English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
Other Matches
willy ماشین حلاجی پشم و پنبه حلاجی یا پاک کردن
carding حلاجی
batting پنبه حلاجی شده
fleece پشم حلاجی نشده
carding brush شانه حلاجی یا کیله جهت موازی کردن الیاف به روش دستی
not yet <adv.> نه تا حالا
seeing that حالا که
forth از حالا
now حالا
till now تا حالا
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
from now on <adv.> از حالا به بعد
henceforth <adv.> از حالا به بعد
henceforward <adv.> از حالا به بعد
even now حالا حتی
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
Not to mention the fact that … حالا بگذریم از اینکه...
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
Now, where should we go to? حالا به کجا برویم؟
Right now . همین الان ( حالا)
My turn! حالا نوبت منه!
Now I understand! حالا متوجه شدم!
Let us suppose ... حالا فرض کنیم که ...
just <adv.> <idiom> حالا [اصطلاح روزمره]
simply <adv.> <idiom> حالا [اصطلاح روزمره]
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
It's all over now! این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
That's the end of that! این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
Please turn left now. لطفا حالا شما به چپ بپیچید.
just <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
simply <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
Now I'm back to normal. حالا به حالت عادی برگشتم.
Boys will be boys. پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
He is like that. او [مرد] حالا اینطوریه. [چکارش می شه کرد]
That's (just) the way it [life] goes. زندگی حالا اینطوریه. [اصطلاح روزمره]
Supposing we do not succeedd, then waht? حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟
what have you [ gone and] done now! حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی!
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
That's just the way it is. این حالا [دیگه] اینطوری است.
So that is what it is ! So I see! آها پ؟ بگه ! ( حالا تازه می فهمم )
There has as yet been no confirmation. تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست.
Talking of Europe ,please allow me … حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ...
Lets suppose the news is true . حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
Now I am going to tell you something. حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم.
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
We've never had it so good. <idiom> وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
Does it have to be today (of all days)? این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
Well, now everyone's here, we can begin. خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
marking نشان دار سازی نشان
markings نشان دار سازی نشان
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
The party is over! <idiom> خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks نشان کردن نشان
mark نشان کردن نشان
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
tallies خط نشان
tallies نشان
tally نشان
tracked نشان
marks نشان
track نشان
signal نشان
banners نشان
banner نشان
tallied نشان
tallied خط نشان
signalled نشان
mark نشان
signaled نشان
cicatricle نشان
tally خط نشان
tallying نشان
icon نشان
icons نشان
ikons نشان
cicatrice نشان
bench mark نشان
targets نشان
hash mark خط نشان
slurs نشان
tallying خط نشان
benchmark نشان
slur نشان
cicatricial نشان
slurred نشان
slurring نشان
emblem نشان
targetting نشان
impressed نشان
awards نشان
impress نشان
plaques نشان
badges نشان
award نشان
badge نشان
plaque نشان
tract نشان
tracts نشان
tracks نشان
unmarked بی نشان
refrigeratory تب نشان
awarding نشان
refrigerent تب نشان
indication نشان
ear mark نشان
benchmarks نشان
scores نشان
ensigns نشان
scored نشان
presaging نشان
ensign نشان
score نشان
impressing نشان
impresses نشان
medal نشان
medals نشان
awarded نشان
branding نشان
presaged نشان
presage نشان
shows نشان
show نشان
showed نشان
shew نشان
target نشان
targeted نشان
caret نشان
hallmarks نشان
hallmark نشان
gong [British E] نشان
presages نشان
insigne نشان
grammalogue نشان
brands نشان
symbol نشان
brand نشان
symptoms نشان
printless بی نشان
stamp نشان
stamps نشان
symptom نشان
token نشان
tokens نشان
trace نشان
chalks نشان
chalking نشان
indicium نشان
targetted نشان
indice نشان
attributes نشان
trackless بی نشان
emblems نشان
savorŠetc نشان
untitled بی نشان
insignia نشان
vestigial نشان
attribute نشان
vexillum نشان
traced نشان
chalked نشان
traces نشان
targeting نشان
chalk نشان
attributing نشان
vestige نشان
vestiges نشان
traceless بی نشان
investiture اعطای نشان
against nature معجز نشان
investitures اعطای نشان
arborist درخت نشان
impression نشان گذاری
indicator نشان دهنده
sights نشان کردن
asterism نشان ستاره
adumbrate نشان دادن
air medal نشان پرواز
characteristically نشان ویژه
actuate نشان دادن
asterisk نشان ستاره
characteristics نشان ویژه
impressions نشان گذاری
characteristic نشان ویژه
highlight نشان شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com