Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
Are you prepared to accept my conditions?
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
Other Matches
Please accept this gift as a mark of my friendship.
لطفا"این هدیه رابعلامت ونشانه دوستی من بپذیرید
prepare for action
حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
present
حاضر
stocked
:حاضر
agreeable
حاضر
stock
:حاضر
presented
حاضر
presenting
حاضر
existing
حاضر
ubiquitous
حاضر
presents
حاضر
on hand
<idiom>
حاضر
in the saddle
حاضر
omnipresent
حاضر در همه جا
readied
حاضر به کار
readied
قبضه حاضر
repartee
حاضر جوابی
operationally ready
حاضر به کار
here
بدینسو حاضر
omnipresent
همه جا حاضر
For the time being. At peresent. presently.
درحال حاضر
readies
حاضر به کار
readies
قبضه حاضر
roll call
حاضر و غایب
ready wit
حاضر جوابی
readiness to report
حاضر جوابی
delicatessen
اغذیه حاضر
delicatessens
اغذیه حاضر
operationally ready
حاضر به عملیات
make ready
حاضر شدن
action front
حاضر به تیر
johnny on the sopt
حاضر و اماده
rigs
وضع حاضر
rigged
وضع حاضر
rig
وضع حاضر
ready
حاضر به کار
ready
قبضه حاضر
readying
حاضر به کار
readying
قبضه حاضر
to e. an appearance
حاضر شدن
stand by
حاضر بودن
attend
حاضر بودن
attending
حاضر بودن
attends
حاضر بودن
get ready
حاضر شدن
willing
حاضر خواهان
at the present moment
درحال حاضر
active
حاضر بخدمت
operational
حاضر به کار
present
[at]
<adj.>
باشنده
[حاضر]
[در]
at the moment
در حال حاضر
at present
در حال حاضر
currents
در حال حاضر
current
در حال حاضر
toss off
<idiom>
حاضر جواب
existing
در حال حاضر
terms
شرایط
the conditions
شرایط ان
term
شرایط
termed
شرایط
conditions
شرایط
terming
شرایط
march order
حاضر براه کردن
actions
فرمان حاضر به تیر
operational route
جاده حاضر به کار
obliging
حاضر خدمات مهربان
fitting out
حاضر کردن ناو
he refused to go
حاضر نشد برود
action
فرمان حاضر به تیر
i agreed to go
حاضر شدم بروم
inbearing
فضولانه حاضر خدمت
To call the roll. Roll-call.
حاضر غایب کردن
show up
سر موقع حاضر شدن
inbearing
ناخوانده حاضر خدمت
ready position
حالت حاضر به تیر
call the roll
حاضر و غایب کردن
get ready
حاضر کردن یا شدن
unready
غیراماده حاضر نشده
to be present
باشنده
[حاضر]
بودن
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
presence of mind
حاضر ذهنی هوشیاری
roll-call
حاضر و غایب کردن
Get ready for the journey(trip)
برای مسافرت حاضر شو
fair game
طعمهی حاضر و آماده
roll-calls
حاضر و غایب کردن
To keep an appointment .
سر قرار حاضر شدن
to conjure up
با سحر حاضر کردن
attender
شخص حاضر در جایی
To prepare something. To get somethings ready.
چیزی را حاضر کردن
Russian roulette
<idiom>
شرایط پرخطر
payment terms
شرایط پرداخت
initial condition
شرایط اولیه
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
disadvantage
شرایط نامساعد
liner terms
شرایط خط کشتیرانی
makings
شرایط لازم
usual conditions
شرایط معمول
marginal conditions
شرایط نهائی
implied terms
شرایط تلویحی
implied terms
شرایط ضمنی
conference terms
شرایط کنفرانس
credit terms
شرایط اعتبار
requirements of the credit
شرایط اعتبار
delivery terms
شرایط تحویل
dis qualified
فاقد شرایط
no bed of roses
<idiom>
شرایط سختوبد
emergency conditions
شرایط اضطراری
equilibrium conditions
شرایط تعادل
existing circumstances
شرایط موجود
final cinditions
شرایط پایانی
final cinditions
شرایط فینال
qulifications
واجد شرایط
competitive conditions
شرایط رقابت
given conditions
شرایط معینه
given conditions
شرایط معلوم
light conditions
شرایط نور
mutual terms
شرایط متقابل
necessary conditions
شرایط لازم
shipping terms
شرایط حمل
terms of shipment
شرایط حمل
ball games
شرایط وضعیت
spring conditions
شرایط بهاری
ball game
شرایط وضعیت
working conditions
شرایط کار
stability conditions
شرایط ثبات
terms of trade
شرایط مبادله
standard condition
شرایط استاندارد
standard conditions
شرایط متعارفی
sufficient conditions
شرایط کافی
tropical condition
شرایط گرمسیری
terms and conditions
ضوابط و شرایط
terms of payment
شرایط پرداخت
settlement terms
شرایط تسویه
settlement terms
شرایط پرداخت
normal temperature and pressure
شرایط استاندارد
normal temperature and pressure
شرایط متعارفی
standard temperature and pressure
شرایط استاندارد
standard temperature and pressure
شرایط متعارفی
qalified
واجد شرایط
competition conditions
شرایط رقابت
suitable conditions
شرایط مناسب
present conditions
شرایط فعلی
conditions of use
شرایط کاربرد
tight spot
<idiom>
شرایط سخت
second order conditions
شرایط ثانوی
terms of trade
شرایط معامله
conditions of purchase
شرایط خرید
actude conditions
شرایط شدید
ballistic conditions
شرایط بالیستیکی
plateaus
شرایط پایا
qualification
وضعیت شرایط
boundary conditions
شرایط حدی
conditions
شرایط اوضاع
qualification
واجد شرایط
plateaux
شرایط پایا
boundary conditions
شرایط مرزی
average conditions
شرایط متوسط
average conditions
شرایط عادی
fair play
شرایط برابر
admission requirements
شرایط پذیرش
adverse factors
شرایط نامساعد
actude conditions
شرایط حاد
qualifications
شرایط لازم
plateau
شرایط پایا
ambient conditions
شرایط محیطی
disadvantages
شرایط نامساعد
conditions of contract
شرایط قرارداد
condition of readiness
شرایط امادگی
eligible
واجد شرایط
qualifies
واجد شرایط
qualify
واجد شرایط
qualified
واجد شرایط
bona fide
واجد شرایط
requirements
شرایط لازم
show up
حاضر شدن حضور یافتن
date
در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
When will they be ready?
چه وقت آنها حاضر میشود؟
readies
حاضربه تیر حاضر باشید
readying
حاضربه تیر حاضر باشید
ready
حاضربه تیر حاضر باشید
offer to buy something
حاضر به خرید چیزی شدن
make ready
اماده شدن حاضر کردن
embattle
حاضر شدن برای جنگ
set up
حاضر به جنگ کردن توپ
senior officer afloat
ارشدترین افسر حاضر در ناو
never to be at a loss for an answer
همیشه حاضر جواب بودن
roll call
حاضر و غایب کردن افراد
improvisation
بدیهه سازی حاضر جوابی
get ready
اماده شدن حاضر کردن
readied
حاضربه تیر حاضر باشید
embattle
حاضر به جنگ کردن یا شدن
Those who attended the meeting.
کسانیکه در جلسه حاضر بودند
I was an eye witness to what happened.
من حاضر وناظر وقا یع بودم
dates
در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
improvisator
بدیهه ساز حاضر جواب
all available
کلیه توپخانه حاضر به تیر
ubiquitous
همه جا حاضر موجود درهمه جا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com