English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
adonic جوان زیبایی که معشوق ونوس بود
Other Matches
adonis جوان زیبایی که مورد علاقه افرودیت بود
younker نجیب زاده جوان جوان سلحشور
yonker نجیب زاده جوان جوان سلحشور
hesperus ونوس
venusian وابسته به ونوس
venus ونوس خنیاگرفلک
aphrodite ونوس یونانی
princox جوان ژیگولو جوان جلف
princock جوان ژیگولو جوان جلف
attribute [نشان قدرت شخصیت های اسطوره ای مانند آپولو و ونوس]
soul mate معشوق
leman معشوق
laddies معشوق
laddie معشوق
luv معشوق یا معشوقه
deary معشوق دردانه
eloping فرار کردن با معشوق
elopes فرار کردن با معشوق
eloped فرار کردن با معشوق
adonic معشوق دلارام گل الاله
elope فرار کردن با معشوق
jilts ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilted ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilt ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilting ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilts زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilt زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilting زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilted زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
minion شخص یا جانور سوگلی نوکریا وابسته چاپلوس معشوق
minions شخص یا جانور سوگلی نوکریا وابسته چاپلوس معشوق
serenade ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenades ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenading ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenaded ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
beauties زیبایی
sheen زیبایی
inelegance نا زیبایی
kalon زیبایی
good looks زیبایی
concinnity زیبایی
beauty زیبایی
trimness زیبایی
pulchritude زیبایی
beauty spot خال زیبایی
aesthetes زیبایی گرا
aesthete زیبایی گرا
beauty spots خال زیبایی
salons سالن زیبایی
esthetician زیبایی شناس
aesthetics زیبایی شناسی
glee زیبایی کامیابی
aesthetic وابسته به زیبایی
aesthetic زیبایی شناختی
elegance زیبایی وقار
aesthetically زیبایی شناختی
salon سالن زیبایی
aesthetically وابسته به زیبایی
aesthetician زیبایی شناس
esthete زیبایی گرا
esthetic زیبایی شناختی
beauty salon سالن زیبایی
esthetics زیبایی شناسی
prettiness زیبایی عاریتی
picturesqueness زیبایی روشنی
grace زیبایی خوبی
graced زیبایی خوبی
graces زیبایی خوبی
constructivism ضد زیبایی شناسی
aestheticism زیبایی گرایی
there is no style about her سرووضعش زیبایی
gracing زیبایی خوبی
unprompted دارای زیبایی طبیعی
aesthetics زیبایی گرایی مبحث
a beauty and an elegance beyond [ without] compare زیبایی و ظرافتی بی مقایسه
venus الهه عشق و زیبایی
saloon سالن زیبایی رستوران
saloons سالن زیبایی رستوران
she was a model of besuty نمونه زیبایی بود
plastic surgery جراحی ترمیمی و زیبایی
seeming فاهر نما زیبایی
aphrodite الههء عشق و زیبایی
illness faded her beauty ناخوشی زیبایی اوراکاست
body building ورزش زیبایی اندام
psyche شاهزاده زیبایی که " کوپید"
body-building ورزش زیبایی اندام
queen of love زهره نام الهه زیبایی
menad حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
maenad حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
The jewels were laid out beautifully. جواهرات رابطرز زیبایی چیده بودند
ripe beauty زیبایی زنی که رشد کرده است
Is there a beauty salon in the hotel? آیا سالن زیبایی در هتل هست؟
aestheticism زیبایی پرستی علاقمندی به هنرهای زیبا
passe دوره زیبایی و عنفوان جوانی را گذرانده
pinup girl دختر زیبایی که عکسهایش به دیوار اویخته شود
fucus رنگی که برای زیبایی پوست بکار میرود
Industrial Aesthetic [سیستم زیبایی شناختی ساختمان های صنعتی]
grace note نتی که به اهنگ برای زیبایی اصلی اضافه میگردد
callan جوان
juvenescent نو جوان
adolescents جوان
beardless جوان
young persons جوان
fry جوان
fries جوان
molls زن جوان
youth جوان
callant جوان
youths جوان
lass زن جوان
lasses زن جوان
dell زن جوان
dells زن جوان
younger جوان
moll زن جوان
young جوان
yoth جوان
adolescent جوان
frying جوان
City Beautiful [جنبش طراحان، محوطه سازان آمریکایی در دفاع از زیبایی شهرها]
juvenescent تازه جوان
trull دختر جوان
juvenescent جوان شونده
snot جوان گستاخ
young smith اسمیت جوان
punk جوان ولگرد
insenescible همیشه جوان
immature soil خاک جوان
playboy جوان دخترباز
youthful جوان باطراوت
lionet شیر جوان
punks جوان ولگرد
young and old پیر و جوان
yong lion شیر جوان
peachick جوان خودفروش
young population جمعیت جوان
playboys جوان دخترباز
playboys جوان عیاش
swain جوان روستایی
playboy جوان عیاش
rejuvenation جوان سازی
beau جوان شیک
boyo پسربچه جوان
nagged اسب جوان
nag اسب جوان
to die young جوان مردن
gigolos جوان جلف
gigolo جوان جلف
nags اسب جوان
ephebophilia جوان خواهی
puss دخترک زن جوان
floozy زن جوان بوالهوس
youngish جوان وار
youngish نسبتا جوان
yoth شخص جوان جوانمرد
youth شباب شخص جوان
rejuvenated دوباره جوان کردن
rejuveoize دوباره جوان شدن
rejuveoize دوباره جوان کردن
skipjack جوان ژیگولووخود نما
rejuvenating دوباره جوان کردن
youths شباب شخص جوان
young turk افسر جوان افراطی
to wear one's years well خوب ماندن جوان
hooligans جوان اوباش صفت
hooligan جوان اوباش صفت
rejuvenesce دوباره جوان شدن
rejuvenate دوباره جوان کردن
sow ماده خوک جوان
[be] no chicken دیگر جوان نبودن
sows ماده خوک جوان
filly دختر شوخ و جوان
cora [سر ستونی در شکل زن جوان]
rejuvenates دوباره جوان کردن
juvenescence حالت جوان شدن
sowed ماده خوک جوان
fillies دختر شوخ و جوان
rejuvenation دوباره جوان سازی
agerasia پیر جوان نما
wampum صدف براق و زیبایی که سرخ پوستان امریکایی بجای پول مصرف میکردند
chaperons همراه دختران جوان رفتن
chaperone همراه دختران جوان رفتن
chaperons نگهبان یاملازم خانمهای جوان
yuppies جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
chaperone نگهبان یاملازم خانمهای جوان
She doesnt like that young man. از آن جوان خوشش نمی آید
spring chicken <idiom> شخص جوان (بصورت منفی)
yuppie جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
chaperones نگهبان یاملازم خانمهای جوان
He is not young anymore. او [مرد] دیگر جوان ن [یست] .
You are 5 years younger than me. شما ۵ سال جوان تر از من هستید.
chaperones همراه دختران جوان رفتن
narcissus جوان رعنایی که عاشق تصویرخودشد
maid دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
maids دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
junker جوان نجیب زاده المانی
johnny جوان ژیگولو و خوشگذران پاسبان
chaperon همراه دختران جوان رفتن
cocotte زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
gill flirt زن جوان سبک وهرزه دخترول
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com