Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
liquid state
حالت مایع
Other Matches
pascal's law
هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
l.l.c
liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
liquid liquid chromatography
کروماتوگرافی مایع- مایع
foreground
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
analogues
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analog
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogue
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
convertor
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
print
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
plebeianism
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
devitrify
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
alternates
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternate
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
plasticity
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
transitoriness
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
marginal case
حالت نهائی حالت حدی
spectrality
حالت طیفی حالت شبحی
spectralness
حالت طیفی حالت شبحی
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
crude
حالت طبیعی رنگ
[حالت ملایم و اصیل رنگ]
liquid/gas separator
مایع
steep
مایع
fluidal
مایع
fulidal
مایع
water
مایع
anti icing fluid
مایع ضد یخ
waters
مایع
watering
مایع
watered
مایع
liquids
مایع
steepest
مایع
aneroid
بی مایع
liquid
مایع
out back
چسب مایع
gluing
چسب مایع
liquid crystal
کریستال مایع
liquid hydrates
مایع هیدراتها
liquid hydrogen
هیدروژن مایع
liquidly
بشکل مایع
condensation
مایع کردن
paraffin oil
پارافین مایع
liquid glass
شیشه مایع
liquid fuel
سوخت مایع
liquid crystals
کریستال مایع
liquid exygen
اکسیژن مایع
liquid ammonia
امونیاک مایع
liquid foundation
کرم مایع
mercury pool tube
لامپ مایع
pool tube
لامپ مایع
liquidity index
اندیس مایع
glue
چسب مایع
glues
چسب مایع
liquid soap
صابون مایع
glueing
چسب مایع
liquid propellant
سوخت مایع
liquified petroleum gas
گاز مایع
lox
اکسیژن مایع
liquid propellant
خرج مایع
liquid oxygen
اکسیژن مایع
liquid nitrogen
نیتروژن مایع
vitrous humor
مایع زجاجیه
pool cathode tube
لامپ مایع
water glass
شیشه مایع
dissolving
<adj.>
مایع محلل
soluble glass
شیشه مایع
sodium silicate
شیشه مایع
silicate of soda
شیشه مایع
semiliquid
مایع چسبنده
furfuraldehyde
مایع الدئیدی
semiliquid
مایع غلیظ
semiliquid
نیمه مایع
semifluid
نیم مایع
spinal fluid
مایع نخاعی
absorption liquid
مایع جذب
battery liquid
مایع باتری
resolvent
<adj.>
مایع محلل
cryogenic liquid
مایع سرمازا
cutback bitumen
قیر مایع
deicer
مایع ضدیخ
anti detonant
مایع ضد بدسوزی
developer liquid
مایع فهور
grume
مایع چسبناک
sealing liquid
مایع اب بندی
liquefaction
مایع شدن
subaqueous
زیر مایع
liquescent
مایع شونده
sop
غذای مایع
antidim
مایع ضد تشکیل مه
liquescence
مایع شدگی
liquefaction
تبدیل به مایع
pool cathode
کاتد مایع
pool rectifier
لامپ مایع
liquid gas
گاز مایع
liquefacient
مایع کننده
liquid air
هوای مایع
sodium metasilicate
شیشه مایع
fluid
مایع متحرک
fluids
مایع متحرک
solvent
<adj.>
مایع محلل
solvents
مایع محلل
sops
غذای مایع
liquefied gas
گاز مایع
real mode
حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
to strain a liquid
صاف کردن یک مایع
soldering fluid
مایع لحیم کاری
sealing compound
مایع درز بند
superheated liquid
مایع ابر گرم
dunk
در مایع فرو کردن
dunked
در مایع فرو کردن
eyewash
مایع چشم شویی
supercooled liquid
مایع ابر سرد
dunks
در مایع فرو کردن
rapid curing cutback
قیر مایع زودگیر
slow curing cutback
قیر مایع دیرگیر
dunking
در مایع فرو کردن
cerebro spinal fluid
مایع مغزی- نخاعی
gas liquid partitions chromatography
کروماتوگرافی گاز- مایع
diergolic
خرج مایع پایدار
hypergol
مایع قابل اشتعال
l.n.g
گاز مایع طبیعی
coolants
مایع داخل رادیاتور
filtrate
مایع تصفیه شده
liquefacient
مایع ترشح کننده
liquefiable
قابل تبدیل به مایع
liquidised
بصورت مایع دراوردن
gas liquid chromatography
کروماتوگرافی مایع گاز
csf
مایع مغزی- نخاعی
cn solution
گازاشک اور مایع
diergolic
سوخت مایع ثابت
coolants
مایع سرد کننده
coolant
مایع داخل رادیاتور
coolant
مایع سرد کننده
filtrate
مایع زیر صافی
flammable liquid
مایع اشتعال پذیر
fluidization
تبدیل به مایع شدن
fluidize
تبدیل به مایع کردن
liquid air
هوای مایع شده
liquid air container
مخزن هوای مایع
liquidizes
بصورت مایع دراوردن
liquidises
بصورت مایع دراوردن
electrolyte
مایع کار الکترولیت
electrolytes
مایع کار الکترولیت
liquid rocket
راکت سوخت مایع
liquidising
بصورت مایع دراوردن
liquidize
بصورت مایع دراوردن
liquidized
بصورت مایع دراوردن
liquified natural gas
گاز مایع طبیعی
liquidizing
بصورت مایع دراوردن
condensation
مایع کردن گاز
liquid measure
مقیاس حجم مایع
liquid membrance electrode
الکترود مایع غشایی
liquid propellant
خرج پرتاب مایع
liquid propellant
سوخت مایع موشک
out back
مایع روان شده
liquefied
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies
گداختن تبدیل به مایع کردن
thief sample
نمونه مایع مخزن ناو
liquify
گداختن تبدیل به مایع کردن
eutectic change
تبدیل مایع به جسم جامدزودگداز
desorption
جدا کردن گاز از مایع
ascites
جمع شدن مایع در شکم
solgel
نیمی مایع ونیمی ژلاتینی
soaks
بوسیله مایع اشباع شدن
liquefy
گداختن تبدیل به مایع کردن
grid pool tube
لامپ مایع شبکه دار
liquefying
گداختن تبدیل به مایع کردن
spittle
مایع مترشحه از غدد بزاقی تف
cavitation
ایجاد حبابهای داخل یک مایع
liquidate
از بین بردن مایع کردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
liquidating
از بین بردن مایع کردن
hydrocephalus
ازدیاد غیر عادی مایع
hydrocephaly
ازدیاد غیر عادی مایع
hydrothorax
تجمع مایع در حفره جنب
LCD
صفحه نمایش کریستال مایع
soak
بوسیله مایع اشباع شدن
regenerative cooling
استفاده از سرمای مایع ورودی
reflux
جریان برگشت مایع برگردان
universal
قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
spread
[منتشر کردن مایع روی سطح]
geraniol
الکل اشباع شده مایع و معطر
g.l.c.
gas-liquidchromatography کروماتوگرافی گاز- مایع
fluidic
مایع مانند جسم سیال یامایع
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com