Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English
Persian
to report oneself
حاضر شدن وخود را معرفی کردن
Other Matches
to report for duty
برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
prepare for action
حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
warm up
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
It is your concern and yours alone. It is entirely up to you.
خودت می دانی وخودت ( خوددانی وخود )
castor bean
دانه سمی کرچک وخود این گیاه
scissoring
1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
pacts
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
pact
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
representations
معرفی کردن
recommends
معرفی کردن
recommending
معرفی کردن
recommend
معرفی کردن
nominating
معرفی کردن
nominate
معرفی کردن
representation
معرفی کردن
nominates
معرفی کردن
speak well for
معرفی کردن
introduces
معرفی کردن
introduce
معرفی کردن
presenting
معرفی کردن
bring forward
معرفی کردن
presents
معرفی کردن
introduced
معرفی کردن
introducing
معرفی کردن
insets
معرفی کردن
present
معرفی کردن
presented
معرفی کردن
inset
معرفی کردن
to register
[with a body]
اسم نویسی کردن
[خود را معرفی کردن]
[در اداره ای]
[اصطلاح رسمی]
preconize
بعموم معرفی کردن
report
معرفی کردن خود
reported
معرفی کردن خود
reports
معرفی کردن خود
meet
معرفی شدن به ملاقات کردن
instantiate
معرفی کردن بوسیله کنسرت
meets
معرفی شدن به ملاقات کردن
to r.someone as a
کسی را به سمتی معرفی کردن
get ready
حاضر کردن یا شدن
To call the roll. Roll-call.
حاضر غایب کردن
roll-calls
حاضر و غایب کردن
roll-call
حاضر و غایب کردن
fitting out
حاضر کردن ناو
march order
حاضر براه کردن
to conjure up
با سحر حاضر کردن
call the roll
حاضر و غایب کردن
To prepare something. To get somethings ready.
چیزی را حاضر کردن
to proclam someone a traitor
کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
to give publicity to
بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
embattle
حاضر به جنگ کردن یا شدن
make ready
اماده شدن حاضر کردن
set up
حاضر به جنگ کردن توپ
roll call
حاضر و غایب کردن افراد
get ready
اماده شدن حاضر کردن
to report to the police
خود را به پلیس معرفی کردن
[بخاطر خلافی]
personation
خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
to i. any one into abenefice
کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
bear arms
سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
make the grade
<idiom>
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
to call the roll
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
ready
مهیا کردن حاضر کردن
readying
مهیا کردن حاضر کردن
readied
مهیا کردن حاضر کردن
readies
مهیا کردن حاضر کردن
walkthrough
جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
boolean algebra
قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
house
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
declares
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declaring
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
designation
معرفی
presentations
معرفی
reclame
معرفی
presentation
معرفی
representation
معرفی
representations
معرفی
reference
معرفی
designations
معرفی
presentee
معرفی شده
presentable
شایان معرفی
introduction
معارفه معرفی
letter of introduction
معرفی نامه
nuncupatory
معرفی کننده
introductions
معارفه معرفی
nominator
معرفی کننده
letter
معرفی نامه
letter of reference
معرفی نامه
designative
معرفی کننده
letters
معرفی نامه
representer
معرفی کننده
presented
حاضر
ubiquitous
حاضر
stocked
:حاضر
agreeable
حاضر
stock
:حاضر
on hand
<idiom>
حاضر
existing
حاضر
present
حاضر
presents
حاضر
presenting
حاضر
in the saddle
حاضر
introductions
معرفی رسمی اشناسازی
algebra
قوانینی که برای معرفی
presentably
بطور قابل معرفی
letterman
دارنده معرفی نامه
introduction
معرفی رسمی اشناسازی
net authentication
معرفی ایستگاههای شبکه
initial campaign
معرفی کالا به بازار
ready
حاضر به کار
willing
حاضر خواهان
repartee
حاضر جوابی
rig
وضع حاضر
at the present moment
درحال حاضر
For the time being. At peresent. presently.
درحال حاضر
rigged
وضع حاضر
make ready
حاضر شدن
readied
حاضر به کار
operational
حاضر به کار
ready
قبضه حاضر
readying
حاضر به کار
readying
قبضه حاضر
readies
قبضه حاضر
readies
حاضر به کار
readied
قبضه حاضر
operationally ready
حاضر به عملیات
currents
در حال حاضر
attends
حاضر بودن
ready wit
حاضر جوابی
present
[at]
<adj.>
باشنده
[حاضر]
[در]
operationally ready
حاضر به کار
readiness to report
حاضر جوابی
attending
حاضر بودن
delicatessens
اغذیه حاضر
delicatessen
اغذیه حاضر
get ready
حاضر شدن
omnipresent
همه جا حاضر
roll call
حاضر و غایب
stand by
حاضر بودن
existing
در حال حاضر
here
بدینسو حاضر
attend
حاضر بودن
omnipresent
حاضر در همه جا
at the moment
در حال حاضر
at present
در حال حاضر
active
حاضر بخدمت
action front
حاضر به تیر
toss off
<idiom>
حاضر جواب
johnny on the sopt
حاضر و اماده
rigs
وضع حاضر
current
در حال حاضر
to e. an appearance
حاضر شدن
computer generations
روش معرفی پیشرفتها در محاسبه
social credit
تصادی معرفی شده است
reagency
امادگی برای واکنش یا معرفی
roll out
معرفی یک کالای تجارتی به بازار
good wine needs no bush
چیزخوب نیازمند به معرفی نیست
quantification
معرفی عناصر یک جسم تعریف
id
کارتی که ضخص را معرفی میکند
attender
شخص حاضر در جایی
inbearing
ناخوانده حاضر خدمت
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
show up
سر موقع حاضر شدن
action
فرمان حاضر به تیر
he refused to go
حاضر نشد برود
actions
فرمان حاضر به تیر
unready
غیراماده حاضر نشده
obliging
حاضر خدمات مهربان
Get ready for the journey(trip)
برای مسافرت حاضر شو
operational route
جاده حاضر به کار
inbearing
فضولانه حاضر خدمت
to be present
باشنده
[حاضر]
بودن
To keep an appointment .
سر قرار حاضر شدن
presence of mind
حاضر ذهنی هوشیاری
ready position
حالت حاضر به تیر
fair game
طعمهی حاضر و آماده
i agreed to go
حاضر شدم بروم
technologically
تغییرروشهای صنعتی با معرفی فناوری جدید
I have been referred. (introduced,recommended)to you by MR. . . .
از جانب آقای ... به شما معرفی شده ام
subscripted variable
عنصری در آرایه که با یک همراه معرفی میشود
technological
تغییرروشهای صنعتی با معرفی فناوری جدید
predefined
آنچه قبلا معرفی شده است
tags
نوار پشت پوتین کارت معرفی
tag
نوار پشت پوتین کارت معرفی
who are your reference?
چه اشخاصی را دارید که شمارا معرفی کنند
Can you recommend a guest house?
آیا میتوانید یک پانسیون به من معرفی کنید؟
Can you recommend a hotel?
آیا میتوانید یک هتل به من معرفی کنید؟
Those who attended the meeting.
کسانیکه در جلسه حاضر بودند
readies
حاضربه تیر حاضر باشید
never to be at a loss for an answer
همیشه حاضر جواب بودن
I wI'll get (persuade)him to sign .
اورا حاضر بامضاء می کنم
improvisation
بدیهه سازی حاضر جوابی
senior officer afloat
ارشدترین افسر حاضر در ناو
I was an eye witness to what happened.
من حاضر وناظر وقا یع بودم
offer to buy something
حاضر به خرید چیزی شدن
all available
کلیه توپخانه حاضر به تیر
show up
حاضر شدن حضور یافتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com