری بطور قاچاق وغیرمجاز
deportation
تبعید و بیرون کردن فردخارجی از کشور
speakeasy
محل فروش مشروبات الکلی قاچاق
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
to raise big problems for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
nonaligned
کشور غیر متعهد از نظرسیاسی کشور غیر وابسته
racketeer
از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
rumrunner
ادم یا قایق مخصوص حمل مشروبات قاچاق
racketeers
از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
vehicle used for migrant-smuggling operations
خودرو استفاده شده برای عملیاتهای مهاجر قاچاق
contraband of war
قاچاق اسلحه ومهمات جنگی و متفرعات ان از قبیل بنزین و لاستیک
endocrine
غده بدون مجرا و بداخل ترشح کننده غده درون تراو
to mount somebody
با کسی مقاربت جنسی کردن
[اصطلاح رکیک]
[اصطلاح روزمره]
country cover diagram
دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
extravasate
ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
expotriate
به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
sexes
جنسی
gamic
جنسی
unisexual
یک جنسی
ambisexual
دو جنسی
diclinous
یک جنسی
kindest
جنسی
kinds
جنسی
bisexuals
دو جنسی
hermaphrodites
دو جنسی
kind
جنسی
bisexual
دو جنسی
generic
جنسی
unisex
دو جنسی
hermaphrodite
دو جنسی
homogeneity
هم جنسی
sexual
جنسی
sex
جنسی
road sense
جنسی
autoeroticism
خودانگیزی جنسی
autosomal
غیر جنسی
Peeping Tom
تماشاگر جنسی
Peeping Toms
تماشاگر جنسی
zygosis
امیختگی جنسی
autoerotism
خودانگیزی جنسی
benefit in kind
نفع جنسی
anaphrodisia
بی میلی جنسی
venery
مقاربت جنسی
libidos
شور جنسی
puberty
بلوغ جنسی
active algolagnia
ازارگری جنسی
psycholagny
خیالپردازی جنسی
psychosexual
روانی- جنسی
truckage
مبادله جنسی
sexual orientation
گرایش جنسی
sexual delusion
هذیان جنسی
unisexuality
حالت یک جنسی
libido
شور جنسی
modesty
شرم جنسی
sexual disorder
اختلال جنسی
sexual maturity
بلوغ جنسی
sexual offences
جرائم جنسی
sexual receptivity
پذیرندگی جنسی
sexual relations
مقاربت جنسی
sexual relations
روابط جنسی
sexual symbolism
نمادگری جنسی
sexual development
رشد جنسی
sexual arousal
برانگیختگی جنسی
sexiness
جاذبه جنسی
sexual aberration
انحراف جنسی
sex offenses
جرایم جنسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com