Total search result: 201 (11 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
Now that you're here, it's a whole new ball game. |
حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند. |
|
|
Other Matches |
|
subordinate coajunction |
حرف عطفی که قضیه تاریخ را به قضیه اصلی می پیوندد |
compound complex |
دارای دو قضیه اصلی ویک قضیه فرعی |
she has a well poised head |
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است |
paint oneself into a corner <idiom> |
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است |
i am very keen on going there |
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم |
go great guns <idiom> |
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت |
microfilming |
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز |
microfilms |
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز |
microfilmed |
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز |
microfilm |
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز |
sottovoce |
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته |
very low frequency |
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین |
ponderous |
خیلی سنگین خیلی کودن |
rattling |
خیلی تند خیلی خوب |
till now |
تا حالا |
seeing that |
حالا که |
forth |
از حالا |
now |
حالا |
not yet <adv.> |
نه تا حالا |
from now on <adv.> |
از حالا به بعد |
henceforth <adv.> |
از حالا به بعد |
even now |
حالا حتی |
henceforward <adv.> |
از حالا به بعد |
Let us suppose ... |
حالا فرض کنیم که ... |
just <adv.> <idiom> |
حالا [اصطلاح روزمره] |
Not to mention the fact that … |
حالا بگذریم از اینکه... |
Right now . |
همین الان ( حالا) |
Now I understand! |
حالا متوجه شدم! |
simply <adv.> <idiom> |
حالا [اصطلاح روزمره] |
Now, where should we go to? |
حالا به کجا برویم؟ |
My turn! |
حالا نوبت منه! |
The ball is in your court. <idiom> |
حالا نوبت تو است. |
Now he gets the point! <idiom> |
دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح] |
Please turn left now. |
لطفا حالا شما به چپ بپیچید. |
That's the end of that! |
این هم [که دیگر] حالا تمام شد! |
It's all over now! |
این هم [که دیگر] حالا تمام شد! |
Now I'm back to normal. |
حالا به حالت عادی برگشتم. |
That's (just) the way things are. |
موقعیت حالا دیگه اینطوریه. |
just <adv.> <idiom> |
حالا دیگه [اصطلاح روزمره] |
simply <adv.> <idiom> |
حالا دیگه [اصطلاح روزمره] |
That's just the way it is. |
این حالا [دیگه] اینطوری است. |
There has as yet been no confirmation. |
تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست. |
Supposing we do not succeedd, then waht? |
حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟ |
So that is what it is ! So I see! |
آها پ؟ بگه ! ( حالا تازه می فهمم ) |
what have you [ gone and] done now! |
حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی! |
Boys will be boys. |
پسرها حالا دیگه اینطور هستند. |
He is like that. |
او [مرد] حالا اینطوریه. [چکارش می شه کرد] |
That's (just) the way it [life] goes. |
زندگی حالا اینطوریه. [اصطلاح روزمره] |
I'll get there when I get there. <proverb> |
حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم] |
emergency |
خیلی خیلی فوری |
emergencies |
خیلی خیلی فوری |
Talking of Europe ,please allow me … |
حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ... |
Now I am going to tell you something. |
حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم. |
The ball is in your court. <idiom> |
حالا نشان بده که چند مرد حلاجی! |
Now, of all times! |
از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] ! |
Lets suppose the news is true . |
حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد |
propositions |
قضیه |
theorem |
قضیه |
cage |
قضیه |
premiss |
قضیه |
cages |
قضیه |
propositioning |
قضیه |
case |
قضیه |
proposition |
قضیه |
propositioned |
قضیه |
theorems |
قضیه |
cases |
قضیه |
axioms |
قضیه |
axiom |
قضیه |
theses |
قضیه |
thesis |
قضیه |
clauses |
قضیه |
clause |
قضیه |
We've never had it so good. <idiom> |
وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است. |
What have you been up to this time? |
حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی] |
Does it have to be today (of all days)? |
این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟ |
binomial theorem |
قضیه دو جملهای |
boltzmann h threrem |
قضیه H بولتزمن |
bernoulli theorem |
قضیه برنولی |
matters |
امر قضیه |
virial theorem |
قضیه ویریال |
bayes'theorem |
قضیه بیس |
clause |
جزء قضیه |
matter |
امر قضیه |
rearrangement theorem |
قضیه نوارایی |
clauses |
جزء قضیه |
opposites |
عکس قضیه |
mattered |
امر قضیه |
mattering |
امر قضیه |
asses bridge |
قضیه حماریه |
opposite |
عکس قضیه |
obverse |
قضیه تالی |
pythagorean proposition |
قضیه عروس |
slutsky theorem |
قضیه اسلاتسکی |
principal clause |
قضیه اصلی |
duality theorem |
قضیه دوگانگی |
expansion theorem |
قضیه بسطی |
point of honour |
قضیه شرف |
poniard asinorum |
قضیه حماریه |
poniard asinorum |
قضیه خرفهم |
orthogonality theorem |
قضیه تعامد |
euler's theorem |
قضیه اویلر |
variation theorem |
قضیه تغییر |
central limit theorem |
قضیه حد مرکزی |
syllogism |
قضیه منطقی |
test case |
قضیه در ازمایش |
test cases |
قضیه در ازمایش |
euler theorem |
قضیه اولر |
h theorem of boltzmann |
قضیه H بولتزمن |
jim dandy |
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک |
Well, now everyone's here, we can begin. |
خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم. |
thesis |
رساله دکتری قضیه |
theses |
رساله دکتری قضیه |
f.clause |
قضیه که با in order thatاغازگرد د |
addition theorem |
قضیه جمع پذیری |
adjudicated case |
قضیه محکوم بها |
In this matter |
در این بابت [قضیه] |
balanced budget theorem |
قضیه بودجه متوازن |
Pythagoras' theorem |
قضیه فیثاغورس [ریاضی] |
hypothesis |
قضیه فرضی نهشته |
worst-case scenario |
بدترین شکل قضیه |
hypotheses |
قضیه فرضی نهشته |
superaltern |
قضیه کلی مورداستدلال |
jahn teller theorem |
قضیه یان- تلر |
non restrictive clause |
قضیه غیر تحدیدی |
Pythagorean theorem |
قضیه فیثاغورس [ریاضی] |
majorpremise |
کبرای قضیه منطقی |
worst case scenario |
بدترین شکل قضیه |
res judicata |
قضیه محکوم بها |
How did it turn out? |
[قضیه] چطور تمام شد؟ |
clausius virial theorem |
قضیه ویریال کلازیوس |
well-ordering theorem |
قضیه خوش ترتیبی [ریاضی] |
prime number theorem |
قضیه اعداد اول [ریاضی] |
autre fois acquit |
قضیه محکوم بها در امورجزاییfacsimile |
premise |
قضیه ثابت یا اثبات شده |
premised |
قضیه ثابت یا اثبات شده |
premisses |
قضیه ثابت یا اثبات شده |
axiom |
قضیه حقیقی حقیقت متعارفه |
issue |
مسئله قضیه تحویل جنس |
issued |
مسئله قضیه تحویل جنس |
issues |
مسئله قضیه تحویل جنس |
I saw it for myself . I was an eye –witness |
خودم شاهد قضیه بودم |
i had no voice in that matter |
من دران قضیه رایی نداشتم |
to have no say [in that matter] |
پاسخگو نبودن [در این قضیه] |
axioms |
قضیه حقیقی حقیقت متعارفه |
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. |
من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم. |
The party is over! <idiom> |
خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح] |
adoption |
مربوط به قضیه پسر خواندگی عیسی |
That's another story. |
این داستان [قضیه] دیگری است. |
It is quite a hypothetical case . |
این یک قضیه کاملا" فرضی است |
prosyllogism |
قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد |
questioned |
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن |
question |
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن |
questions |
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن |
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. |
در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم. |
coordinate conjunction |
حرف عطفی که چند قضیه یالغت برابر را بهم می پیوندد |
rogatory |
احاله رسیدگی به قضیه مطروحه به دادگاهی غیر از محکمه مطروح فیه |
What is going on here? |
اینجا چه خبر است؟ [وقتی قضیه نامفهوم است] [اصطلاح روزمره] |
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. |
حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد. |
euler theorem |
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد |
universal |
قضیه کلی یا عمومی قاعده کلی |
in large quantities |
خیلی خیلی |
to a large extent |
خیلی |
very little |
خیلی کم |
villainous |
خیلی بد |
routh |
خیلی |
not a few |
خیلی ها |
for long |
خیلی |
very |
خیلی |
copious |
خیلی |
abysmal <adj.> |
خیلی بد |
many |
خیلی |
damn |
خیلی |
dammit |
خیلی |
highly |
خیلی |
ten |
خیلی |
far and away |
خیلی |
dumpiness |
خیلی |
wicked <adj.> |
خیلی خوب |
swith |
خیلی عظیم |
superrabundant |
خیلی زیاد |
sick [British E] <adj.> |
خیلی خوب |
thank you very much |
خیلی متشکرم |
to spread like wildfire |
خیلی زودمنتشرشدن |
very light |
خیلی سبک |
toploftiness |
خیلی متکبر |
ultraconservative |
خیلی محتاط |
cool <adj.> |
خیلی خوب |
awesome <adj.> |
خیلی خوب |
really sick |
خیلی محشر |
rotundily |
چاقی خیلی |
ritzy |
خیلی شیک |
Many thanks! |
خیلی ممنون! |
really wicked |
خیلی محشر |
sappy |
خیلی احساساتی |
subminiature |
خیلی کوچک |
span new |
خیلی تازه |
great <adj.> |
خیلی خوب |
skinless |
خیلی حساس |
flying high <idiom> |
خیلی شادوشنگول |