English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
Other Matches
subordinate coajunction حرف عطفی که قضیه تاریخ را به قضیه اصلی می پیوندد
compound complex دارای دو قضیه اصلی ویک قضیه فرعی
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
till now تا حالا
seeing that حالا که
forth از حالا
now حالا
not yet <adv.> نه تا حالا
from now on <adv.> از حالا به بعد
henceforth <adv.> از حالا به بعد
even now حالا حتی
henceforward <adv.> از حالا به بعد
Let us suppose ... حالا فرض کنیم که ...
just <adv.> <idiom> حالا [اصطلاح روزمره]
Not to mention the fact that … حالا بگذریم از اینکه...
Right now . همین الان ( حالا)
Now I understand! حالا متوجه شدم!
simply <adv.> <idiom> حالا [اصطلاح روزمره]
Now, where should we go to? حالا به کجا برویم؟
My turn! حالا نوبت منه!
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
Please turn left now. لطفا حالا شما به چپ بپیچید.
That's the end of that! این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
It's all over now! این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
Now I'm back to normal. حالا به حالت عادی برگشتم.
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
just <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
simply <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
That's just the way it is. این حالا [دیگه] اینطوری است.
There has as yet been no confirmation. تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست.
Supposing we do not succeedd, then waht? حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟
So that is what it is ! So I see! آها پ؟ بگه ! ( حالا تازه می فهمم )
what have you [ gone and] done now! حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی!
Boys will be boys. پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
He is like that. او [مرد] حالا اینطوریه. [چکارش می شه کرد]
That's (just) the way it [life] goes. زندگی حالا اینطوریه. [اصطلاح روزمره]
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
Talking of Europe ,please allow me … حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ...
Now I am going to tell you something. حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم.
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
Lets suppose the news is true . حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
propositions قضیه
theorem قضیه
cage قضیه
premiss قضیه
cages قضیه
propositioning قضیه
case قضیه
proposition قضیه
propositioned قضیه
theorems قضیه
cases قضیه
axioms قضیه
axiom قضیه
theses قضیه
thesis قضیه
clauses قضیه
clause قضیه
We've never had it so good. <idiom> وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
Does it have to be today (of all days)? این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
binomial theorem قضیه دو جملهای
boltzmann h threrem قضیه H بولتزمن
bernoulli theorem قضیه برنولی
matters امر قضیه
virial theorem قضیه ویریال
bayes'theorem قضیه بیس
clause جزء قضیه
matter امر قضیه
rearrangement theorem قضیه نوارایی
clauses جزء قضیه
opposites عکس قضیه
mattered امر قضیه
mattering امر قضیه
asses bridge قضیه حماریه
opposite عکس قضیه
obverse قضیه تالی
pythagorean proposition قضیه عروس
slutsky theorem قضیه اسلاتسکی
principal clause قضیه اصلی
duality theorem قضیه دوگانگی
expansion theorem قضیه بسطی
point of honour قضیه شرف
poniard asinorum قضیه حماریه
poniard asinorum قضیه خرفهم
orthogonality theorem قضیه تعامد
euler's theorem قضیه اویلر
variation theorem قضیه تغییر
central limit theorem قضیه حد مرکزی
syllogism قضیه منطقی
test case قضیه در ازمایش
test cases قضیه در ازمایش
euler theorem قضیه اولر
h theorem of boltzmann قضیه H بولتزمن
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
Well, now everyone's here, we can begin. خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
thesis رساله دکتری قضیه
theses رساله دکتری قضیه
f.clause قضیه که با in order thatاغازگرد د
addition theorem قضیه جمع پذیری
adjudicated case قضیه محکوم بها
In this matter در این بابت [قضیه]
balanced budget theorem قضیه بودجه متوازن
Pythagoras' theorem قضیه فیثاغورس [ریاضی]
hypothesis قضیه فرضی نهشته
worst-case scenario بدترین شکل قضیه
hypotheses قضیه فرضی نهشته
superaltern قضیه کلی مورداستدلال
jahn teller theorem قضیه یان- تلر
non restrictive clause قضیه غیر تحدیدی
Pythagorean theorem قضیه فیثاغورس [ریاضی]
majorpremise کبرای قضیه منطقی
worst case scenario بدترین شکل قضیه
res judicata قضیه محکوم بها
How did it turn out? [قضیه] چطور تمام شد؟
clausius virial theorem قضیه ویریال کلازیوس
well-ordering theorem قضیه خوش ترتیبی [ریاضی]
prime number theorem قضیه اعداد اول [ریاضی]
autre fois acquit قضیه محکوم بها در امورجزاییfacsimile
premise قضیه ثابت یا اثبات شده
premised قضیه ثابت یا اثبات شده
premisses قضیه ثابت یا اثبات شده
axiom قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
issue مسئله قضیه تحویل جنس
issued مسئله قضیه تحویل جنس
issues مسئله قضیه تحویل جنس
I saw it for myself . I was an eye –witness خودم شاهد قضیه بودم
i had no voice in that matter من دران قضیه رایی نداشتم
to have no say [in that matter] پاسخگو نبودن [در این قضیه]
axioms قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
The party is over! <idiom> خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
adoption مربوط به قضیه پسر خواندگی عیسی
That's another story. این داستان [قضیه] دیگری است.
It is quite a hypothetical case . این یک قضیه کاملا" فرضی است
prosyllogism قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
coordinate conjunction حرف عطفی که چند قضیه یالغت برابر را بهم می پیوندد
rogatory احاله رسیدگی به قضیه مطروحه به دادگاهی غیر از محکمه مطروح فیه
What is going on here? اینجا چه خبر است؟ [وقتی قضیه نامفهوم است] [اصطلاح روزمره]
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
universal قضیه کلی یا عمومی قاعده کلی
in large quantities خیلی خیلی
to a large extent خیلی
very little خیلی کم
villainous خیلی بد
routh خیلی
not a few خیلی ها
for long خیلی
very خیلی
copious خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
many خیلی
damn خیلی
dammit خیلی
highly خیلی
ten خیلی
far and away خیلی
dumpiness خیلی
wicked <adj.> خیلی خوب
swith خیلی عظیم
superrabundant خیلی زیاد
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
thank you very much خیلی متشکرم
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
very light خیلی سبک
toploftiness خیلی متکبر
ultraconservative خیلی محتاط
cool <adj.> خیلی خوب
awesome <adj.> خیلی خوب
really sick خیلی محشر
rotundily چاقی خیلی
ritzy خیلی شیک
Many thanks! خیلی ممنون!
really wicked خیلی محشر
sappy خیلی احساساتی
subminiature خیلی کوچک
span new خیلی تازه
great <adj.> خیلی خوب
skinless خیلی حساس
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com